لودینگ

 تبعات فردگرایی در خانواده

یادداشت

 تبعات فردگرایی در خانواده

دکتر نسیم نوری

روانشناس

 

نفع طلبی شخصی و تمرکز افراط گرایانه بر برآورده کردن ترجیحات شخصی، یکی از پدیده های نامطلوبی است که در حال حاضر در جامعه گسترش یافته و طبیعتاً آثار و تبعات منفی زیادی را نیز در پی خواهد داشت. البته قابل انکار نیست که آدمی به طور طبیعی تلاش می کند در هر موقعیتی منافع شخصی و نیازهای فردی خود را برآورده نماید اما هنگامی که این سعی و این تمایل، بدون در نظر گرفتن دیگران، در اولویت تام قرار گرفته و به صورت خودمحوری، تکروی و فردگرایی بیش از اندازه رواج پیدا کند، می تواند صدمات زیادی به ساختار کلی جامعه و تعاملات انسانی وارد نماید.

از طرفی گسترش این خصوصیت در نسل جوان که عموماً با ویژگیهایی مانند بی توجهی به منافع جمعی، تفکر لذت طلبی و عدم احساس تعهد نسبت به دیگران نمود پیدا می کند، نهاد خانواده را با چالشهای ساختاری و کارکردی بسیاری مواجه و مفهوم «پیوند» در شیوه های ارتباطی و کنش بین زوجین را دچار تغییر و تحول نموده است. بدین معنا که اولویت دادن به خواسته های فردی سبب شده تا افراد نسبت به شریک زندگی خود، احساس مسئولیت چندانی نکرده و برای حفظ زندگی مشترک، فداکاری و گذشت لازم را نداشته باشند، در حالی که روابط خانوادگی، الزامات و قوانین خاصی دارد که این قوانین بر پایه ی ارزشهای مشترک، نیازهای مشترک و حتی انتخابهای مشترک استوار است. باورهای فردگرایانه، علاوه بر این که به طور مستقیم باعث ضعف در عوامل منجر به تحکیم مناسبات خانوادگی می شود، تربیت فرزندان را نیز که نیاز به محیطی سرشار از اعتماد و مراقبت دارد، در معرض مخاطره قرار می‌دهد.

در توضیح بیشتر می توان گفت، به طور کلی ازدواج، یک سرمایه ی اجتماعی است؛ پیوند ارزشمندی که زن و مرد بر پایه ی سلسله باورها، ارزشها و روابط اجتماعی به طور مشترک در آن سرمایه‌گذاری می‌کنند. هر اندازه که قدرت ریسک و خطرپذیری این سرمایه‌گذاری کمتر باشد، پیامدهای آن قابل پیش‌بینی و احتمالاً مطلوب خواهد بود و برعکس هرچه احتمال خطر و آسیب دیدگی در این پیوند یا به زعم جامعه شناسان قرارداد اجتماعی-عاطفی افزایش یابد، تبعات منفی و نامطلوبی،زندگی فردی و اجتماعی زنان و مردان را در معرض خطر قرار خواهد داد.

از سوی دیگر، ازدواجی که در بستر و شرایط مناسب اجتماعی، بر پایه ی عشق، ایمان، اعتماد و تعهدات متقابل شکل گرفته و مبتنی بر همسویی و هماهنگی و دیگرخواهی زوجین باشد، پیامدهای کاملاً مطلوبی خواهد داشت که در رشد و شکوفایی اعضاء اثرگذاری بالایی دارند. ازدواج در واقع شروع حرکت به سوی افقی تازه از زندگی و ایجاد و تکوین زندگی مشترک با فردی از جنس مخالف است. اگر این آغاز با عقلانیت و تدبیر و به دور از خودخواهیهای نفع طلبانه برداشته شود، دستاوردهای مثبتی -چه به لحاظ فردی یا اجتماعی- در پی خواهد داشت.

هر اندازه که کانون خانواده جولانگاهی برای خوی تمامیت خواه انسانی نباشد، کارکردهای مناسب این نهاد در زندگی زنان و مردان بیشتر می شود. یعنی ازدواجهای معطوف به از خودگذشتگی، نفع طلبی جمعی، مشارکت و همدلی؛ سالمتر و محکمتر بوده و در نتیجه جامعه مشتمل بر این گونه خانواده‌ها نیز دارای انسجام و همبستگی زیاد و نظم اجتماعی مطلوب خواهد بود.

 

ویژگی خانواده های فردگرا

یکی از مؤلفه های فردگرایی، منیت و اتکای افراطی به خود است که براساس شواهد تحقیقی و تجربیات عینی، ریشه ی بسیاری از مسائل و آسیبهای نهاد خانواده به شمار می رود. منیت، یک صفت غیراخلاقی به معنای خودخواهی، خودبینی و خودمحوری است که فضای صمیمانه و مطلوب خانواده را تحت الشعاع قرار داده و پایه و بنای زندگی را متزلزل می کند.  زوجهایی که همواره با خودخواهی سعی می کنند تا خواسته های فردی و نفع شخصی را در یک رابطه ی مشترک مد نظر قرار دهند، حتماً با مقاومت همسر و درگیریها و تعارضات مختلف مواجه می شوند. اما در تفکر جمع گرایانه که تقدم حقوق و مصالح زوج مقابل در مرکز توجه قرار می گیرد، روابط عاطفی به مراتب قویتر و خانواده از ثبات بیشتری برخوردارست، زیرا زن و مرد به این درک رسیده اند که گذشتن از برخی خواسته های فردی و انعطاف پذیری در برابر آن چه منفعت سایر اعضای خانواده را فراهم می کند، لازمه ی دوام و استمرار زندگی مشترک است. اما در بینش فردگرایانه و در مناسبات درون خانواده، جنبه ی مشارکت و سهیم بودن زن و مرد در موفقیت یا ناکامیها نادیده انگاشته می شود.

دکتر محمد رضا فاتحی، جامعه شناس در این باره می نویسد، در خانواده های فردگرا، ارتقاء یا تنزل مقام و موقعیت افراد خانواده و ایفای صحیح یا نادرست نقشها به استعداد و توانایی فرد نسبت داده شده و در قالب لفظ «من» و «تو» ابراز می گردد. وقتی فردی موفقیت خویش را با کلمه «من» نسبت به سایر اعضای خانواده بیان کرده و سعی دارد ثابت کند تنها وی عامل اصلی موفقیت فردی یا خانوادگی بوده است یا برعکس وقتی عدم موفقیت، شکست یا تخلف و انحطاط با لفظ «تو» بیان می شود، در واقع عامل اصلی، فرد خاص قلمداد شده و به مشارکت مستقیم یا غیرمستقیم سایر افراد یا محیطهای دیگر توجهی نمی شود، این موضوع ناشی از چنین بینشی می‏باشد. البته ممکن است در یک مصداق خاص با درنظر گرفتن به تمام جوانب، درصد بالایی از تاثیر مربوط به فرد باشد، اما در بینش فردگرایانه به تاثیر سایرین توجهی نمی شود و اگر توجهی باشد، سهم فرد و دخالت وی را عامل اصلی می داند.

در واقع وقتی اخلاق خودمدارانه در کانون خانواده شکل می‌گیرد، خواسته یا ناخواسته تضاد بین منافع و خواسته‌های اعضاء نیز به وجود می‌آید و همراه گسترش محاسبه گرایی، خشم، پرخاشگری، تلاش برای اثبات خویشتن و نهایتاً بی تفاوتی احساسی نیز به اوج می رسد. به بیان دیگر سوق یافتن به سمت خودمداری و خودمحوری، علاوه بر مسئولیت گریزی، تبعات دیگری نیز به شرح زیر خواهد داشت:

– جهتگیریهای حسابگرانه ی زن و مرد در امور اقتصادی

اگر چه برخورداری از حداقل تمکن مالی به عنوان پایە ی اقتصادی یکی از مواردی

است که در تداوم و ثبات زندگی مشترک خانوادگی نقشی مهم دارد اما در یک رابطه ی ناسالم، بحث درآمدهای مالی به عاملی برای درگیری و اختلاف بین زن و شوهر تبدیل می شود. در برخی پیوندها یک سر این پدیده که به زنان تحصیلکرده و شاغل منتهی می شود، رواج بیشتری دارد. زیرا دستیابی به درآمد مستقل، روحیه ی استقلال طلبی و فردگرایی را در این همسران تقویت نموده و به مرور نگرشها و ارزشهای آنان نسبت به مرزهای جنسیتی و آن چه خانواده های ایرانی از یک زن در نقش همسر و مادر انتظار دارند را دچار تغییر می نماید.

همچنین ایده ی برابری زن و مرد – موضوعی که در این وضعیت اغلب مورد پافشاری و اصرار قرار می گیرد- با توجه به شیوه ی تربیت آقایان در یک فرهنگ مرد سالارانه، عاملی برای افزایش تنش و پیچیده تر شدن تعارضات موجود خواهد شد.

اگر به این عوامل، حسابگریهای مالی نیز افزوده شود، تعاملات مثبت بین زوجین کاهش یافته و نقش حمایتی زوجها از یکدیگر مخدوش می شود.

– گسترش روابط موازی با ازدواج یا ارتباطات فرازناشویی

بررسیها نشان می‌دهد کسانی که به صورت افراطی بر حفظ حریم شخصی و تداوم شیوه ی زندگی به سبک و سیاق دوران تجرد اصرار می ورزند، سابقه ی روابط فرازناشویی  و حتی خیانت را در زندگی مشترک داشته و از دیدگاههای سهل گیرانه‌ای در زمینه ی مسائل عاطفی و تعهد در ازدواج برخوردارند.

این دیدگاه عموماً از تفکر لذت جویی و سعی در برآورده کردن خواسته های شخصی نشآت می گیرد که یکی از ویژگیهای فردگرایی به شمار می رود.

– رقابت جویی و سلطه طلبی در زندگی مشترک

روانشناسان معتقدند، افراد نفع طلب همان شخصیتهای همیشه طلبکاری اند که هر چیز را در محدوده ی مالکیت خود می خواهند، لذا واژه ی «من» بارها و به کرات از سوی آنان تکرار می شود: خانه ی من، شغل من، پدر و مادر من، تفریحات من و… .

زوج خودمحور به طور مداوم با سایر اعضای خانواده، حتی با فرزندان خود در حال رقابت بوده و تلاش می کند ضمن بی توجهی به حقوق دیگران، همواره حرف خود را به کرسی بنشاند و حتی الامکان آزادی و آسایش فردی را قربانی جمع خانواده نکند. از این رو در خانواده های فردگرا، لجاجت و انتظارات بی حد و مرز که در رفتارهای سلطه گرایانه نمود پیدا می کند، عاملی برای بیان کلامی خشم یا حتی خشونتهای فیزیکی نیز محسوب می شود.

– فقدان همدلی لازم با زوج مقابل

یکی از ارکان اصلی عشق، وجود صمیمیت بین دو طرف است. در واقع می توان گفت، پایه و اساس ازدواج مبتنی بر وجود همدلی و روابط صمیمانه است. ولی نگرش نفع طلبانه، فاقد همدلی، بخشش و مراقبت از دیگران است. آنان به دلیل اعتماد به نفس کاذب و علاقه به خود، نمی توانند در روابط بین شخصی خود، همدلانه به کمک دیگران بشتابند و در احساسات و عواطف همسر شریک شوند.

در این بین مشکل مهم دیگر آن است که زوجهای نفع گرا، فاقد همدلی لازم با سایر اعضای خانواده اند. آنها نمی توانند خود را به جای دیگری بگذارند و از منظر همسر یا فرزندان یا والدین، مصلحت اندیشی کنند؛ آن هم در جایی که همدلی در خانواده، همیاری و مشارکت را گسترش داده و به تقویت روابط عاطفی منجر می شود. فقدان این عامل، سبب کاهش تعلقات احساسی و دوری زوجین شده و اختلافات هرچند کوچک را به معضلی بزرگ و پیچیده تبدیل می کند.

از آن جا که در این شرایط طلاق راه حل ساده و راحتی برای رهایی از مسئولیتهای زندگی مشترک به نظر می رسد، لذا با شیوع این نوع از روابط، جامعه با گسترش جداییهای خودخواسته و طلاق مواجه می شود. در هر حال همان طور که اشاره شد، عواملی مانند تمرکز بر تأمین نفع شخصی، اصرار بر حفظ استقلال فردی، مراقبت افراط گونه از حریم خصوصی، تنوع طلبی یا سودگراییهای مادی و از همه مهمتر فقدان همدلی، زوجها را در تقابل با یکدیگر قرار داده و به خصومت و رقابت با هم خواهد کشاند. درنتیجه ناسازگاری و نارضایتی در روابط زناشویی شدت می گیرد که علاوه بر اثرات زیانبار جسمی، روانی و اقتصادی، ثبات و دوام زندگی را در معرض خطر قرار می دهد.

آیا فردمحوری در خانواده حاصل مدرنیسم است؟

البته در این خصوص نمی شود با قاطعیت اظهار نظر کرد و به نتیجه ای قطعی رسید زیرا مفاهیمی مانند ازدواج، خانواده، جمع گرایی یا فردگرایی، پدیده هایی چند وجهی با ابعاد و دامنه ای آن چنان گسترده اند که نمی توان از یک بُعد با آنها  نگریست اما یکی از دلایل گسترش این پدیده، موقعیت نهاد خانواده در گذر از سنت به مدرنیسم است.

واقعیت این است که نهاد خانواده در جامعه ی کنونی ایران و به ویژه در شهرهای بزرگی که روابط بوروکراتیک پیچیده ای دارند، از یک سو درگیر فرایند مدرنیسم و تمایل به نوگرایی است و از طرف دیگر هنوز نتوانسته از باورهای ارزشی گذشته و سنتهایی که سالهاست در جامعه نهادینه شده، عبور کند.

بدین ترتیب، افراد در خانواده هایی زندگی می کنند که از یک ساخت دوگانه برخوردار است. یعنی در عین حال که تحت تأثیر نوگرایی قرار دارد و هر آنچه که شاخصی برای سبک زندگی مدرن تلقی می شود، هنوز هم نگاهی سنتی و جمع گرایانه به مسائل دارد. یعنی نه توانسته که ارزشهای گذشته و نوستالژی خانه ی پدری را فراموش کند و نه نوگرایی را در همه ی ابعاد آن بپذیرد. نه می تواند فشار اجتماعی یک جامعه ی سنتی را تاب آورد که رفتارهای هنجارشکنانه و تبعاتی که در بخشهای پیشین بدان اشاره شد را برنمی تابد و نه به آن مرحله از بلوغ فکری رسیده که در پی رسیدن به خواسته های شخصی، حقوق دیگران را نادیده نگیرد. به طور یقین چنین پارادوکسی موجب اختلاف نظر و  تعارض منافع در ابعاد مختلف می شود.

سخن آخر

گذر از فردگرایی و توجه به خواسته ها و نیازهای سایر اعضای خانواده، پایه و اساس زندگی مشترک است و خانواده باید کانون رشد و نمو همدلی و تقویت تعلقات عاطفی باشد.

بنابراین اگر شرایط برای ایجاد یک رابطه ی مطلوب در خانواده رعایت نشود می توان گفت بنای آن زندگی متزلزل خواهد شد. زوجهایی که همواره با خودخواهی و نفع طلبی با همسر خود مواجه شده و حاضر به هیچ گونه گذشت و ایثاری نیستند، نمی توانند نیازها و خواسته های دیگران را بخصوص نیاز عاطفی زوج مقابل را برآورده نمایند، خود نیز نخواهند توانست از شبکه ی حمایتی خانواده برخوردار شوند. مجموعه ی این عوامل شاید به فروپاشی بنیان خانواده و افزایش روزافزون نرخ طلاق منجر شود.

 

 

اشتراک گذاری
Share on facebook
Facebook
Share on twitter
Twitter
Share on linkedin
LinkedIn
Share on telegram
Telegram
Share on email
Email
Share on print
Print
جدیدتربن مطالب
مطالب مرتبط
دیدگاه‌ها

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *