لودینگ

موج های تیز مد (بخش اول)

یادداشت

موج های تیز مد (بخش اول)

موج های تیز مد

(بخش اول)

  دکتر سید محسن فاطمی

فوق دکترای روانشناسی از هاروارد

 

در جوامع مصرف گرا که بازاریابی در حجم های مختلف در اشکال گوناگون و در فرآیندهای مختلف خود را نشان می دهد انسانها بازاریابی خود را نیز می آموزند و یاد می گیرند تا با تأسی از اشکال مختلف بازاریابی خود را در بازار خوب عرضه کنند. استفاده از مد به انسانهای مضطرب حس امنیت می بخشد و به آنها این باور را  می دهد که باید خود را خوب عرضه کنند تا در بازارهای توجه، اثرگذاری ویژه را همراه داشته باشند.

در این معنا “شخصیت” یک محصول به حساب می آید. اصطلاح شخصیت personality ریشه ی خود را در کلمه ی لاتین  personaبه معنای ماسک دارد.

بنابراین شخصیتها از این نظر ماسکهایی به حساب می آیند که ما برای فروش خود به دیگران از آن ماسکها استفاده می کنیم تا مشهور شویم، خود را عرضه کنیم، به شغلی دست پیدا کنیم، همسری را بیابیم و … .

از این لحاظ انسانها می توانند در یک فرآیند بازاریابی نقش آفرینی کنند. بخش اعظم این بازاریابی در اشکال مختلف اغوا اتفاق می افتد. یکی از بارزترین اشکال این اغوا استفاده از فرآورده ها و کالاهایی است که معنای بودن و هویت ما را به دیگران اعلام کرده و نشان می دهد که ما در چه سطح اقتصادی و اجتماعی قرار گرفته ایم و از چه ذوق و سلیقه ای برخورداریم.

اما فرآورده هایی که ما از آنها استفاده می کنیم در حال تغییر هستند و این بدان معناست که ماسکهای ما تا آن جا که با فرآورده های مورد استفاده ی ما در حال بهره برداری هستند نیز در حال تغییر هستند. حس هویت ما و بودن ما چه در ابعاد موفقیت آمیز یا در ابعاد شکست خورده با آن چه استطاعت خرید آن را داریم گره خورده است، و این چیزی است که تبلیغات به ما یاد داده است. البته در واقعیت می توان انسانهایی را دید که لباسهایی می پوشند و ماشینهایی سوار می شوند که بسیار برای آنها بهایی بالا دارد اما به خاطر تظاهر و وانمودسازی از آنها استفاده می کنند. و عکس آن نیز وجود دارد یعنی متمولینی که لباسهای فقیرانه به تن می کنند و خودروهای دست چندم سوار می شوند و این حداقل آن چیزی است که در ملأ عام نشان می دهند.

بنابراین شخصیتهای ما تا اندازه ی قابل ملاحظه ای محصولات فرهنگ مادی ای است که بر زندگی ما سایه افکنده است و از این حیث ما همواره به نحو غیر قابل اجتنابی تغییرات مستمر را تجربه می کنیم. این موضوع بخش مهمی از جهان پست مدرن ما را تشکیل می دهد که در آن ما سبک های متفاوت و هویت های مختلف را برای برآورده ساختن امیال خود نمونه برداری می کنیم. مشکلی که در این جا به وجود می آید این است که هویت نوعی انسجام را نشان می دهد و هویتی که دائما در حال تغییر است در تناقض با آن خواهد بود.

 

در نهایت آن چه اتفاق می افتد این است که ما از خود بیگانه می شویم، یاد می گیریم تا خود را ماده ای با قابلیت انطباق و سازگاری بیش از حد ببینیم که هر موقع خواستیم متناسب با اهداف خود قالب عوض کنیم. اما بهای همه ی اینها نوعی بیگانگی از خود واقعی است. چنان در اغوای دیگران غرق می شویم که تشخیص نمی دهیم که خود را نیز اغوا کرده ایم و به هویت خود نیز دروغ گفته ایم. در جوامع مدرن کاپیتالیس عوض کردن مدها، تهییج و تحریک خاصی را فراهم می کند که در جوامع سنتی وجود نداشته است. در جوامع سنتی هر روز یک مد ظاهر نمی شده است و از یک رژ لب دهها نمونه ی متفاوت تولید نمی شده است.

جوامع سنتی از این لحاظ در قطب کاملا مخالف جوامع صنعتی مدرن قرار می گیرند. در یک جامعه از یک لحاظ ایستایی تا درجه ی بالایی وجود دارد و در دیگری تغییر روزافزون همراه بی قراری هر لحظه خود را نشان می دهد. جست و جوی تعادل و نقطه میانه که تغییر را امکان پذیر بداند اما خود بیگانگی را همراه نداشته باشد آرمانی قابل تأمل برای اصحاب قابل خرد است.

مد، سبک، سبک های رفتار، سبک های زندگی همه اشکالی از رفتار جمعی به حساب می آیند. در یک سوپر مارکت یک فرد دست خود را دراز می کند و این کالا یا آن کالا را انتخاب می کند اما پشت این انتخاب به ظاهر آزاد انواع نیروهایی وجود دارد که آن انتخاب را ایجاد کرده اند. صنعت تبلیغات، به گونه ای اغواگرانه بسترهای مختلف جاذبه ها را فراهم ساخته است. همه ی آن چه فرد در آن لحظه می داند این است که این سبک مو، کفش یا شلوار جین که سال گذشته خیلی داغ بود دیگر مد به حساب نمی آید و فاقد جذابیت به نظر می رسد.

اشتراک گذاری
Share on facebook
Facebook
Share on twitter
Twitter
Share on linkedin
LinkedIn
Share on telegram
Telegram
Share on email
Email
Share on print
Print
جدیدتربن مطالب
مطالب مرتبط
دیدگاه‌ها

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *