لودینگ

تفاوت دیدگاه نسلی در تعیین شاخصهای یک زندگی خوب

یادداشت

تفاوت دیدگاه نسلی در تعیین شاخصهای یک زندگی خوب

مرضیه پورصالحی

روانشناس

 

جوان هم جوان های قدیم!

این جمله و حرفهای مشابه آن را بارها و به طور مکرر از بزرگترها شنیده ایم! آن چنان که گویی روزگار قدیم بهشت برینی بود که همه ی چیز حتی جوانانش هم بهتر از امروز به نظر می رسیدند.

اما به راستی آیا جوانان دیروز که اکنون در سنین میانسالی و سالمندی به سر می بَرَند، به مراتب داناتر و عاقلتر از امروزیها بودند؟

آیا اخلاق مدارتر و مسئولیت پذیرتر بودند و بی چون و چرا باورهای فرهنگی نسل پیشین خود را می پذیرفتند؟

و بالاخره آیا اکنون، جامعه ی بشری با نسل جوانی که نگاهی نو و مطالبه گرایانه نسبت به زندگی دارد و در روابط اجتماعی، آموزه های جریانات فکری مدرن و حتی گاهی پُست مدرن را دنبال می کند؛ شاهد یک بی بند و باری نگران کننده در بحث تربیت و کمال انسان است؟!

پاسخ به این سئوالهای اساسی هر چه باشد، آن چه اکنون نسل بزرگسال مدام تکرار و نسل جوان بر آن اصرار می کند، نمایی از تفاوت نسلی در سبک زندگی و تفاوت دیدگاه در تعیین شاخصهای یک زندگی خوب است. در این میان عموم پژوهشگران اجتماعی بر این عقیده اند که تغییر دیدگاه و تفاوت در شیوه ی زندگی در فرایند توالی نسلها، امری نسبتاً طبیعی به شمار می رود که معمولاً اتفاق می افتد، به ویژه زمانی  که جامعه در حال گذار از شکل سنتی به شکل مدرن باشد و سبک نوین زندگی در تعارض با دیدگاههای نسل بزرگسال قرار بگیرد.

وجود این تفاوتها از پیشینه ای تاریخی برخوردارست و در هر عصر و دوره  فرزندان و والدین یا (نسل قدیم و نسل جدید) همواره دچار تعارضات ارزشی و اختلاف نظرهای متعددی بوده اند، اما مهم آن است که هر دو نسل این تفاوتها را به چشم اختلافی عمیق و گسترده نگاه نکنند، به دیدگاههای متفاوت یکدیگر احترام گذاشته و تا حدودی آن را به رسمیت بشناسند.

یکی از این اختلاف نظرها، موضوعی است که حول محور «زندگی خوب» می گردد و آن چه نسل جدید به عنوان آرمان و ایده آل می شناسدش و در تلاش است تا بدان دسترسی پیدا کند.

باورهایی پیرامون زندگی که به زعم بزرگسالان، اغلب به فردگرایی، اخلاق گریزی و بی بندوباری تعبیر می شود و آنان را به مقاومت و مخالفت با این نگرشها وامی دارد!

در حالی که نسل جوان نیز معتقد است پیشینیان نه فقط از حیث معیشت، بهداشت، سلامت و امنیت اغلب دچار وضعیتی بدتر از انسان معاصر بودند، بلکه از منظر فرهنگ و اخلاقیات و انسانیت هم در سطح بالا و قابل قبولی به سر نمی بردند! به همین دلیل با ناآگاهی و تعصب بر باورهای قدیمی و به اصطلاح تاریخ مصرف گذشته! پافشاری می کنند و در مقابل هر گونه تجدد و نوگرایی، واکنشی منفی و واپسگرا نشان می دهند.

البته باید توجه داشت که شاخصهای یک زندگی ایده آل که می تواند سطح رضایت افراد را ارتقاء دهد، ارتباطی مستقیم با سبک زندگی داشته و سبک زندگی نیز که به مجموعه ای از ویژگیها، موقعیت، ارزشها و شیوه ی زیستن اطلاق می شود، با ارزشها و نگرش هر فرد یا گروهی همخوانی دارد.

از طرف دیگر سبک یا شیوه ی زیستن تا اندازه ی زیادی بازتاب شرایط فرهنگی و اجتماعی است، پس بدیهی است که با تغییر شرایط اجتماعی، با گذشت زمان و وقوع رخدادهای مختلف، معیارهای افراد از یک زندگی خوب نیز دستخوش تغییر می شود. از این رو عملاً شاهد هستیم که استنباط نسل پیشین با نگرش نسل جدید در مورد زندگی تفاوتهای بسیاری دارد. به نظر می رسد بخش مهمی از این تفاوت، حاصل دگرگونی هنجارها و ارزشهای خانوادگی میان فرزندان با والدین و یه ویژه پدربزرگها و مادربزرگها با نسل دوم (نوه ها) می باشد. تا جایی که می توان شاهد ظهور هنجارهای رقیب و ارزشهایی که از جوامع دیگر کسب شده اند، در کنار هنجارهای سنتی بود و رواج باور هایی در نسل جوان که با آموزه های فکری بزرگترها همسویی ندارد. پدیده ای که معمولاً والدین تا حدودی با انعطاف پذیری بیشتری با آن مواجه می شوند، اما نسل پیشتر (پدربزرگها و مادربزرگها) به راحتی نمی توانند آن را بپذیرند.

منشاء این تحولات را باید در گسترش رسانه های جدید به ویژه شبکه های تلویزیونی ماهواره ای، دسترسی آزاد به اطلاعات و شبکه ی اجتماعی مجازی جست وجو کرد. عاملی که حاصل آن، رشد فرد گرایی، تغییر گروه مرجع و توسعه ی بی حد و مرز منابع آموزشی و در سطح کلان تر باور به ارزشهای نو و همراه شدن با جریان مدرنیزاسیون در نسل جوان است.

در توضیح بیشتر می توان گفت، به طور کلی فرآیند مدرنیته در چند دهه ی اخیر هموراه با توسعه ی نظامهای آموزشی و توسعه ی رسانه های جدید همراه بوده است. این توسعه از یک سو موجب تغییر در ساختار خانواده ها شده که در این زمینه می توان به تغییر نگرشهای سنتی خانواده ها و همچنین دمکراتیک تر شدن فضای خانوادگی اشاره کرد که منجر به گسترش نوگرایی، رشد فردگرایی و نیز تغییر گروه مرجع در نوجوانان و جوانان شده است. بدین معنا که همزمان با رشد فردگرایی و گرایش به نوگرایی، روابط میان فرد با خانواده نیز دچار دگرگونی شده و بسیاری از این تغییرات در سطوح گوناگون نه تنها به شکل متفاوتی تمود پیدا کرده اند بلکه به تفاوتها و تعارضات نسلی در ایده آلها و آرمان خواهیها در مورد «زندگی خوب» به بحرانهای موجود در این زمینه دامن زده اند. یعنی نسل جوان در مقایسه با نسلهای پیشین مقاومت کمتری در برابر سیر تحولات داشته و حتی از این تحولات استقبال کرده است، اما نسل پیشین همچنان حق به جانب، بر درستی و صحت فرهنگ غالب بزرگان جامعه و روش زندگی خود اصرار ورزبده و هر گونه تغییری را با انگ تهاجم فرهنگی و فریب بزرگ بیگانگان، پس می زند! از این رو  این بخش از تفاوتهای ارزشی، عامل مهمی برای چالش میان والدین و فرزندان در خانواده و پدیداری اختلاف نظر در مورد زندگی ایده آل به شمار می روند.

به عبارتی دیگر؛ هم اکنون جامعه شاهد تغییرات نسبتاً چشمگیری در روابط متقابل والدین و فرزندان است که ریشه در تعارض و قطبی شدن نگرشها، ارزشها و هنجارها نسبت به زندگی مطلوب میان نسل جوان و بزرگسال دارد. بیشتر به این دلیل که در حال حاضر جوانترها چندان خود را در چارچوب هنجارهای گذشته تعریف نمی کنند و به دنبال الگوهای جدید، تعریف جدیدی نیز از زندگی ایده آل خویش دارند که این تغییر دیدگاه در زمینه های مختلف به ویژه از منظر فرهنگ عمومی کاملا مشهود است.

 

برای مثال دیدگاه ارزشی نسل جوان در مورد مسائلی همچون ارتباط با جنس مخالف، اشتغال زنان در عرصه های مختلف، شیوه ی گذران اوقات فراغت و اعتقاد به معنویت یا رفتارهای مذهبی با طرز تفکر نسل پیشین نسبتاً متفاوت است. زیرا جوان امروز بیشتر از والدین خود به دنبال فراهم کردن زمینه های مناسب برای کسب مطلوبیت های زندگی است و زندگی خوب را زیستن در سایه ی آزادیهای نسبی می داند؛ به گونه ای که حق انتخاب در همسرگزینی، دوست یابی، ایجاد روابط دوستانه با جنس مخالف و آزادی در گزینش باورهای دینی را داشته باشد.

از سوی دیگر آنان در انتخاب گروههای مرجع نیز عملکردی متفاوت دارند.

اگر گروهی از بزرگترها به دلیل پایبندی بیشتر به مذهب، هنوز هم روحانیان دینی را به عنوان الگوی مرجع به رسمیت می شناسند؛ اکنون این گروهها در نسل جدید به سوی اقشار دیگری مانند اساتید دانشگاهها، ورزشکاران و هنرپیشه ها و گروههای غیرخودی چرخش قابل توجهی را نشان می دهند. لذا وجود این تفاوتهای آشکار مشخص می کند که طی سالهای اخیر تحولات فرهنگی و اجتماعی بسیاری در کشور صورت پذیرفته است؛ تحولاتی که موجب تغییر سبک زندگی و تغییر ارزشها و هنجارها در جامعه شده و در تعارض نگرش دو نسل نسبت به شاخصهای زندگی تأثیر به سزایی داشته است.

همان طور که اشاره شد، یکی دیگر از دلایل این تفاوت آن است که نسل جوان همزمان با پیشرفت اینترنت و حضور فعال در فضای اجتماعی، در جریان وسیع اطلاعات قرار گرفته و با نظریه ها و دیدگاههای جدیدی آشنا شده است. حاصل این آگاهی و این آشنایی، افزایش سطح انتظار و میزان توقعات از زندگی بوده که در پی پذیرش ارزشهای جدید صورت پذیرفته است. در نتیجه تغییر ارزشها در بین جوانان که مستعد پذیرش نگرشهای جدید هستند به نظر بیشتر مشهود می رسد؛ تغییراتی که همواره از سوی بزرگسالان با مقاومت و بعضاً مخالفت همراه بوده است.

 تفاوتهای موجود در سبک زندگی ایده آل

از منظر کلی سبک زندگی در ادبیات جامعه شناسی به مجموعه ای از نگرشها، ارزشها، عادات و رفتارهای افراد گفته می شود که از طریق وضعیت ظاهری، نوع پوشش، شیوه ی گفت و گو، اعمال و کردار، خانواده و حتی انتخاب دوستان نمود عینی پیدا می کند.

همچنین انتخاب سبک زندگی براساس مطلوبیت ها و معیارهای مشخص پیرامون زندگی خوب صورت می گیرد و تا حدود زیادی متأثر از محیط خانواده و شرایط اجتماعی می باشد.

اگر چه به رغم گزینشی بودن سبک زندگی، ممکن است فرد فرصتی برای انتخاب در این خصوص نداشته باشد، اما این موضوع در جوامعی که قدرت سیاسی نفوذ گسترده و وسیعی در همه ی ارکان اجتماعی و حتی زندگیهای فردی دارد، کاملاً مشهود است. یا در زمانی که جامعه با آسیبها و تنشهای زیادی مواجه شده باشد، افراد ناچارند در پی رفع نیازهای اولیه ی خود، آمال و آرزوهایشان را به دست فراموشی بسپارند و تابع جریانی از زندگی شوند که شرایط دشوار اجتماعی به آنان تحمیل می کند.

به طور عمده زندگی خوب وضعیتی است که انسان را به رضایت از وضع موجود برساند که از نشانه های آن می توان به مواردی مانند احساس رضایت روحی و عاطفی، حس خوشبختی، علاقه مندی به انجام فعالیتهای شغلی، دارا بودن احساس پیشرفت و امید به آینده اشاره داشت.

به بیانی دیگر؛

– زندگی خوب از نظر نسل جوان زمانی محقق می شود که این نسل بتواند به فعالیتهای اقتصادی مناسبی پرداخته و از وضعیت مالی خوبی برخوردار شود.

– به لحاظ آموزش، در دانشگاههای معتبر مشغول به تحصیل باشد تا بدین ترتیب از منزلت اجتماعی بالاتری برخوردار شود.

– در جامعه به گونه ای با او رفتار شود که شایسته ی آن است. یعنی مورد بی عدالتی و ظلم قرار نگیرد و این فرصت را داشته باشد تا بر اساس توانمندیهای فیزیکی، وسعت اندیشه، هوش و استعداد خود، از موقعیتهای مناسبی برای رشد و توسعه برخوردار باشد.

– نگران تهدید جانی یا مالی نباشد و امنیت فردی، اجتماعی و حرفه ای خود را تضمین شده ببیند.

– امنیت سیاسی مطلوبی در جامعه حاکم باشد و زمینه برای مشارکت سیاسی  در سه حوزه ی کلامی و فکری، اخلاقی و روانی، کنشی و رفتاری مساعد باشد.

– و در نهایت یکی از بزرگترین خواسته های آنان زندگی در جامعه ای است که بزرگسالان و دست اندرکاران امور اجتماعی، نیاز آنان را به مقبولیّت و احترام درک کنند و فرصت مناسبی را برای شکوفایی هوش و استعداد و رسیدن به اهداف و آرمانهایشان فراهم نمایند.

جمع بندی

در یک جمع بندی نسبتاً فشرده و مختصر می توان گفت، تفاوتهای زیادی در اولویتهای افراد نسبت به موضوع (زندگی ایده آل) به چشم می خورَد؛ تفاوتهایی که ناشی از مقتضیات سنی و خانوادگی و البته شرایط اجتماعی دو نسل بزرگسال و جوان می باشد.

یعنی نسل جوانی که در وضعیتی کاملاً متفاوت از پیشینیان خود زندگی می کند، اولویتهای خویش را به شیوه ای دیگر و عموماً در همسویی با جریان مدرنیسم تعریف می کند. و در مقابل نسل بزرگسال به عنوان نماد نظام اجتماعی بومی و فرهنگ عمومی، حجم انبوه این تغییرات را تاب نمی آورد و در مقابل این تعارض دیدگاه در مورد عوامل زندگی خوب مقاومت می نماید، زیرا اولویتش حفظ وضع موجود است.

برای مثال بزرگسالان به دلیل این که اعتقادات مذهبی قویتری دارند، به همان اندازه گرایش شان به مناسک بیشتر است، اما نسل جوان چه از لحاظ معرفت شناسی و ایدئولوژیک و چه از منظر مناسک گرایی دینی، نه تنها همراهی و همسویی لازم را در این باره از خود نشان نمی دهد، بلکه در مواردی به مخالفت با این مقوله می پرداخته و به اقتضای سن به دنبال الگوها و ارزشهای به زعم خود جدیدتر

در این زمینه می رود؛ ارزشهایی که بی وقفه از طریق فضای مجازی و جریانهای رسانه ای غیرخودی تولید و تبلیغ می شود.

مثلاً اگر یکی از شاخصهای نسل قدیم در تعریف از زندگی خوب در موضوع ارتباط با جنس مخالف به وضوح مشهود است که برخلاف باورها و اعتقادات مذهبی و سنتی بزرگسالان که ارتباط آزاد و بی حد و مرز را با جنس مخالف نمی پذیرد، نسل جدید در الگوهای فراغتی خود نه تنها به آشنایی پیش از ازدواج زن و مرد اعتقاد دارد، بلکه روابط آزاد را در این زمینه بی توجه به پیامدهای نامطلوب آن می پذیرد و در موارد بسیاری فارغ از اصولی مانند وفاداری، عشق و تعهد نسبت به رابطه، ممکن است همزمان با چندین نفر به معاشرت بپردازد. در حالی که این طرز تفکر با نگاه نسل فبل در این خصوص در تعارض قرار دارد.

همچنین نسل جوان در همگرایی با آن چه فرهنگ غربی نامیده می شود، تمایل بیشتری به زندگی مدرن دارد و به دنبال پذیرش ارزشهای رفاه طلبانه و مصرف گرایی مادی، در هر به دنبال نوگرایی است در پوشش، موسیقی، لذتهای متنوع و ….. از این رو عملاً می بینیم که رواج رفتارهای پرخطر و اعتقاد به لذت جویی مداوم در جوانترها گاهی به یک الگوی رفتاری تبدیل می شود، اما به طور معمول بزرگسالان و سالمندان با مصلحت اندیشی و باورهای اعتقادی، هیچ یک از این موارد را به عنوان یک الگوی ارزشی برنمی تابند و به دنبال مخالفت با این بخش از باورها، بخش عمده ای از نوگرایی را حتی در جنبه های مثبت آن نفی می کنند.

اما در یک جامعه ی پویا و توسعه یافته، نسل جوان امیدوارانه نسبت به تحقق اهداف و آرزوهایش عمل نموده و در صورت لزوم با ایجاد تغییرات بعضا گسترده، سعی می کند نقش فعالی را در عرصه های اجتماعی ایفا نماید؛ البته به شرطی که زمینه برای فعالیتهای جوانترها مساعد باشد. در حالی که نسل گذشته بیش از این که تمایلی به تغییر داشته باشد به حفظ وضع موجود گرایش دارد.

به هر روی از آن جا که الویتهای افراد بازتاب محیط اجتماعی – اقتـصادی بوده و شخص برای چیزهایی که کم هستند، مطلوبیت بیشتری قائل است لذا زندگی خوب از نگاه نسل جوان شامل موقعیتهایی است که دسترسی بدان سخت و تا اندازه ای حتی نامحتمل به نظر می رسند، مثل آزادیهای فردی، مشارکت سیاسی، زندگی به سبک جدید، وضع مالی مناسب و به اصطلاح (زندگی لاکچری!) و این اولویتها با طرز تلقی نسل پیشین که عملگراتر از نسل جوان است، در تعارض قرار دارد.

 

 

اشتراک گذاری
Share on facebook
Facebook
Share on twitter
Twitter
Share on linkedin
LinkedIn
Share on telegram
Telegram
Share on email
Email
Share on print
Print
جدیدتربن مطالب
مطالب مرتبط
دیدگاه‌ها

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *