لودینگ

شکاف نسلها، پدیده ای طبیعی یا بحرانی نگران کننده؟

یادداشت

شکاف نسلها، پدیده ای طبیعی یا بحرانی نگران کننده؟

دکتر رضا عنایتی

 جامعه شناس

 

هر یک از ما بخشی از جامعه ای هستیم که در آن زندگی می کنیم و بدان تعلق خاطر داریم؛ جایی که در آن به دنیا آمدیم، با مفهوم خانواده آشنا شدیم. عشق، بی تفاوتی، خشم، نفرت یا هر احساس عاطفی دیگری را برای نخستین بار تجربه کردیم و در یک ساختار اجتماعیِ واحد، مهارت همزیستی با دیگران و چگونگی تعاملات اجتماعی را آموختیم. آن گونه که بتوانیم در کنار گروههای مختلف فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و افرادی که از چندین پیشینه ی مذهبی، نژادی، زبانی و قومی هستند؛ زندگی کنیم و در شرایط دشوار، در مواجهه با مشکلات چالش برانگیز، یکدیگر را مورد حمایت قرار داده و به همبستگی اجتماعی برسیم.

 

اما مشکل این جاست که همبستگیهای اجتماعی همواره از سوی عوامل و متغیرهای مختلف در معرض تهدید هستند. یکی از این عوامل که از اهمیت بسیاری نیز برخوردارست پدیده ی شکاف نسلی است؛ معضلی که حاصل آن افزایش تضاد و تفاوت در ارزشها، هنجارها و قوانین فرهنگی بین نسلی است؛ به ویژه قوانینی که به واسطه ی نسل حاکم بر مناسبات اجتماعی اِعمال می شود.

فاصله های نسلی پدیده ای نسبتاً رایج و متداول است که در همه ی دوره های زمانی و در همه ی جوامع کم و بیش وجود داشته و به طور عمده نه تنها ریشه های اجتماعی بلکه ریشه ی روانشناختی نیز دارد، زیرا بخش عمده ای از این شکاف یا این تفاوتها با توجه به اختلاف سن افراد در توالی نسلها بروز کرده و طبیعی است که هر انسانی در  چرخه ی زندگی و در دوره های مختلف عمر، شرایط متفاوتی را به لحاظ عاطفی، روانی و ارزشی تجربه می کند. بنابراین وجود تغییرات در دیدگاههای افراد در سنین و در نسلهای مختلف، نه تنها امری دور از ذهن و عجیب نیست، بلکه از پیشینه ی تاریخی و جامعیت بسیاری نیز برخوردار است. آن چنان که می توان گفت بسیاری از جوامع دیگر نیز کم و بیش در حال تجربه ی این پدیده هستند.

 

گسست نسل ها

 

 

از طرفی، چنان چه گستره ی تفاوتهای نسلی، روند افزایشی زیادی را طی نکند، نه تنها به عنوان یک مشکل، نمود پیدا نمی کند، بلکه می تواند بستر مناسبی را برای رشد و توسعه ی اجتماعی فراهم نموده و دستاوردهای نسبتاً خوبی را نیز همراه داشته باشد و رشد و پیشرفت جوامع که بخش عمده ای از آن حاصل تفاوت دیدگاه و ارزشهای نسل قدیم و جدید و نگاه متفاوت آنان به زندگی از ابعاد مختلف است. عاملی که منجر می شود هر نسل ضمن حفظ میراث گذشتگان خود، به دانش و تجربه و آگاهی آنان و هر آن چه از قبل بر جا مانده است، بسنده نکرده و با ایجاد نوآوری و تحول در دانسته های پیشین، جامعه را در یک مسیر تکاملی به سوی توسعه و کمال هر چه بیشتر هدایت کند.

در نقطه ی مقابل اگر سطح اختلافات نسلی به طرز نگران کننده ای بیشتر شود، افراد متعلق به نسلهای مختلف، توانایی درک افکار و فهم چرایی عملکرد یکدیگر را نخواهند داشت. درنتیجه تفاوتهای نسلی به شکاف و در ادامه به گسست نسلی منجر می شود؛ معضلی که پیامدهای بسیاری -چه در سطح فردی یا اجتماعی-  همراه دارد به ویژه آن که ممکن است جامعه را با مشکلاتی مانند گم گشتگی یا بحران هویت، ضعف در هویت گروهی (جمعی)، ضعیف شدن انسجام اجتماعی و سرگشتگی گفتمانی بین نسلها و طبقات مختلف اجتماعی مواجه نماید.

شکاف ارزشی بین نسلها

همان طور که پیشتر نیز اشاره شد، متغیرهای زیادی در حفظ و تقویت انسجام اجتماعی یا ضعف و زوال همبستگی نقش دارند. که عنصر اختلافات ارزشی نیز یکی از این عوامل اثرگذار به شمار می رود.

اساساً ارزشها در جامعه شناسی عاملی مهم و در واقع عنصر بنیادین فرهنگ جامعه محسوب می شوند؛ عاملی که نقش کانونی در تکوین و تداوم کنشهای اجتماعی دارند و به مثابه ی سایر مؤلفه های فرهنگی از نسلی به نسل دیگر منتقل می شوند.

در این بین اگر خللی در فرایند انتقال ارزشها وجود داشته باشد گروههای مختلف نسلی در تعاملات مستمر و سازنده ی خود با مشکلات زیادی مواجه می شوند، به گونه ای که صاحبنظران علوم انسانی، منشأ بسیاری از آسیبهای اجتماعی را در عدم انتقال ارزشها از یک نسل به نسلهای دیگر می دانند.۷

هر چند که بیان یک تعریف جامع و کامل از ارزشها کاری به غایت سخت و دشوار است اما شاید بتوان گفت

یکی از تعاریف نسبتاً جامع از ارزشها توسط «گی روشه» جامعه شناس فرانسوی الاصل کانادایی عنوان شده است.

او می گوید:«ارزشها، شیوه ای از بودن یا عمل هستند که یک شخص یا یک جمع به عنوان آرمان می شناسند و افراد یا رفتارهایی را که بدان نسبت داده می شوند را از سایر رفتارها متمایز، مطلوب و متشخص می سازند».

او برای توضیح مفهومی ارزشها پنج ویژگی اساسی قائل است. این ویژگیها به قرار زیرند:

۱ـ ارزشها، در نظام آرمانی قرار دارند نه در حوادث و مسائل عینی که بیانگر و حاکی از ارزشها یا الهام گرفته از آن هستند.

۲ـ ارزشها، الهام بخش و به قول پارسونز هدایتگر کنشها هستند. به عبارت دیگر؛ کنشها دارای جهتگیری ارزشی هستند.

۳ـ ارزشها نسبی هستند و با توجه به عامل زمان، مکان و اجتماعات شکل می گیرند.

۴ـ ارزشها دارای بار و بنیاد عاطفی هستند.

۵ـ ارزشها دارای سلسله مراتب هستند.

در نهایت آن که ارزشها عبارتند از باورها و اعتقاداتی که ما را به سمت زندگی بهتر و ارزشمندتر هدایت می کنند.

لیکن همان طور که اشاره شد، یکی از پیامدهای تضاد و تعارض ارزشی در جامعه، بروز بحران شکاف نسلی است. یعنی کشمکشها و تنشهایی که از روزگاران گذشته تاکنون همواره در بین نسل بزرگسال و جوانان و نوجوانان وجود داشته و گاهی تحت تأثیر تحولات گسترده ی اجتماعی به اوج می رسد!

 

شکاف نسلی

در تعریفی کوتاه از پدیده ی شکاف نسلی می توان گفت؛ وجود اختلاف در رفتارها، باورهای ارزشی، منش، هنجارها و نوع نگرش افرادی است که اگر چه ممکن است به دو یا چند نسل مختلف تعلق داشته باشند اما عمدتاً با دو عنوان «نسل قدیم و نسل جدید» شناخته می شوند.

شکاف نسلی زمانی اتفاق می افتد که انتقال هنجارهای فرهنگی از نسلی به نسل دیگر به درستی صورت نپذیرد و فاصله های موجود به لحاظ عاطفی، ارزشی و فکری؛ وسیعتر و عمیقتر شود.

حاصل این فاصله ها از یک سو جاماندگی نسل پیشین از جریان پرشتاب نوگرایی و تغییرات سریع و زیادی است که در نتیجه ی ورود فناوریهازی مدرن در جوامع اتفاق افتاده است و از سوی دیگر واکنش نسل جوان نسبت به این جاماندگی است که به شکل طغیان و سرپیچی از بایدها و نبایدهای فرهنگی و شیوه های مدیریتی نسل قدیمی تر بروز می کند. حال اگر مقاومت و سرپیچی نسل جدید در برابر ارزشهایی که توسط فرهنگ رسمی حاکم دیکته می شود را نیز به این شکاف اضافه کنیم، حاصل و خروجی آن می شود انقطاع یا گسست نسلی. در هر حال برخلاف نگاه خوشبینانه و توأم با امید برخی از جامعه شناسان، موضوع بحران نسلی، یک توهم یا یک بزرگ نمایی روشنفکرانه نیست  بلکه اتفاقی در حال وقوع است.

واقعیت این است که اکنون در فضای دیگرگون و متحولی زندگی می کنیم که نسل جوان آن سعی می کند پیوندهای ارزشی خود را با والدینش بگسلد با عدم تبعیت از بخش عمده ای از قوانین فرهنگی نشان دهد که به نظام هنجاری حاکم بر خانواده و جامعه اعتقادی ندارد و بدان پایبند نیست! علاوه بر آن نه تنها والدین را به عنوان الگو های مرجع به رسمیت نمی شناسد بلکه در اغلب مواقع با افراد و گروههای «غیر خودی» همانندسازی می کند؛ گروههایی که چه به لحاظ فرهنگی  یا از نظر اعتقادی و روش زندگی، هیچ سنخیتی با الگوهای مورد تأیید و حمایت نسل پیشین یا بهتر است بگوییم مبلغین فرهنگ رسمی ندارند و منشأ اصلی این اختلافات در کنار عوامل فردی و اجتماعی، نخست به تفاوت سنی بین نسلها باز می گردد.

اختلاف سن، یکی از علل شکل گیری بحران نسلی

رونالد اینگهارت، پژوهشگر برجسته و جامعه شناس انگلیسی که تحقیقات و آثاری قابل تأمل در باب بحران نسلی دارد، در عین حال که وجه تمایز سبک زندگی در جوامع مختلف را برگرفته از فرهنگ غالب در آن جوامع می داند، معتقدست تغییرات اقتصادی، فناورانه، اجتماعی و سیاسی در کشورهای پیشرفته خواست و توقع مردم جوامع دیگر را از زندگی و فرهنگ تغییر داده است. به همین دلیل چندان غریب و دور از انتظار نیست که جوانان یا در مفهومی گسترده تر نسلهای جدید، گروههای مرجع خود را در جوامع پیشرفته که با تمدن غربی شناخته می شوند، جست و جو کنند. در میان مردمی که در رفاه و امنیت اقتصادی بی سابقه ای زندگی می کنند، توسعه و پیشرفتی که حاصل دگرگونی ناشی از انقلاب صنعتی است. در این مواقع افراد و گروه های مرجع با توجه به دوره ه های سنی افراد برگزیده می شوند و مورد الگو قرار می گیرند. به همین دلیل ممکن است این الگوها دارای تفاوتهای ساختاری با یکدیگر باشند.

او در کتاب معروف خود به نام «تحول فرهنگی در جامعه پیشرفته ی صنعتی» بحث اختلاف سن و تفاوت نسلی را در قالب چهار فرضیه این گونه بسط و گسترش می دهد؛

۱) فرضیه ی چرخه ی زندگی یا سالخوردگی

تفاوت نسلها یا تفاوت ارزشهای گروههای سنی مختلف، امری طبیعی و مربوط به اقتضائات روانشناختی هر دوره از زندگی است و تفاوت در ارزشها به اقتضائات شرایط سنی مربوط می شود.

۲ – فرضیه ی دوره ای

تفاوت نسلها به فرآیند تدریجی تغییر ارزشها در همه گروههای سنی با کمی تفاوت از یکدیگر مربوط می شود و با انجام اصلاحات بنیادی در ساختارهای اقتصادی و اجتماعی و تغییر شرایط زیست، به تدریج در ارزشها نیز تغییری حاصل می شود و افراد در مسیر تحولات ارزشها، با توجه به دوری یا نزدیکی از آن تغییر می کنند.

۳ – فرضیه ی گروه سنی

تفاوت نسلها ناشی از تفاوت ارزشهای نسل جدید با ارزشهای نسل قبل است که با ورود نسل جدید به عرصه ی حیات اجتماعی جامعه، ارزش های جدید جایگزین ارزش های نسل قبل می شود.

۴ – فرضیه ی ترکیبی

تفاوت نسلها ناشی از چرخه ی زندگی، اقتضائات سنی و تغییرات بنیادی در ارزشهای همه ی گروههای سنی با کمی تغییر از یکدیگر و نیز با تغییر در ارزشهای نسل جدید، جایگزین ارزشهای نسلهای قبل می شود.

آن چه در نظریه ی اینگهارت مشهودتر است، موضوع تفاوت نسلی با توجه به اختلافات سن است که در این جا به منظور توضیح چرایی مقاومت نسل جوان در برابر نسل پیشین خود بدان استناد گردید و هدف این است که این پدیده نه تنها باید به عنوان امری طبیعی مورد توجه قرار گیرد بلکه لازم است به موضوع گسترده تر شدن روزافزون فاصله ها در میان جوامع توسعه یافته و جهان سوم نیز نگاهی ویژه داشته باشیم.

در مجموع بحث اختلاف سن موضوعی است که هنوز هم به رغم تغییرات شتابزده ناشی از فن آوری جدید نمی توان آن را نادیده انگاشت.

اما موضوع نگران کننده در بررسی «شکاف نسلی در کشور»، سیر صعودی و رو به افزایش بحران نسلی است؛ شکافی که هم اکنون به نظر برخی از کارشتاسان به صورت گسست فرهنگی و هویتی در جامعه نمود عینی یافته است. گسستی که تأثیر بلامنازعی بر هویت فردی و ملی نسل جدید دارد و موجبات ضعیف تر شدن همبستگی اجتماعی در ابعادی کلان را فراهم می سازد.

آیا گم گشتگی هویتی و شکافهای فرهنگی موجود، حاصل گسست نسلی در جامعه است؟

برای ورود به این بحث، ضرورت ایجاب می کند تا تعریفی از فرهنگ و هویت-چه از بُعد اجتماعی یا از منظر فردی آن- داشته باشیم.

در یک جمع بندی کلی از تعاریف متعدد و مختلفی که برای مفهوم “فرهنگ” بیان شده و در یک تعریف عام از این واژه می توان گفت؛ «فرهنگ، به مجموع اعتقادات، آداب و سنن، هنجارها، معیارهای اخلاقی و قوانین نانوشته ی دیگری اطلاق می‌شود که طی مرور زمان در فضای کلی یک جامعه شکل می‌گیرد و به‌عنوان یک عامل مهم و اثرگذار؛ اندیشه ها، مقاصد، رفتار و برنامه ریزی های فردی و اجتماعی اعضاء آن جامعه را رهبری و هدایت می‌کند.

درواقع و به بیانی دیگر می‌توان گفت مقصود از فرهنگ؛ باورها، طرز تفکر، نگرش و احساس مشترکی است که افراد و گروهها در جوامع مختلف نسبت به تاریخ، هویت و نوع زندگی اعم از شیوه های زندگی فردی یا خانوادگی و تعاملات اجتماعی خود دارند و همین ویژگی موجب تفکیک فرهنگی جوامع از یکدیگر می‌شود.

نمود عینی باورهای فرهنگی عموماً در منش و عملکرد فرد، خانواده و نهادهای فعال اجتماعی متجلی می‌شود و شامل یک سلسله از ارزشهای نسبتاً همسان  است که به ‌عنوان یک مدل، یک الگوی قابل توجه و پذیرفته‌شده و همگان بر اساس آن الگوی مشترک؛

– با هم به تعامل می پردازند.

– در حراست از وجهه ی ماندگاریِ حافظه ی تاریخی کتبی یا شفاهی مشترک تلاش می کنند.

– در حفظ آن چه هویت اجتماعی آنان را تشکیل می دهد، اعم از میراث فرهنگی‌، مرزهای جغرافیایی، آیینها و سنن ملی، جهان بینی و باورهای ایدئولوژیک و غیره اهتمام می ورزند.

– و در نهایت سعی می کنند هر آن چه  از نسلهای پیشین دریافت کرده اند، همراه با یافته ها و دانسته های خود، به نسلهای بعدی انتقال دهند. البته در راستای فرایند انتقال فرهنگی، قطعاً باید زمینه ی پذیرش این باورها در نسل جوان فراهم باشد.

همچنین باید اذعان داشت که به رغم ابهام و دشواری در تعریف واحدی از فرهنگ، اغلب پژوهشگران این عرصه بر این عقیده اند که؛

۱ – فرهنگ؛ منعکس‌کننده ی تاریخ و تجربیاتی است که در طی زمان به قوانین رفتاری، مبانی اعتقادی و اصولی که شامل چهارچوبها و خط قرمزهای اخلاقی نیز می باشد، تبدیل شده است.

۲ – فرهنگ؛ مجموعه ی مشترکی از اندیشه‌ها و دستاوردها ی نسلهای پیشین است که در یک فرایند طبیعی به نسل جدید منتقل می شود.

۳ – روند تکاملی آن کُند و بطئی است، زیرا به ‌مرور و طی زمانی نسبتاً طولانی شکل می‌گیرد.

۳ – باورها و قوانین فرهنگی به‌راحتی قابل‌تغییر نیستند.

۴- بایدها و نبایدهای فرهنگی؛ بر تمام بخش های زندگی اثرگذار است به گونه ای که سبب می شود افراد یک جامعه در شرایط مشابه غالباً عکس‌العمل‌های مشابهی نیز نشان دهند.

۵ – اصول و قوانین فرهنگی اغلب به شیوه‌ای نامحسوس، توسط نسل قدیم به نسل جدید آموزش داده می شود. آنچنانکه تخطی از این قواعد، هنجارشکنی محسوب شده و غالباً با مقاومت نسل بزرگسال مواجه می شود.

حاصل این تخطی و پیامدهای آن افزایش گسست فرهنگی و گسترده تر شدن اختلافات بین نسلی است. یعنی یک دور تسلسلیِ و نگران کننده مبنی بر اینکه گسست فرهنگی به عمیق تر شدن شکاف نسلی منجر می شود و عمیق تر شدن شکاف نسلی به گسست فرهنگی دامن می زند و حتی به اعتقاد برخی از کارشناسان اگر موضوع شکاف نسلی همچنان در وضعیت بحرانی باشد، شاید دیر یا زود حتی شاهد اضمحلال فرهنگی در کشور باشیم!

در هر حال چه بپذیریم که شکاف بزرگ بین‌نسلی در جامعه ی ما اتفاق افتاده است یا بر این باور باشیم که پژوهشهای انجام شده در کشور، بیانگر وجود

تفاوتهای نسلی در زمینه‌های گوناگون است و شکاف نسلی را اثبات نمی‌کند؛ نمی توانیم معضل بحران هویت در نسل جدید را نادیده بگیریم. بحرانی که بخش مهمی از آن با تعارضات و اختلافات فرهنگی موجود در نسلهای قدیم و جدید ارتباط تنگاتنگی دارد.

 

 

 

 

بخش دوم مقاله با نام  گم گشتگان در زمان

اشتراک گذاری
Share on facebook
Facebook
Share on twitter
Twitter
Share on linkedin
LinkedIn
Share on telegram
Telegram
Share on email
Email
Share on print
Print
جدیدتربن مطالب
مطالب مرتبط
دیدگاه‌ها

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *