لودینگ

رو به سوی افقهای روشن زندگی

یادداشت

رو به سوی افقهای روشن زندگی

دکتر نسیم نوری

روانشناس

زندگی ایده آل هدفی است که از دهها سال پیش ذهن بشر را به خود درگیر نموده و روزگاران درازی است که آدمی از خود می پرسد که شرط اساسی کامیابی و موفقیت چیست و چگونه می توان خوشبخت و سعادتمند شد؟ آیا آزاد بودن از رنج و لذت بردن مداوم از لحظه ها یا به قول شاعر “دم را غنیمت دانستن” راه رسیدن به این مقصد است؟

یا شاید معیار رسیدن به یک زندگی خوب، قدرت، توانایی، رسیدن به منزلت اجتماعی و در موارد بسیاری نیز زیستن در یک شرایط رفاهی مناسب باشد. اما آیا همه ی ثروتمندان و توانگران سعادتمندند؟ به طور مسلم خیر! پس مفهوم “زندگی خوب” عمدتاً یک مفهوم فلسفی است که نمی توان یک تعریف ثابت و واحد از آن ارائه کرد. یعنی اگر در ساده ترین حالت بپذیریم که زندگی خوب زمانی محقق می شود که افراد از تقدیر و سرنوشت خود راضی بوده و بخش قابل توجهی از آرزوها و خواسته هایشان را محقق شده ببینند. با توجه به تفاوت سرشتها و سرنوشتها، احساس رضایت از زندگی، امری ذهنی، فرهنگی و اجتماعی است که با نیازها و آرزوهای آدمی تعیین می شود؛ پدیده ای متکثر و متضاد که به تعداد شمار انسانها  می تواند معنای متفاوتی داشته باشد.

در این میان بدیهی است که شاخصه ها و ویژگیهای یک زندگی خوب، که در واقع یک واژه ی ارزشی و یک هدف مبتنی بر کمال است، هنگامی می تواند قابل تعیین و تببین باشد که فرد به لحاظ درونی، راضی و خشنود باشد. زیرا همه ی کسانی که از ویژگیهای یک زندگی طبیعی برخوردارند مانند خانواده ای آرام، وضعیت مالی مناسب، موقعیت اجتماعی بالا و ……، لزوماً خود را خرسند و راضی نمی بینند.

بخشی از این نارضایتی به روحیه ی آزطلبانه و کمال گرایی بیش از اندازه ی بشر مربوط است و بخش عمده ای از آن با ارزشها و باورهای فکری افراد ارتباط مستقیمی دارد. ارزشهایی که لزوماً سرآمد و متعالی نیستند و حتی ممکن است مسیر رسیدن به یک “زندگی خوب” را بیراهه کشانده و علاوه بر فرد، جامعه را نیز دچاربحرانهای متعددی نمایند. به گونه ای که اندیشمندان علوم اجتماعی معتقدند جنگ، خشونت، تجاوز به حقوق دیگران و بسیاری از انحرافات و آسیبها از میل به زیاده خواهی بشر نشأت گرفته و از اشتیاق تمام نشدنی این موجود  برای نیل به یک زندگی آرمانی؛ حتی به قیمت نادیده گرفتن و پایمال کردن حق دیگران!!

در توضیح بیشتر پیرامون این موضوع می توان گفت، به طور طبیعی هر انسان در جست و جوی راهی برای رسیدن به اوج و کمال است، گویی این نیاز و این جست و جو تا بدان اندازه با آرزوها و تمایلات آدمی عجین شده که بی تردید فطری بودن این گرایش را به ذهن متبادر می کند. اما از آن جا که هیچ فردی به طور مطلق کامل نیست، الزاماً انتخاب راه نیز همیشه بر مبنای اصول عقلانی و ارزشهای منطقی صورت نپذیرفته و همه ی مسیرها به این هدف غایی ختم نمی شوند. چرا که انتخاب راه با باورهای ذهنی که مجموعه ای از تفکرات و طرز تلقی افراد نسبت به مسائل و موضوعات مربوط به زندگی است، رابطه ی تنگاتنگی دارد. همچنین ویژگیهای شخصیتی انسان نیز بر انتخابهای فردی و گروهی او اثرگذار است.

منظور از ویژگیهای شخصیتی همان ساختار بنیادین شخصیت است که از نظر روانشناسی در سه بعد قابل تفکیک می باشد: نهاد، خود و فراخود.

«نهاد» عبارت است از تمایلات غریزی و کنترل نشده.

«خود»، نیروی کنترل غرایز اولیه است.

و «فراخود» را به طور نسبی می توان وجدان سختگیر فرد دانست که بایدها و نبایدهایی را برای افکار و رفتارهای او تعیین می کند و با ایجاد «اضطراب اخلاقی»، مانع از آن می شود که ارزشهای مورد پذیرش خویش و جامعه را نادیده گرفته و در برابر گرایش محض به امیال پست غریزی یا رفتن به سوی تعالی اخلاقی انتخابی درست و آگاهانه داشته باشد.

بدیهی است افرادی که از «خود» و «فراخود» خویشتن تبعیت می کنند، در پی رسیدن به یک زندگی خوب، غالباً از قوانین اخلاقی و انسانی تبعیت می کنند.

بنابراین همه ی اعمالی که به لحاظ فکری مورد پذیرش انسان هستند صرف نظر از خوب بودن یا ناپسند و نابه هنجار بودن آن، ضمن این که بر اساس ارزشهای ذهنی و اعتقادات فکری تعیین می شوند، نقش مهمی در بروز رفتار و نوع عملکرد آدمی ایفا می‌کنند. یعنی اعمال و رفتارهای انسان بر اساس امیال و طرز تفکرش نمود پیدا می کنند که این پدیده «برون دادهای رفتاری بر مبنای درون دادهای ادراکی» نام دارد. به بیانی دیگر هر انسان آن گونه زندگی می کند که به آن اعتقاد دارد و اگر به دلایل مختلف از زیستن به این شیوه محروم شود، احساس رضایت نخواهد کرد. پس زندگی خوب یعنی دسترسی به مؤلفه های مطلوب؛ مطلوبیتهایی که در باورهای فرد شکل می گیرند.

باورها همیشه مثبت و متعالی نیستند

برخی از باورها، منفی،برخی غیر اخلاقی و مخرب و تعدادی نیز محدودکننده اند، و در این میان نکته قابل توجه این است که بسیاری از مشکلات فردی یا معضلات اجتماعی ریشه در همین افکار غیراخلاقی یا محدود کننده در مورد خود، دیگران و دنیای اطراف دارد. به‌ عبارتی دیگر؛‌ افرادی که برای رسیدن به هدف و فراهم کردن یک زندگی خوب، ارزشهای انسانی را نادیده می گیرند و مانع و مخل آرامش و سعادت دیگران می شوند، جامعه را در معرض ناهنجاریها و کژرویهای بیشتری قرار می دهند و فرصت حیات مطلوب را از دیگران سلب می نمایند. حال آن که افراد و جوامعی که بر اساس اخلاق وجدانی و قوانین انسانی زندگی می کنند، قادر خواهند بود خوبی، بدی، بایدها و نبایدهای خود را طی یک انتخاب درست تعیین نموده و موفقیت و پیشرفت بیشتری را تجربه کنند.

دلیل این تفاوتها را بیشتر باید در شرایط محیطی افراد جست و جو کرد؛ چرا که هر انسان بر اساس محیط خانواده‌ و جامعه ای که در آن به دنیا می آید، رشد می کند و تحت آن شرایطی که  تربیت  می شود، به تعیین شاخصه ها برای زندگی مطلوب می پردازد. ذهن او بر مبنای افکار، باورها و ارزشهایی که به دست آورده  چارچوبها و ساختارهایی را ساخته و تعیین می کند و سپس با توجه به ساختارهای ذهنی و پردازش اطلاعات دریافتی از محیط پیرامون «چگونه زندگی کردن» خود را یا آن چه سبک زندگی نام دارد، تعیین می نمایند.

از آن جا که این ساختارهای ذهنی در افراد مختلف به شیوه های متفاوتی نمود پیدا می کند در نتیجه نگرش و سبک زندگی افراد با یکدیگر متفاوت است. موضوع مهم در تعریف زندگی خوب، گزینشی بودن و انتخابی بودن رفتار و درعین حال خلاقانه بودن آن است و رفتارهایی که تعر یف شده را نمی توان به عنوان معیاری ثابت برای زندگی معرفی کرد زیرا شیوه مطلوب زیستن، با توجه به نظام ترجیحات رفتاری تعیین می شود.

در این راستا گروهی از مردم به ارزشهای اخلاقی پایبند بوده و زندگی خوب از نگاه آنان در مسیر التزام به قوانین انسانی امکانپذیر است. در مقابل تعدادی نیز برای رسیدن به ایده آلهایی که در ذهن می پرورانند، به هر مستمسکی متوسل می شوند و نسبت به دسترسی به ایده آل های خویش هیچ ابایی از متوسل شدن به عادت ها، نگرش ها، سلیقه ها و معیارهای غیر اخلاقی همچون قدرت طلبی، ثروت اندوزی از طرق نامشروع و لذت خواهیهای بی حد و حصر ندارند. بنا بر این همان طور که اشاره شد، باورهای فکری الزاماً مثبت و متعالی نیستند. یکی از منفی ترینِ آنها، اعتقاد به لذت جویی محض و کامروایی مطلق است؛ نگرشی که غالباً با توجیه کوتاهی عمر و تمرکز بر موضوع میرایی و فانی بودن انسان شکل می گیرد.

افرادی که تفکر «لذت گرایی» را به عنوان یک باور غالب پذیرفته اند، معتقدند لذت بردن ارزش ذاتی دارد و از آن جا که فرصت زندگی کم و عمر کوتاه است، باید به هر شکل و به هر طریق از مدت زمان محدود عمر خود برای خوش بودن استفاده کنند و تا جای ممکن به کسب لذت و خوشگذرانی بپردازند، زیرا این جهان فانی ارزش جدی گرفتن را ندارد!

طبیعتاً فردی که دارای چنین دیدگاهی است، در زمینه های «خودنظم‌بخشی، هدفمندی، کارایی و علاقه به پیشرفت»- یعنی آن چه  معیارهای اولیه برای رسیدن به یک زندگی ایده آل است- عملکردی ضعیف خواهد داشت و در تفکر فردگرایانه اش جایی برای مساعدت، دلسوزی، مهربانی، نوع‌دوستی و کمک به رشد اجتماعی وجود ندارد.

امروزه این تفکر که به «اخلاق اپیکوری» معروف است، بعضا در نسل جوانی که در مقایسه با نسلهای پیشین، در هدفگذاری و پایبندی به محدودیتهای اخلاقی و قوانین فرهنگی، از استقامت و پایداری لازم برخوردار نیست درحال افزایش می باشد. حال آن که لذت گرایی محض و شعار «خوش باش که دم غنیمت است»، یک باور محدودیت کننده و غیر اخلاقی بوده و نگرشی است که آدمی را تا سرحد توجه به غرایز حیوانی به ابتذال می کشاند.

وجود چنین دیدگاهی به ویژه در زندگی اجتماعی، پیامدهای ویرانگری مانند خودخواهی، فردگرایی و بی مسئولیتی را در پی دارد؛ یعنی عواملی که در تضاد با مولفه های یک زندگی خوب قرار دارد. در حالی که بهترین شیوه ی رسیدن به این هدف، نخست تعیین اهداف، سپس داشتن چشم انداز و آینده نگری و در نهایت تلاش عقلایی برای رسیدن به ایده آلهایی است که می تواند انسان را به سوی زندگی مطلوب رهنمون سازد.

برای نیل به این مقصود، آنان که زندگی خوب را در بی رنجی و تجربه ی لذتی مداوم می دانند، قطعاً باید در دیدگاههای کلی خود تجدید نظر نمایند اما آیا تغییر در نگرش و افکار ذهنی امکانپذیر است؟

در پاسخ به این سئوال می توان گفت، تحقیقات نشان داده‌ که ساختارهای ذهنی و نحوه ی نگرش افراد به زندگی قابلیت تغییر را دارند و هر فرد می‌تواند هر جا که لازم باشد با تغییر در افکار و باورهای خود به اصلاح و تعدیل ساختارهای ذهنی خویش بپردازد.

همچنین انسانها با تأثیرگذاری بر یکدیگر می توانند موجب تغییر فکر و تگرش هم شوند، یعنی هر تحولی می تواند با حمایت و همراهی یک فرد دیگر نیز ایجاد شود، لذا همنشینی و اُنس با افراد موفق تأثیر مناسبی در فائق آمدن بر مشکلات و رسیدن به موفقیت دارد.

هوارد گاردنر روانشناس آمریکایی که به تغییر باورهای ذهنی معتقد است، می گوید: «تغییر ذهن یک تحول درونی است که طی آن افراد می توانند شیوه‌ی متداول تفکر خود را در مورد مسئله‌ای مهم کنار بگذارند و سپس به شیوه ای جدید در باره  آن موضوع فکر ‌کنند». البته این تغییر در ابعاد گسترده ای مانند انتخاب سبک زندگی یا تعیین اهداف جدید یا تغییر در ایدئولوژی و نوع جهانبینی ممکن است تا حدودی سخت و دشوار باشد. زیرا در این فرایند فرد باید دیدگاهش را در مورد «خود، جهان و روش زندگی» عوض کند، اما به هیچ وجه غیر ممکن نیست.

همچنین باید توجه داشت که تغییرات باید در جهت مثبت و در مسیر کمال صورت پذیرد. به گونه ای فرد آگاهانه و با هوشیاری، حافظه و ادراکات ذهنی خود را بر روشهای نیل به کمال یا همه ی آن چه  به زندگی مناسب منتهی می شوند، متمرکز نماید.

یکی از سختیها و موانع رسیدن به این تغییر مطلوب حضور افراد قدرتمند و سلطه گر با همه ی ابزارهای مختلف به ویژه ابزارهای رسانه ای است که در اختیار دارند. آنان در تلاشی یکسویه و به عنوان مغز متفکر جامعه سعی می کنند خواسته های خود را به دیگران القاء  و ادراک مخاطبین را از وقایع مخدوش کنند و این تفکر را رواج دهند که «مردم درجوامع مختلف، انسانهای ساده ای با برداشتهای سطحی هستند. ولی ما واقعیات را می دانیم و آن را برای همه تشریح می کنیم.» سپس با هدف تکیه زدن بر مسند قدرت، منویات فکری و فرهنگی خود را به مخاطبین القاء می کنند تا مردم مطالبات اجتماعی خود را برای رسیدن به زندگی خوب افزایش ندهند. مثلاً به جای ادراک امور و اعتراض به بی عدالتیهایی که مانع تحقق شرایط مناسب زیستی به شمار می رود، سکوت، سکون و تسلیم در برابر آن چه قضا و قدر می خوانندش را در لایه های درونی ذهن افراد نشانده و آنان را به رخوت فکری و فرهنگی می کشانند. پس از مدتی، ناامیدی نسبت به آینده، جایگزین تلاش برای کسب موقعیت خوب شده و بی توجهی به پدیده های اجتماعی به جای مهربانی و صمیمیت و دلواپسی برای وضعیت آشفته و بحرانیِ حاکم در جامعه گسترش پیدا می کند و مردم با پذیرش همه ی بی عدالتی های موجود، باورهای اصیل و اخلاقی خود و شوق رسیدن به یک زندگی ایده آل را به نیمه ی تاریک ذهن می سپارند. بر این اساس شاید بتوان بخش بزرگی از افسردگی، ناامیدی خشونت و فردگرایی ترسناک انسان امروز را حاصل تلاش برنامه ریزی شده ی قدرتمندان دانست. سلطه گرانی که می خواهند همه ی جهان را تحت سیطره ی خود داشته باشند و این بار نه با جنگ و خشونت آشکار بلکه با رسوخ در ذهن افراد و گروه های اجتماعی و تغییر باورها به این کار مبادرت می ورزند. نوعی استحاله ی روحی و اخلاقی که منجر بدان می شود تا مردم رویای رسیدن به شاخصهای مطلوب را توهمی بیش نبینند.

نتیجه گیری

داشتن یک زندگی خوب و زیستن در شرایطی که از منظر دیدگاههای فردی و فرهنگی نسبتاً مناسب به نظر می رسد، خواست و نیاز هر انسان است، اما با توجه به این که معیار مطلوبیت در شیوه های حیات، با توجه به تفاوت ارزشها بسیار متغیر و متفاوت است، لذا ارائه ی تعریفی واحد از این واژه که مفهومی بس فلسفی و ذهنی را در خود دارد، دشوار می باشد اما نخستین گام برای رسیدن به زندگی خوب، تغییر در باورهای نامناسب و جایگزینی ارزشهای مطلوب است و قبول این که افکار اشتباه قابلیت اصلاح را دارند. زندگی می تواند دقیقا از جایی آغاز شود که خطاهای گذشته قابل شناسایی بوده و افق آینده با رفع این خطاها روشن و چشم نواز شود.

بنابراین نخستین گام برای رسیدن به ایده آلهای زندگی، تغییر در نگرش منفی و افزایش انگیزه برای زندگی بهتر است.

در این راستا یکی از بزرگترین توانمندیهای افراد هوشمند، انگیزه و شور و اشتیاق برای زندگی است؛ ویژگی منحصر به فردی که می تواند الهام بخشی بی نظیر برای عبور از موانع احتمالی و گذر از رخدادهای غم انگیز و تراژدیهایی باشد که به طور معمول در زندگی به وقوع می پیوندند و منجر به آسیبهای روحی زیادی می شوند.

گاهی حتی می توان گفت، عشق به زندگی از فلسفه، هدف و چرایی زندگی نیز مهمتر است، زیرا عشق این ویژگی را دارد که حتی در شرایط نامطلوب نیز آدمی را به یأس و دلزدگی نکشاند و به قول شاعران عشق مهمتر از درک و علم و فلسفه هستی است، برای این که ‌وقتی فلسفه جا می‌زند عشق تجلی می‌کند.‌

به بیانی دیگر؛

پای استدلالیان چوبین بود  پای‌چوبین سخت بی‌تمکین بود،

به ویژه اگر این عشق با تفکر و تعقل همراه باشد، زیرا عاشق عاقل همواره می تواند برناکامیها غلبه کند و از ویرانه های شکست، چشم انداز روشنی برای رسیدن به یک زندگی خوب بسازد و در این افق روشن به عواملی مانند زمان، آرامش، انطباق و هماهنگی با دیگران، توجهی ویژه داشته باشد. احساسی که ورای ذهن محدود انسانی است و می تواند سعادت و نیکبختی حقیقی را به ارمغان بیاورد و با تعیین بایدها و نبایدهای اخلاقی، انسان و جامعه انسانی را به سوی کمال هدایت کند.

در هر حال نباید فراموش کرد که ساختن یک زندگی خوب وقتی میسر می شود که آدمی عاشق زیستن باشد؛ عاشق هر لحظه از زندگی باشد. آن گاه در سایه سار جادویی عشق هر چیزی در آینده ای نه چندان دور ممکن می شود، زیرا همان گونه که «الوین تافلر» گفته است: «مسئولیت اخلاقی ما ساختن آینده نیست شکل دادن به آن است.» و زندگی خوب در این معنا یعنی ترسیم افقی روشن و تلاش برای رسیدن به آن مقصد غایی…

 

 

اشتراک گذاری
Share on facebook
Facebook
Share on twitter
Twitter
Share on linkedin
LinkedIn
Share on telegram
Telegram
Share on email
Email
Share on print
Print
جدیدتربن مطالب
مطالب مرتبط
دیدگاه‌ها

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *