لودینگ

یک زندگی خوب

یادداشت

یک زندگی خوب

 

 عباس خلجی

 استاد دانشگاه و پژوهشگر

“زندگی خوب” چیست؟ شاخصهای «یک زندگی خوب» چیست؟ این پرسش یکی از قدیمی‌ترین سوالات فلسفی تاریخ بشر است و به روشهای گوناگون مطرح شده است: چگونه باید زندگی کرد؟ “خوب زیستن” به چه معناست؟ البته همه ی انسانها دوست دارند خوب زندگی کنند و هیچ کس “زندگی بد” را نمی‌خواهد. اما چگونه می‌توان به یک زندگی خوب دست یافت؟

 

«زندگی خوب» یا به اصطلاح روانشناسان Well-being در ادبیات رسمی و دانشگاهی، به صورت به‌زیستی ترجمه می‌شود. یکی از مطالعات معروف در این زمینه توسط ریف و سینگر (Ryff & Singer) انجام شده که در آن کوشیده‌اند ویژگیهای زندگی خوب را با مراجعه به آرای اندیشمندانی مانند ارسطو، گوردون آلپورت، ویکتور فرانکل، آبراهام مزلو، کارل راجرز، یاهودا و یونگ بررسی و طبقه‌بندی کنند.

 

آنها بر این اساس، پرسشنامه‌ای برای سنجش شاخص PWB مخفف Personal Well-being)  )طراحی کرده‌اند. ریف و سینگر پس از بررسی آثار و نظریه‌های اندیشمندان مختلف و ترکیب آنها با همدیگر، یک مدل شش بخشی را برای به‌زیستی پیشنهاد کرده‌اند:

 

در این چارچوب نظری، شش ویژگی یک زندگی خوب به ترتیب زیر قابل شمارش است:

 

  1. پذیرش خود (Self-Acceptance) به این معنا که اقدامها، انگیزه‌ها و احساسات خود را بشناسیم و آنها درک کنیم و مهمتر از آن «بپذیریم». پذیرش خویشتن، به ضعفها و جنبه‌های منفی هم توجه دارد. یعنی علاوه بر دستاوردها و موفقیتها و نقاط قوت و ویژگیهای مثبت، بپذیریم که ویژگیهای منفی و ضعفها و شکستهایی هم داشته و داریم و هویت ما، حاصل ترکیب همه‌ی این عوامل مثبت و منفی است. بنابراین می‌توان گفت پذیرش خود در این‌جا به نوعی به معنای کنار آمدن با خویشتن است و می‌توان آن را بسیار نزدیک به مفهوم عزت نفس دانست.
  2. رابطه‌ی مثبت با دیگران (Positive Relations with Others) به معنای توانایی ایجاد رابطه‌های دوستانه، صمیمانه و عاطفیِ عمیق مبتنی بر محبت و همدلی است. رابطه‌‌های مثبت و سازنده، می‌توانند کارکردهای بسیاری در زندگی انسان داشته باشند.
  3. رشد شخصی (Personal Growth) نیاز به توضیح چندانی ندارد. تقریباً تمام آن‌چه امروزه به عنوان «توسعه‌ی فردی» مطرح می‌شود، زیرمجموعه‌ی این مولفه قرار می‌گیرد. توجه به رشد شخصی، جایگاه ویژه‌ای در ادبیات روانشناسی دارد و روانشناسان بسیاری به آن پرداخته‌اند. از جمله‌ی این روانشناسان می‌توان به آبراهام مازلو اشاره کرد که خودشکوفایی را در رأس هرم نیازهای انسان قرار داده است. وی در توصیف خودشکوفایی می‌گوید: «یکی از ویژگیهای افراد خودشکوفا این است که می‌کوشند پتانسیلهای خود را به توانمندیهای واقعی مبدل کنند.»
  4. زندگی هدفمند (Purpose in Life) هم از جمله موضوعاتی است که بیشتر نظریه‌پردازان کیفیت زندگی به آن پرداخته‌اند. احساس این‌که «زندگی من معنا و هدفی دارد» باعث می‌شود تا فرد، در راستای محقق کردن آن معنا و دستیابی به هدف و «مأموریتی که برای خود تعریف می‌کند» تلاش کند. زیرا انسانها‌ عمق زندگی را زمانی تجربه می‌کنند که برای چیزی بزرگتر از «خودشان و روزمرگیهایشان» تلاش کنند. به همین علت بخشی از برنامه‌های توسعه‌ی فردی به کشف رسالت شخصی اختصاص پیدا می‌کند.
  5. تسلط بر محیط (Environmental Mastery )این معنا که فرد بخواهد و بتواند محیط خود را (از محل و سبک زندگی تا دوستان و اطرافیان) بر اساس آن‌چه خود می‌خواهد بچیند و طراحی کند. بخش مهمی از این عامل به این ویژگی باز می‌گردد که فرد دارای مرکز کنترل درونی باشد. بخش دیگر هم به این‌‌که ابتکار عمل داشته باشد و در برابر وضعیت زندگی‌اش، موضع منفعل نگیرد. ضعف در برنامه ریزی و نظم شخصی یکی از علت‌‌های کاهش تسلط بر محیط و زندگی‌مان است. البته قرار نیست همه‌ی ما در همه‌ی لحظات احساس کنیم که بر محیط، مسلط هستیم. هر انسانی ممکن است در لحظاتی احساس کند که «سوار بر رویدادها» نیست و این «رویدادها هستند که سوار او شده‌اند.» اما اگر حس دائمی ما این باشد که کنترل محیط از دستمان خارج شده، یکی از پایه‌های زندگی خوب را از دست داده‌ایم.
  6. خودمختاری Autonomy) ) به این اشاره دارد که فرد به سطحی از بلوغ برسد که دیگر نیازمند تأیید دیگران نباشد و بتواند بر اساس اصول و ارزشهایی که خود دوست دارد و می‌پسندد زندگی کند. این خودمختاری کمک می‌کند تا هر فردی به تدریج، لذت «اصالت» را نیز تجربه کرده و لذت زندگیِ رها از تحمیل محیطی را بچشد. بخشی از این خودمختاری به شرایط فرهنگی و محیطی باز می‌گردد و این‌که عرف جامعه تا چه اندازه این «فردیت» را می‌پسندد و تحمل می‌کند. اما بخش دیگری هم به ویژگیهای خود فرد ربط دارد. این‌که آیا برای خود چنین حقی قائل است که متفاوت از اکثریت بیندیشد و زندگی کند؟

 

بر اساس این شاخصهای ششگانه برای برخورداری از یک زندگی خوب فقط دارا بودن امکانات مادی و مالی برای زندگی خوب کافی نیست و انسان همراه آن نیازمند نیل به آرزوهای معنوی و غیرمادی نیز است، زیرا معنویت به شکل‌گیری شخصیت و اساس خانواده کمک کرده و روح یک جامعه و ملت را می‌سازد. در واقع، معنویت روح و روان و وجود و شخصیت انسان را می‌سازد و او را از سایر موجودات متمایز می‌کند. متاسفانه امروزه بسیاری از مردم یک زندگی خوب را در برخورداری از مکنت و ثروت تعریف می‌کنند که به وسیله ی آن به رفاه و آسایش برسند. البته به دست آوردن پول و ثروت و کارآفرینی و ثروت‌اندوزی اصولاً کار اشتباهی نیست، ولی قرار دادن آن در رتبه ی اول هدف زندگی نادرست است.

 

در این میان، آرزوهای متعارف مادی انسان در چارچوب رفع نیازمندیهای اولیه‌ی زندگی مانند خوراک و پوشاک و مسکن استاندارد، درآمد ماهانه ی مناسب و کافی، دسترسی به سطح مطلوب بهداشت و درمان، برخورداری از اوقات فراغت کافی، داشتن پس‌انداز نسبی و متعارف و … قابل تعریف است. با این وجود، در جوامع توسعه یافته و پیشرفته برخورداری از استاندارد بالای زندگی نه تنها امری نامتعارف و زیاده‌خواهی تلقی نمی‌شود، بلکه یک امر طبیعی ارزیابی می‌گردد. در واقع سطح استاندارد زندگی در هر جامعه نسبتی مستقیم با توسعه ی اقتصادی و اجتماعی آن جامعه دارد. در حالی که در جوامع توسعه نیافته و بحرانزده که از شکاف طبقاتی غیرقابل قبول و نزاع آشکار میان غنا و فقر رنج می‌برند، بخش کوچکی از جامعه به ضرر بخش بزرگی از جامعه از رفاه و زندگی لاکچری برخوردار می‌شوند و هزینه‌های گزاف آن را از جیب بقیه شهروندان تامین می‌نمایند.

 

البته باید در نظر داشت که رسیدن به آرزوهای غیرمادی مانند آرامش روحی و ثبات ذهنی و روانی، اطمینان خاطر از توانایی مقابله با آثار مخاطرات‌ طبیعی و غیرطبیعی احتمالی در آینده، ارتقای سطح کیفیت زندگی از طریق لذت بهره‌مندی بیشتر از مواهب دنیوی و همراهی دوستان و همنشینی با وابستگان خانوادگی، نزدیکان، دوستان و آشنایان، افزایش مهارتهای زیست فردی و اجتماعی با ارتقای آگاهی و دانش عمومی، رضایتمندی از توانایی در نفع‌رسانی به هموطنان و همنوعان خود، و تامین چرخه‌ی عادلانه دوطرفه‌ی حق و تکلیف بین خود و دیگران و … مستلزم برخورداری نسبی و عادلانه ی اکثریت شهروندان جامعه از آسایش و رفاه و امکانات مادی است؛ به گونه ای که دغدغه ی معاش روزانه و چشم انداز تیره ی آینده ی شهروندان را از رسیدگی و پیگیری نیل به معنویت و آرزوهای غیرمادی بازندارد.

تاریخ بستری طولانی و معبری پرمشقت برای تجربه ی بشری بوده است و بنابراین تجربه‌اندوزی و درس‌آموزی از عملکرد گذشتگان و میراث نسل یا نسلهای گذشته همواره نقش مهمی در بهبود روند ساخت “یک زندگی خوب” داشته و دارد. با این حالف تعریف نسل کنونی از “یک زندگی خوب” با تعریف پدر و مادر یا پدربزرگ یا مادربزرگمان و به طور کلی نسلهای پیشین تفاوت بسیاری دارد، زیرا هر نسلی به فراخور بهره‌مندی از تجربه ی تاریخی و تجربه ی کنونی خود زندگی خوب خود را تعریف و سعی می‌نماید که آن را بسازد و سپس این شیوه ی زندگی را به عنوان تجربه و میراث جدیدی برای نسل بعدی و نسلهای آتی به یادگار می‌گذارد. بنابراین، این تفاوت نگرش نسبت به زندگی و تعریف ویژگیهای منحصر به فرد در باره ی زندگی خوب نه تنها عیب و نقصی برای هر نسل نیست، بلکه خود مزیتی برای آن نسل است که ویژگیهای متفاوت زندگی خوب را خود تعریف نماید و برای ساخت آن اقدام نماید.

 

ساختن یک جامعه‌ی آرمانی و یک زندگی خوب نیازمند عناصر و ارزشهایی است که در بستر خانواده و همراهی و هماهنگی بستگان و نزدیکان و هموطنان با هدف نیل به خوشبختی و نیکبختی صورت می‌پذیرد. در این میان،

شش عنصر یک زندگی خوب ارزشهایی هستند که اساس یک زندگی خوب را می‌سازند تا انسان بتواند در بستر آن یک زندگی شاد و موفق داشته باشد:

 

نخست خلاقیت : اگر انسان خلاقیت نداشته باشد و چیزی ایجاد نکند نمی‌تواند شاد باشد.

دوم دوستان خوب : دوستی و رفاقت، بزرگترین و قویترین سیستم حامی انسان در فرایند زندگی است.

سوم فرهنگ : زبان، موسیقی، آیین و رسوم، تشریفات، سنتها، لباس، و … همه ی اینها برای ساختن زندگی خوب آن‌قدر مهم هستند که باید آنها را حفظ کرد و زنده نگه داشت.

چهارم معنویت : معنویت به شکل گیری اساس خانواده کمک کرده و روح ملی جامعه را می‌سازد. تحصیلات و کار و هر چیز دیگری نباید انسان را از توجه به روح و روان خود باز دارد، زیرا همین بُعد وجودی انسان است که شخصیت انسان را ساخته و از سایر موجودات متمایز می‌کند.

پنجم از دست ندادن چیزی : برای برخورداری از زندگی خوب باید هرجا که می‌توانید بروید و همه چیز را ببینید و تجربه کنید تا یک زندگی بانشاط داشته باشید. اگر خوب زندگی کنید خوب هم پاداش می‌گیرید. اگر خوب زندگی کنید، چهره ی‌ شما آن ‌را نشان خواهد داد و در صدایتان آشکار خواهد شد. اگر خوب زندگی کنید، چیزی منحصر به فرد و جادویی در مورد خودتان به وجود خواهد آمد. نه تنها زندگی شخصی‌تان بلکه زندگی حرفه‌ای‌تان را هم تحت تاثیر قرار خواهد داد و به شما شور و نشاطی می‌بخشد که هیچ چیز دیگر این قدرت را ندارد.

ششم خانواده : باید روی خانواده‌تان سرمایه گذاری کنید، آنها هم روی شما سرمایه گذاری خواهند کرد، به آنها انگیزه دهید، آنها هم به شما انگیزه خواهند داد. به جزئیات مربوط به افراد نزدیکتان اهمیت دهید. روابط خاص خود را با افرادی که دورتان را گرفته‌اند به شما قدرت، توان و نفوذ می‌دهد، حفظ کرده و ارتقاء بخشید. بنابراین فرصت را از دست ندهید. هدف واقعی و دلیل تلاشتان را فراموش نکنید. طوری زندگی کنید که بتوانید نتیجه و ثمره‌ای را که دل‌تان می‌خواهد به‌دست آورید.

 

موانع رسیدن به “یک زندگی خوب” هم در درون و هم در بیرون از وجود آدمی وجود دارند و از راههای مختلف مانع نیل به آن می‌شوند. یعنی موانع رسیدن به “یک زندگی خوب” هم فردی و روانشناختی هستند و هم اجتماعی و جامعه‌شناختی. در بعد درونی، نگرش و ذهنیت و رفتار انسان می تواند مانعی مهم در برابر ساختن یک زندگی خوب باشد، زیرا چارچوب ذهنی و نگرش منفی فرد عامل مهمی در ناکامی فرد در این فرایند تلقی می‌شود. البته چارچوب ذهنی و نظام رفتاری و هنجاری خانواده و جامعه نیز -به صورت سلبی و ایجابی- در این مسیر موثر است.

 

علاوه بر آن، بدترین شرایط هنگامی شکل می گیرد که هم فرد در درون خود و هم از سوی جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند، نسبت به ساختن زندگی خوب نگرش منفی داشته و نه تنها راهی برای نیل به آن نسازد، بلکه راهی به سوی ساختن آن نیز پیدا نکند و در واقع احساس گرفتاری در بن‌بست فردی و اجتماعی را داشته باشد.

 

بنابراین، در مقابل ویژگیهای زندگی خوب، باید برخی از نشانه‌های یک زندگی ناموفق را نیز شناخت و با سعی و تلاش فردی و اجتماعی آنها را از خود و جامعه دور کرد: زندگی کردن بدون هدف و امیدواری، روزمر‌گی و امروز و فردا کردن، خستگی و فرسودگی، عدم توانایی در مدیریت زندگی، دوست نداشتن خود، حسودی، و … زیرا این علامتها نشان می‌دهند که این‌که زندگی این فرد در مسیر درستی قرار ندارد.

 

به طور کلی، بر اساس اصل بقای سختی در زندگی، از «رنج» بودا، تا «اضطراب درونی» هایدگر، سختی و مرارت یک امری طبیعی در زندگی انسان است. اما برای نجات از آن می‌توان از طناب‌های گوناگون زندگی بهره گرفت:

در بعد فردی، کتاب خواندن، مطالعه در باره جهان هستی و طبیعت و ستاره‌ها و کهکشان‌ها، سفر کردن، طبیعت‌گردی، نقاشی کردن، عکاسی، ورزش کردن، حرکت به جای نشستن قدم زدن دویدن، شنا کردن، گوش کردن به موسیقی، رقصیدن، آواز خواندن، تماشای فیلم، کاشتن یک درخت، آشپزی، همنشینی با دوستان خوب و دوستی با ‎گل‌ها، علف‌ها، ماهی‌ها، پرنده‌ها، و گربه‌ها. چون حیوان‌ها گاهی حتی از آدم‌ها هم دوست‌های بهتری هستند.

‎در زندگی چاه غم زیاد است ولی در کنار آن طناب هم هست؛ بنابراین سَرِ رَسَن را ول نکنید. اما نباید به طناب‌های پوسیده مثل الکل، دود، پول و حتی غرور و موفقیت آویزان شد.

پس طنابهای خودتان را پیدا کنید و اگر نتوانستید پیدا کنید، آن را ببافید. انسانهای انگشت شماری در زندگی طناب‌بافی بلدند:دانشمندها، کاشفها، مربیهای فوتبال، کمدینها و هنرمندها همه طناب‌باف هستند و طنابهایی را بافتند که افراد دیگر هم می‌توانند سرش را بگیرند و با آن از داخل چاه بیرون بیایند.

داشتن هدف یکی از نشانه‌های زندگی موفق است. انسانهای هدفمند، همواره دنبال راهکارهایی هستند که با سرعت و کیفیت بیشتری اهدافشان را محقق و زندگی زیبایی را برای خود و اطرافیانشان مهیا سازند. هدفگذاری و برنامه‌ریزی، لازمه ی یک زندگی موفق و بانشاط است و افرادی که به دنبال خوشبختی و سعادت می‌گردند، قطعاً برای رسیدن به آن، هدفمند و باانگیزه حرکت می‌کنند.

 

یکی از ویژگیهای افراد موفق، شاد بودن آنهاست. افراد شاد، افرادی اند که زندگی خود را کنترل می‌کنند، محل کار و زندگی‌شان را خودشان انتخاب می‌کنند، به ارتباط بدن و مغز واقف هستند و از هر دوی آنها به خوبی مراقبت می‌کنند. آنان به زندگی به عنوان یک میدان نبرد و میدان برد و باخت نگاه نمی‌کنند، بلکه زندگی را آموزگار می‌دانند و از آن می‌آموزند. به همین خاطر، راههای مختلفی را مورد آزمایش قرار می‌دهند تا اوضاع و شرایط را به نفع خود اصلاح کنند و اگر دچار مشکل و شکست شدند، سردرگم و درمانده نمی‌شوند. آنها می‌دانند اگر به آینده با دید خوب و مثبت نگاه کنند، هیچ‌گاه در شرایط ناگوار، تسلیم نمی‌شوند. به باور آنها، برخی از اتفاقات در زندگی از دست ما خارج است و خود را آماده ی رویارویی با بدترین شرایط می‌کنند.

 

بنابراین هیچ‌گاه نقش شادی و نشاط را در زندگی خودمان نادیده نگیرید که یکی از راههای آن، داشتن ذهن مثبت و سالم است. آن چه را که ذهن بتواند تصور و باور کند، قابل دستیابی است به شرطی که با ذهنیتی مثبت توأم باشد و افکار منفی آن را مخدوش نکند. پس باید مسیر زندگی را بر مبنای باورهای مثبت و یک روحیه ی عالی طراحی کرد و به امید زیباتر شدن زندگی، از فرصتهای طلایی زندگی، نهایت استفاده را برد. خوب زندگی کردن یک هنر است که وقتی به دست آید، صاحب آن، طعم شادی و سلامت واقعی را خواهد چشید.

 

به طور کلی، زندگی خوب در دو عبارت «موفقیت» و «احساس خوشبختی» خلاصه می شود. موفقیت، اولین رکن زندگی آرمانی و داشتن زندگی خوب است. هر گاه به موفقیت دست پیدا کنیم، حس خوبی به ما دست خواهد داد و تجربه ی زندگی خوب را خواهیم داشت، اما تعریف موفقیت از جنبه های گوناگون متفاوت است.

 

احساس خوشبختی، دومین رکن زندگی آرمانی و داشتن زندگی خوب، احساس خوشبختی است. احساس موفقیت بدون احساس خوشبختی هیچ ارزشی ندارد. افرادی وجود دارند که در زندگی به موفقیتهای اقتصادی و اجتماعی زیادی رسیده‌اند، اما دلخوشی و احساس خوشبختی ندارند و در نقطه مقابل فردی که در پایین‌ترین سطح زندگی می‌کند، اما بسیار خوشحال است و از زندگی لذت می‌برد. انسان باید از لحظه به لحظه ی زندگی خود لذت ببرد. این فایده ندارد که موفقیتی را به دست آورید اما از آن احساس خوشحالی نداشته باشید. شرط مهمتر داشتن زندگی خوب همین احساس خوشبختی و خوشحالی از زیستن است.

 

راه حل این اصل هم بسیار ساده است. باید به حرف دل خود گوش داد. آن چه را که دوست دارید انجام دهید و پیگیر مسایل مورد علاقه ی خود باشید. این تنها رازی است که انسان را در کنار موفقیت به احساس خوشبختی هم می‌رساند. در واقع، خوشبختی و موفقیت مکمل هم هستند. داشتن این دو به هم زندگی خوب را برای انسان به ارمغان می‌آورد. باید این دو را اصل زندگی خود قرار داده و برای آن برنامه‌ریزی اصولی کرد تا روز به روز زندگی بهتری را تجربه نمود.

 

اما در بعد کلان سیاسی و اجتماعی نیز باید شرایط ذهنی و عینی لازم و امکانات مادی و معنوی کافی برای ساختن یک زندگی خوب فردی و اجتماعی فراهم شده باشد. بدیهی است در جهان معاصر نیاز و خواست و عمل شهروندان به تنهایی برای توسعه و ساختن یک زندگی خوب کفایت نمی‌کند، بلکه حکومتها نقش اساسی در تامین شرایط و امکانات پیشرفت عمومی جامعه و توسعه کلان کشور ایفا می‌کنند. در این چارچوب، هر حکومت باید با در نظر گرفتن اصول عام توسعه و جلب اجماع نظر نخبگان و مطالعه و شناخت دقیق از نیازها و امکانات و اولویتهای جامعه و تعریف مزیت نسبی کشور برای توسعه ی پایدار اجتماعی و اقتصادی، برنامه ی کلان توسعه ی کشور را تعریف و تصویب نماید و آن را به عنوان سند اصلی و بالادستی برای هر گونه قانونگذاری و سیاستگذاری و برنامه‌ریزی و عملیات اجرایی در کشور معرفی نماید. در ادامه، حکومت همچنین باید بسترهای حقوقی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مساعدی برای جلب و تسهیل سرمایه‌گذاری بخش دولتی و بخش عمومی و بخش خصوصی را فراهم کند و در این فرایند الزامات محلی و داخلی و منطقه‌ای و جهانی برای توسعه و پیشرفت کشور در نظر گرفته شود. حکومت باید با ایجاد ثبات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی نسبی و آرامش همگانی و قابل قبول بسترهای سیاسی و حقوقی مساعد، مناسب و جذابی برای جلب سرمایه‌گذاری خارجی نیز فراهم نماید و از طریق گشایش چشم‌انداز مطلوب اجتماعی و اقتصادی و ایجاد امید و نشاط عمومی، موج کارآفرینی و ثروت‌آفرینی از طریق سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی را در جامعه برانگیزد. در این صورت، حکومت می‌تواند نقش خود را در جهت افزایش رفاه و آسایش عمومی و ساختن یک زندگی خوب ایفا کند. در واقع، زندگی خوب فردی و اجتماعی نیازمند تامین شرایط مناسب لازم و کافی در ابعاد گوناگون فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی از سویی و تعریف و تصویب اسناد فرهنگی و حقوقی بالادستی شایسته و قانونگذاری و سیاستگذاری بایسته و اقدام درست و به موقع دولتمردان و سیاستمداران است.

 

البته در پایان باید یادآور شد که ساختن یک زندگی خوب هیچ نسبتی با شعارهای بی‎پشتوانه ی برخی سیاستمداران و هیاهوی پارلمانی نمایندگان و غوغاسالاری جناحهای سیاسی کشور ندارد. این رویه ی غیرعقلانی فقط باعث از کف رفتن فرصت ساختن «یک زندگی خوب» و ایجاد شرایط مطلوب برای یک نسل و حتی نسلها‌یی از یک جامعه می‌شود و رد پایی از نسلی سوخته و نسلهایی فنا شده در تاریخ بر جای می‌گذارد.

 

 

 

اشتراک گذاری
Share on facebook
Facebook
Share on twitter
Twitter
Share on linkedin
LinkedIn
Share on telegram
Telegram
Share on email
Email
Share on print
Print
جدیدتربن مطالب
مطالب مرتبط
دیدگاه‌ها

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *