لودینگ

رستگاری در خیرجمعی است

یادداشت

رستگاری در خیرجمعی است

 

دکتر سعید وصالی

جامعه شناس

یکی از نیازهای ذاتی انسان، در میان جمع زیستن و برقراری ارتباط با دیگران است و با توجه به این که جامعه ی انسانی به ویژه جوامع شهری متشکل است از افراد و گروههای مختلف انسانی؛ چه به لحاظ فرهنگی، اجتماعی یا پایگاه اقتصادی و چه از نظر قوم و نژاد و زبان قطعاً تنها راه برقراری و دوام این روابط، آشنایی با زندگی جمعی و آگاهی از اصول همزیستی مسالمت آمیز است.

نوعی با هم زیستن که همراه وفق و مدارا و جدا از ستیزه جویی و عناد است. و مهمتر از همه آن است که برای زندگی جمعی، افراد باید ضمن رعایت حقوق دیگران، در صورت لزوم نفع گرایی جمعی را به عنوان یک ارزش و یک باور نهادینه شده بر منفعت طلبی فردی مقدم بدانند. چرا که در جامعه ی فردگرا و در جایی که همگان فقط در پی کسب سود و منفعت خویش باشند، اعتماد عمومی به شدت تضعیف شده و همزیستی مسالمت آمیز امکانپذیر نخواهد بود.

به تعبیری دیگر یخش عمده ای از ثبات و پایداری یک جامعه به چگونگی ارتباطات انسانی بستگی داشته و وابسته است به نظم و امنیت، آگاهی و دانِش مردم و میزان  تعهدِ آنها نسبت به یکدیگر و آن چه کیفیت زندگی را مشخص می کند همانا میزان همبستگی اجتماعی آنها، و همسویی در اهداف و ارزشها و احترام به جقوق جمعی است.

از سوی دیگر معنای جامعه با مفهوم فرد عجین بوده و ارتباط معنادار و عمیقی بین فرد و جامعه وجود دارد، آن گونه که نه می توان جامعه را جدا از فرد تصورکرد و نه فرد می تواند بدون زندگی اجتماعی به حیات خود تداوم بخشد و اهداف و نیازها و تعلقات انسانی خویش را برآورده نماید. پس وجود و هویت انسان وابسته به اجتماع بوده و هویت جامعه نیز با عملکرد فرد گره خورده است . به گفته ی  مکینتایر فیلسوف اخلاقگرا و جمعگرای معاصر”، «هویت ما، به واسطه ی نقشهای  اجتماعی ما تعیین می شود؛ نقشهایی که به عنوان اعضای یک جامعه به عهده گرفته ایم. در نتیجه آن چه برای شخصی خیر است، مسئله ای مربوط به انتخاب فردی او نیست بلکه امری معطوف به اجتماعی است که به آن تعلق دارد. یعنی آن چه برای من خیر است، باید برای فردی خیر باشد که او نیز همچون من این نقشها  را برعهده دارد. پس این اجتماع است که کیستی و ارزشهای افراد را شکل می دهد.»

ضمن این که موضوعات ارزشی بسیاری وجود دارند که در فرایند جامعه پذیری و زندگی در کنار دیگران شکل می گیرند مانند همبستگی، تعلقات عاطفی به دیگران، نوع جهانبینی و همه ی مفاهیمی که نشانگر وابستگی انسان به جامعه هستند و آدمی بدون این ارزشها به سختی می تواند زندگی کند.

حال اگر بپذیریم که جامعه یک کل متشکل از افراد و گروههای مختلف است، باید بپذیریم برای این که این مجموعه ی بزرگ به حیات مستمر خود برسد و اهداف والا و برتر خود را محقق نماید، این نیاز وجود دارد که افراد تشکیل دهنده ی جامعه با  ادراک مشترک، پیوندهای عاطفی و وابستگیهای متقابل به ایفای نقشهای اجتماعی بپردازند. مهمپترین اصل این است که خواسته ها و منافع خود را با منفعت عمومی همسو کرده و به این درک برسند که همزیستی مسالمت آمیز در سایه ی نفع گرایی جمعی و با احترام به مبانی فرهنگهای جمع گرا ممکن و میسر می شود.

در فرهنگ های فردگرا، محور اصلی و به اصطلاح مرکز ثقل جامعه فرد است و افراد ضمن تأکید بر حقوق فردی خود، اهمیت زیادی برای منافع شخصی و خانوادگی، حفظ استقلال، آزادی فردی و متمرکز شدن بر مسئولیتهای شخصی قائل هستند.

اما در فرهنگ های جمع گرا، شیوه های زندگی اجتماعی و تحوه ی سازگاری و هماهنگی با گروه مورد توجه قرار دارد. در این سبک از زندگی گروههای اجتماعی و افراد نسبت به یکدیگر، مسئولیتها و تعهداتی متقابل دارند و هر فردی در تلاش است تا براساس نقش و جایگاه خود، در راستای حفظ منافع جمعی گام بردارد. چرا که خود را بخشی از یک جمع بزرگتر می داند و متعلق به جامعه ای است که برای زیست در آن لازم است سرنوشت، اهداف و ارزشهای مشترک گروههای دیگر را در اولویت خواسته هایش قرار دهد.

همچنین به لحاظ روانی، افراد فردگرا در بروز رفتارها عمدتاً از باورها و اعتقادات شخصی خود تبعیت می کنند اما در فرهنگ جمع گرا، بخش عمده ای از رفتار، منش و عادتها، تحت تأثیر دیگران هدایت می شود. به ویژه خانواده، گروههای همسال (دوستان) و اشخاص برجسته و ذی نفوذ که گروههای مرجع محسوب می شوند. بدین ترتیب تمایلات و علایق شخصی نیز در موارد بسیاری ذیل خواسته های دیگران قرار می گیرد.

هری چارالامبوس تریاندیس جامعه شناس در کتاب فرهنگ و رفتار اجتماعی در این باره می نویسد: «در یک فرهنگ جمع گرا، اهداف فردی تابعی از اهداف جمع است و در واقع این هنجارها، وظایف و اجبارها هستند که بیشترِ رفتارهای اجتماعی را تنظیم می کنند، برعکس در فرهنگ فردگرا، فرد مستقل و خودمختار از جمع تعریف می شود. اهداف فردی مقدم بر اهداف جمعی اند و رفتار اجتماعی بر مبنای سود و زیان فردی شکل می گیرد.

البته این دو وجه را نمی توان به طور کامل از هم جدا دانست، زیرا در موارد بسیاری منافع فردی با منفعت جمع آن چنان گره خورده و در هم تنیده شده که سعی در تفکیک آن کاری بس دشوار و بیهوده خواهد بود. اما مسلم است که این دو جهتگیری حتی اگر در افراد و در جامعه به دو شکل مختلف تجلی یابند، لازمه ی زندگی گروهی، توجه به منافع اجتماعی است در غیر این صورت جامعه در معرض خطر آنارشیسم قرار می گیرد.

لذا می توان گفت، همزیستی مسالمت آمیز یعنی این که گروههای مختلف انسانی حتی اگر اعتقاداتی همسو با هم نداشته باشند، از آن جا که در یک محیط و در کنار هم زندگی می‌کنند، می پذیرند به حقوق جمعی احترام بگذارند تا اطمینان حاصل کنند که در امنیت و آرامش زندگی خواهند کرد.

از طرفی با توجه به روند جهانی شدن و گسترش خارج از انتظار ارتباطات در جوامع که از ویژگیهای عصر جدید است، مردم در سراسر دنیا به تعامل مداوم و وسیع با یکدیگر نیاز دارند و بهترین رویکرد برای اداره ی این تعاملات همانا کنار آمدن با تفاوتهای‌ بین‌ افراد و گروههاست که امکان زندگی در صلح و همزیستی مسالمت آمیز را فراهم می سازد. فضیلتی که مردم را حتی در هنگام بروز اختلاف نظر به لحاظ فرهنگی و اجتماعی و در حوزه های مختلف فلسفی، مذهبی و سیاسی، باز هم وادار به پذیرش و رواداری در برابر یکدیگر می نماید.

رواداری در واقع یکی از اصول ضروری زندگی مسالمت آمیز و نوعی اخلاق عملی است که انجام وظیفه در قبال حفظ حرمت دیگری و ارج گذاری به منفعت عمومی را در اولویت اصول زندگی قرار می دهد. بر این اساس همزیستی مسالمت آمیز تنها یک وظیفۀ اخلاقی به شمار نمی رود، بلکه یک نیاز اجتماعی، قانونی و سیاسی به شمار می رود؛ ویژگی ارزشمدارانه ای که صلح و سازش را امکانپذیر نموده، رواداری و مدارا را جایگزین خودگرایی و تمرکز بر تفاوت ها می نماید.

مدارای اجتماعی Social tolerance

یکی از مسائل مهمی که وجود همزیستی مسالمت آمیز را به ویژه در جوامع متکثر فرهنگی امکانپذیر می سازد، احترام به منافع جمعی براساس مدارای اجتماعی است. عاملی که در اندیشه های فردگرایانه محلی از اعراب ندارد، زیرا در باورهای فردگرایانه که رسیدن به سود و نفع طلبی شخصی، در اولویت خواسته ها قرار دارد، روند تعاملات اجتماعی نه بر مبنای تعلقات عاطفی و احساسات نوع دوستانه بلکه بر پایه ی منفعت طلبی استوار است. لذا تمایل به مشارکت پایین بوده و مدارای اجتماعی نیز از جایگاه چندانی برخوردار نیست، اما حاکم بودن فرهنگ جمعی، آن چنان که امروزه در برخی از جوامع به ویژه جوامع شرقی قابل مشاهده است؛

– موجب گسترش روح تعاون، انجام کار گروهی و پذیرش مسئولیت اجتماعی می‌شود و امکان تحول و دگرگونی را با توجه به الزامات و نیازهای جامعه فراهم نموده و همه ی افراد جامعه را برای مشارکت اجتماعی آماده می‌کند.

– فضای جامعه را عقلانی و قابل اعتماد جلوه داده و باعث امنیت اجتماعی و فردی و ایجاد روابط عمیق در جامعه می‌شود.

– اعتماد و حسن ظن را در تمام روابط اجتماعی و فردی افزایش داده و باعث می شود تا افراد جامعه احساس با هم بودگی  یا به قول اگزیستانسیالیستها «زیستمانیت» کنند. یعنی بودن و رو به سوی افقهای آینده رفتن که معنای امید را در جامعه زنده می کند.

از سوی دیگر، فقدان مدارا می‌تواند روند زندگی مسالمت آمیز را با آسیبهای زیادی مواجه نماید زیرا منجر به افزایش روحیه انزواطلبی، تکروی و گریز ازکار جمعی می شود. حال آنکه احترام به نفع جمعی، ارجح دانستن حقوق دیگران بر حقوق خود و به رسمیت شناختن دیگران با همه ی تفاوت های آشکار و پنهان؛ لازمه ی همزیستی سالم است.

همبستگی اجتماعی social solidarity

یکی دیگر از اصول و مبانی همزیستی مسالمت آمیز، همبستگی اجتماعی است که به قول “هایدگر” فیلسوف بزگ قرن بیستم ریشه در این تفکر دارد که «تنها راه رسیدن به هدف زندگی، در رابطه ی ذاتی انسان و تقرب او نسبت به جهان هستی (دنیای پیرامون وی) بر ملا می شود.»

همبستگی اجتماعی، ریشه در ارزشها، اهداف و انتظارات مشترک دارد و مفهوم علاقه یا همدلی نسبت به سایر گروههای انسانی را در بر داشته که به تلاش برای فراهم ساختن آسایش و رفاه عمومی در جامعه منجر می شود.

احساس مسؤولیت متقابل بین چند نفر یا چند گروه است که از آگاهی و اراده برخوردارند؛ به پیوندهای انسانی و برابری بین انسانها و وابستگی متقابل حیات اعتقاد دارند و ارزش قائل شدن برای منافع مشترک جمعی را به عنوان یک اولویت می پذیرند.

نوعی تعاون، همکاری و مشارکت است که می تواند وحدت و همگونی را در سطحی وسیعتر در جامعه ای متکثر و متنوع به اجرا بگذارد.

همبستگی اجتماعی در نتیجه ی رفتاری صادقانه و مشارکت آمیز شکل می گیرد و امکان پذیرش و احترام به منافع جمعی را به رغم وجود تفاوتها فراهم می کند. این عامل ارزشمند در سایه ی اعتماد در تعاملات اجتماعی پدید می آید و منجر به افزایش سطح روابط همکارانه و همیارانه می شود. در نتیجه جامعه را به سوی پیشرفت و توسعه ی پایدار هدایت می کند.

بدیهی است اگر بپذیریم همبستگی اجتماعی، می تواند زمینه ساز فرآیند مداوم توسعه و رشد ارزشهای مشترک، چالشهای مشترک و فرصتهای برابر  در یک جامعه باشد، حاصل آن افزایش حس اعتماد، امید و عمل متقابل در میان افراد و گروههایی است که در کنار هم زندگی آرام و مسالمت آمیزی را تجربه می کنند.

مواسات (compassion)

مواسات در لغت یعنی رحم، شفقت، غمخواری، همدلی، یاری کردن دیگری و در ابعادی گسترده تر نوعی اخلاق اجتماعی است که اختلاف طبقاتی را کاهش می دهد و به قسط، عدل و در نتیجه عدالت اجتماعی منتج می شود.

مواسات نیز که یکی دیگر از الزامات زندگی اجتماعی محسوب می شود، در واقع محصول ارتباط متقایل میان افراد یک جامعه است. محیطی که مردمانش با دلسوزی و وظیفه شناسی؛ به طبقات ضعیفتر، به نیازمندان و کسانی که نتوانسته اند در فرایند همزیستی جمعی، به استانداردهای مطلوب زندگی برسند، کمک می کنند تا سطح محرومیت را کاهش داده و فرصت برابری را برای همگان فراهم آورند.

حاصل مواسات اجتماعی عبارت است از آرامش داشتن، عدم احساس خطر، تأمین امنیت در حوزه های مختلف از جمله امنیت در جان، مال، آبرو و امنیت اخلاقی.

همچنین می توان گفت، مواسات در عمل، به مثابه ی یک اصل اخلاقی و یک عامل بسیار مهم در ایجاد بستر وفاق و همبستگی اجتماعی نقشی مهم دارد و اگر به رفتار جمعی مردم در بحرانهای طبیعی یا اجتماعی بنگریم، درخواهیم یافت که هیچ امر دیگری جز «مواسات اجتماعی» نمی تواند جامعه ای را این گونه به سوی همدلی و همیاری سوق داده، در کنار همدیگر نگاه داشته و انس و مودت را در جامعه افزون کند.

بدین معنا که چون مردم در کنار هم زندگی می کنند، اگر براساس باور به «ترجیح حقوق دیگران بر حقوق خود»، مراقب هم باشند و یکدیگر را یاری کنند، نیازمندان می توانند خود را همپای دیگران قرار دهند و به واسطه ی اصل مواسات، بخشی از عدالت و انصاف در جامعه محقق شود.

از طرفی مواسات نقشی محوری در تثبیت نظام اجتماعی دارد؛ چرا که نمایانگر احساس مسئولیت اعضای یک جامعه که از آگاهى و اراده برخوردارند، در قبال قشر ضعیفتر است. پس پیوندهاى برادری و انسانى را ناگسستنی می سازد، سبب بهبود روابط و تعاملات روزمرّه ی مردم شده و با تقویت «وجدان جمعی» و روح یاریگری، منجر به آن می شود جامعه در صلح و آرامش در کنار هم زندگی کرده، به درک نیازها و خواسته های مشترک رسیده، واکنشهاى دیگران را پیش بینى نموده و براى آینده ی فردی و اجتماعی خود برنامه داشته باشند. بنا بر این تردیدی نیست در جامعه ای که مردمش به مروت، وفا، غیرت، ایثار و مـواسات معتقدند، همگان در یک همزیستی مسالمت آمیز با هم همدردی و همراهی داشته و آگاه از مسئولیت اخلاقی خود، برای بهسازی زندگی و بهبود وضع و حال افراد و اقشار ضعیفتر، گام های مؤثری برمی دارند.

بدیهی است با چنین جمع منسجمی، نظام اجتماعی تثبیت شده و  دچار ضعف و بحرانهای اساسی و ازهم گسیختگی نخواهد شد.

ختم کلام این که اگر اصل حاکم بر زندگی انسانی و در تعامل با همنوعان، توجه به حقوق دیگران و دوری گزینی از اصل «نفع طلبی شخصی» در همه ی امور باشد، مردم در روال یک زندگی اجتماعی و بخصوص در شرایط سخت و بحرانی، در یک حرکت گروهی و یک خواست جمعی، از منافع فردی خود می گذرند، صرفاً بر نگرانیهای وافِر خویش در باره ی خود، خانواده و نزدیکان متمرکز نمی شوند تا حمایتگرانه، دیگران را در دسترنج حاصل از تلاش های خود یعنی در ثروت و علم و آبرو شریک کنند. با توجه به این که رفتارهایِ افراد در عینِ حال که نشاندهنده یِ سطحِ آگاهی و دانِش و تعهدِ آنها نسبت به دیگران است به همان سیاق بر اجتماع نیز تأثیر می گذارد، حاصل و برآیندِ فعالیّتها و رفتارهایِ انجام شده می تواند به آن چه در مفاهیم جامعه شناختی، همزیستی مسالمت آمیز نام دارد، منجر شود.

و سه اصل مدارا، همبستگی و مواسات اجتماعی برای رسیدن به این جامعه ی آرمانی، یک ضرورت غیرقابل اجتناب است.

 

 

 

 

اشتراک گذاری
Share on facebook
Facebook
Share on twitter
Twitter
Share on linkedin
LinkedIn
Share on telegram
Telegram
Share on email
Email
Share on print
Print
جدیدتربن مطالب
مطالب مرتبط
دیدگاه‌ها

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *