لودینگ

سردرگم میان بقا و فنا

یادداشت

سردرگم میان بقا و فنا

سردرگم میان بقا و فنا

نگاهی به جایگاه خانواده در سینمای کشور

 

محمد تاج الدین

روزنامه نگار

 

انقلاب! واژه‌ای که همواره با تغییر همراه می‌شود. زمانی جامعه به سمت انقلاب سوق پیدا می‌کند که دیگر امید به اصلاح در بین مردم خریداری ندارد. انقلاب ساختار سیاسی، روابط اجتماعی، معادلات اقتصادی و ساز و کارهای فرهنگی را زیر و رو می‌کند. و این دقیقا همان اتفاقی است که در سال ۱۳۵۷ رخ داد.

البته انقلاب سال ۱۳۵۷ را باید جدا از دیگر انقلاب های معمول جهان در نظر بگیریم. انقلابی که پسوند “اسلامی” را به دوش می‌کشد. یعنی نه تنها در جریان انقلاب ساختار سیاسی حکومت تغییر پیدا کرد بلکه مبانی اعتقادی نیز دستخوش تحولاتی شگرف شد. روح اسلامی انقلاب سال ۱۳۵۷ جدا از تاثیرگذاری بر شیوه ی حکومت، مسائل فرهنگی را نیز با تعریفی جدید برای جامعه ارائه کرد و جامعه نیز پذیرای وضع جدید بود.

در این بین یکی از مشخصه‌های فرهنگی و هنری رژیم پهلوی سینما بود. هنر هفتم در دوران پهلوی دوم به سرعت رشد کرد و طرفداران بسیاری پیدا کرد. شخصیتهای فیلمهای ایرانی بین جوانان معروف شدند و شکل و شمایل آنها تبدیل به الگویی شد برای نسل تازه.

هرچند بودند افرادی که سینمای قبل از انقلاب را به دلیل برخی جهت‌گیریها مردود می‌دانستند. به همین خاطر در جریان حوادث انقلاب اسلامی۱۳۵۷ تعدادی از سالنهای سینما در آتش خشم مردم انقلابی سوختند؛ کسانی که گمان می‌کردند سینما مساوی است با فساد.

این جریان تا زمانی ادامه پیدا کرد که امام خمینی(ره) رهبر کبیر انقلاب در جمله ی معروفی دامان سینما را از هتک و تهمت پاک کرد. ایشان با اعلام آن که ما با فحشا مخالفیم و با سینما مخالف نیستیم، برگی جدید از جهت‌گیریهای هنر هفتم را در ایران رقم زدند. ایشان با تعریف از فیلم «گاو» ساخته ی داریوش مهرجویی نشان دادند انقلاب اسلامی حتی با برخی ساخته‌های سینمای قبل از انقلاب نیز مشکلی ندارد.

اما به هرحال اوضاع تازه باعث شده بود ساخته‌های سینمای ایران سمت و سوی دیگری پیدا کنند. از جمله فیلمهای خانوادگی و مفهوم خانواده در سینمای بعد از انقلاب دچار تغییر شد؛ سینمایی که با روح تازه‌ای که در مردم دمیده شده بود وفق پیدا کرد و فراز و فرودهای بسیاری را تجربه کرد.

 

دهه ی شصت

سنت، خانه، مادر

دهه ی شصت، دهه ی سختی برای فعالان سینما بود. در روزهای بعد از پیروزی انقلاب بسیاری از سینماگران ایرانی به دلیل فعالیت در سالهای قبل ممنوع الکار بودند. از طرف دیگر نه مدیران انقلابی و نه دست اندرکاران هنر هفتم نمی‌دانستند جهتگیری تازه ی سینمای ایران باید بر چه اساسی شکل بگیرد.

به همین خاطر  سینمای دهه ی شصت بسیاری از سینماگران را به یاد سانسور و برخوردهای سلیقه‌ای می‌اندازد؛ برخوردهایی که ثمره ی نگاه مدیریتی اشخاصی مانند محمد بهشتی است.

 

اما از طرف دیگر بسیاری از آثار به یادماندنی سینمای ایران، در این دهه ساخته شده است. دهه ی شصت را باید دهه ی جنگ و انقلاب بنامیم.

دو حادثه ی مهم در تاریخ ایران که آثارش را در شئون مختلف زندگی ایرانیها‌ هویدا کرده است. سینمای دهه ی شصت نیز در بسیاری آثار وامدار این دو اتفاق مهم است.

اما جایگاه خانواده در سینمای دهه ی شصت کجاست؟ مشخص است ملتی که انقلاب کردند در تلاش است تا فرهنگی که از دست رفته می‌دانند، زنده کنند. به همین خاطر سینمای اجتماعی دهه ی شصت و با محوریت خانواده ی سنتی شکل می‌گیرد. خانواده‌ای که دو عنصر مذهب و سنت مهمترین مشخصه ی آن است.

شاید برای روشن شدن این جایگاه باید مثالی عینی بیاوریم. « مادر» ساخته ی علی حاتمی مهمترین نماد سینمای اجتماعی دهه ی شصت با محوریت خانواده است.

علی حاتمی در این ساخته ی به یاد ماندنی با تاکید بر اهمیت سنت و خانواده سعی دارد جامعه‌ای را به تصویر بکشد که به دلیل رخدادهای مختلف، از فاصله ی طبقاتی گرفته تا بگیر و ببندهای سیاسی و … دچار تزلزل شده است. و اما نخ تسبیح این جامعه ی از دست رفته چیست؟: مادر”. شاید این نماد در فیلم علی حاتمی بیشتر از آن که بازتاب عینی شخصیت زن در خانواده باشد، بازتاب دهنده ی وطن است.

علی حاتمی در” مادر”، وطن را به خانواده‌ای تشبیه می‌کند که از هم گسسته است؛ خانواده‌ای که بنا بر اتفاقی هرچند تلخ ( مرگ مادر) دوباره منسجم می‌شود.

سینماگران در دهه ی شصت تلاش دارند تا مفهوم “خانواده” را بار دیگر بر اساس معیارهای جامعه ی مذهبی و سنتی ایرانی جا بی‌اندازند. آنها گمان می‌کنند جهتگیری سینما و تلویزیون قبل از انقلاب رو در رو با مفهوم خانواده ی سنتی ایرانی است. مدیران سینمایی هم به این طرز فکر امیدوارند و از آن پشتیبانی می کنند.

از طرف دیگر سینمای جنگ نیز مفهوم خود را از خانواده به ایرانیها نمایان می‌سازد. مفهومی آغشته با فداکاری، از خودگذشتگی، ایثار و در یک کلام روحیه ی رزمندگی. در بیشتر آثار دفاع مقدمی سینمای ایران، خانواده عنصری است که فداکاری می‌کند، و از فرزند و همسر می‌گذرد تا کشور بماند؛ مفهومی که هنوز نیز در آثار این ژانر سینمای ایارن پر رنگ است.

اما آیا این روند در سینمای ایران ادامه پیدا می‌کند؟ جواب منفی است.

هرچه به دهه ی ۷۰ نزدیک می‌شویم جایگاه خانواده در آثار سینمای ایران متزلزل می‌شود، طلاق جان می‌گیرد و دیگر خبری از خانواده ی منسجم نیست.

شاید بهترین نمونه از این دسته  فیلمها‌، “هامون” داریوش مهرجویی باشد. خانواده در هامون از هم پاشیده است. جدا از سمت و سوی فسلفی آثار مهرجویی و کنکاش درونی شخصیتها، در هامون خانواده جایگاه خودش را از دست داده است و به جای آن که مرکز آرامش باشد، نقطه ی تخاصم و درگیری است. مهرجویی یک گام به واقعیت نزدیک می‌شود. خانواده ی ایرانی در آثار مهرجویی جایی بین سنت و مدرنیته، فلسفه ی غرب و شرق، فقر و ثرت دست و پا می‌زند.

اما مهمتر از هامون، فیلم” اجاره نشین‌ها” است. فیلمی در ژانر کمدی که در زمان اکران با مخالفت تندروهای آن زمان، از جمله مخملباف رو به رو شد. آنها در نامه‌ای به نخست وزیر وقت خواستار آن شدند تا جلوی اکران فیلم مهرجویی را بگیرند. از دید آنها، “اجاره نشین‌ها” صرفا اثری کمدی و سرگرم کننده نیست، بلکه نقدی است به جامعه ی چندپاره ی ایران بعد از انقلاب .

جامعه ای که هر بخش از آن در طبقه‌ای از یک ساختمان در حال ریزش، ساکن است و نمی‌تواند با دیگران ارتباط برقرار کند.

در این ساختمان از خانواده ی سنتی، یعنی خانواده ی عزت الله انتظامی، تا خانواده ی متوسط و روشنفکر، یعنی ایرج راد حضور دارند، اما سر آخر همه چیز از هم می‌پاشد. جامعه، خانواده و کشور به دلیل اختلاف‌ها دچار گسست می‌شود و فیلم مهرجویی با تخریب آن چه ساخته شده، تمام می‌شود.

 

دهه ی هفتاد

مهاجرت، عشق، سیاست

دهه ی هفتاد شمسی در ایران، دهه ی سازندگی و سیاست است. دهه ی روی کار آمدن دولت اصلاحات و جان گرفتن جامعه ی مدنی. این دهه را باید به قبل و بعد از روی کار آمدن دولت سید محمد خاتمی تقسیم کرد. مشخص است آثار سینمایی نیز در این دهه متفاوت از دهه ی قبل تولید شده است.

اما دغدغه ی ایرانیها در دهه ی هفتاد چه بود؟ کشوری که از جنگی طولانی رها شده و حالا منتظر است تا دوباره روی پای خودش بایستد. از طرف دیگر سیاستهای اقتصادی دولت مرحوم هاشمی رفسنجانی تورم افسارگسیخته ای را مهمان سفره‌های مردم کرده است.

در آن سالهاست که ایده ی مهاجرت برای کسب درآمد بین ایرانیها طرفدار پیدا می‌کند. ژاپن مقصد اول است. از طرف دیگر سینمای ایران دوباره با وسواس و احتیاط به سمت داستانهای عاشقانه می‌رود. و مهمتر از بقیه، تحولات سیاسی دوم خرداد بر همه چیز سایه می‌اندازد.

این سه رکن در کنار ادامه ی روند ساخت فیلمهای دفاع مقدسی مهمترین شاخصه ی سینمای ایران در دهه ی هفتاد است. در آن سالها‌ست که «آدم برفی» به کارگردانی داوود میرباقری و بازی درخشان اکبر عبدی ساخته می‌شود. فیلمی در رابطه با مهاجرت که در پایان دوباره به خانواده و سنت بازمی‌گردد. میرباقری سعی دارد در این اثر دور شدن از فرهنگ و مشخصه‌های ایرانی را مورد نقد قرار دهد. در انتها اما شخصی که به هوای مهاجرت به ترکیه رفته، با زنی ایرانی ازدواج می‌کند و به کشور برمی‌گردد.

دهه ی هفتاد همچنین می‌تواند دهه ی بازگشت سوپراستارها به پرده ی سینما باشد؛ نیکی کریمی، هدیه تهرانی، ابوالفضل پورعرب، فریبرز عرب‌نیا، محمدرضا فروتن و …

سوپراستارهایی که حالا در فیلمهای ملودرام ایرانی، خانواده‌ای نسبتا مدرن را تشکیل می‌دهند؛ خانواده‌ای که در آن عشق با ظاهری جدید پا به عرصه ی سینما می‌گذارد. لیلی و شوکران از این دست فیلمها به شمار می آیند.

خانواده دهه ی هفتاد در سینمای ایران دارد کم کم مردن می‌شود. در این سالهاست که تم خیانت کم کم پا به عرصه ی سینما می‌گذارد اما همچنان برای پرداختن به این موضوع کمی زود است.

 

دهه ی هشتاد

خیانت، دروغ، استیصال

در دهه ی هشتاد تولیدات سینمای ایران افزایش پیدا می‌کند، فیلمهای سوپرمارکتی رواج می‌یابند و سینما رقیب قدری پیدا می‌کند.

در این دهه است که تم خیانت در فیلمهای ایرانی به نقطه اتکاء بدل می‌شود. خانواده در فیلمهای‌ این دهه شرایط متزلزلی دارد.همه ی آن چه در سالهای قبل باعث بحث و درگیری شده در این دهه روی هم جمع می‌شود.

برای شناخت بیشتر جایگاه خانواده در این دهه باید چهار فیلم را مورد بررسی قرار دهیم.

« من ترانه ۱۵ سال داردم» ساخته ی رسول صدرعاملی از مهمترین فیلمهای‌ ملودرام و خانوادگی این دهه است؛ فیلمی با بازی ترانه علیدوستی که روایتگر دختری است که باید برای آینده ی خود و بچه‌اش تصمیم بگیرد.

در این اثر دیگر خانواده محلی برای آرامش و تامین امنیت نیست، بلکه جمعی است که به انسان آسیب می‌زند. نقدهای اجتماعی و موضوعاتی مانند فرار دختران در فیلمهای این دهه نقش پررنگی در آثار سینمایی دارند. ترانه، تنهایی را به خانواده ترجیح می‌دهد و انتخاب می‌کند که مادری باشد تا برای آینده ب خود و فرزندش تصمیم بگیرد.

« ارتفاع پست» دیگر فیلم مهم این دهه از سینمای ایران است. فیلمی به نویسندگی اصغرفرهادی و کارگردانی ابراهیم خاتمی کیا. حاتمی کیا که همه او را به عنوان فیلمساز دفاع مقدسی می شنااسند دست روی سوژه ای تازه می‌گذارد؛ سوژه ای که البته در ادامه ی آثار قبلی او است. خانواده ی ایرانی به دلیل شرایط سخت زندگی تصمیم به مهاجرت می‌گیرد، اما در عین حال نمی‌خواهد بنیان خود را از دست بدهند. خانواده هنوز در این اثر هویت خود را حفظ کرده و در بزنگاههای مختلف فداکاری می‌کند.

 

اما اصغر فرهادی را باید مهمترین کارگردان دهه ی هشتاد ایران بدانیم. دو فیلم او یعنی « چهارشنبه‌سوری» و « درباره الی» در این دهه روی پرده ی سینما می‌رود.

دروغ درون مایه ی اصلی فیلمهای فرهادی است. خیانت از دل دروغ سر بر می‌آورد و خانواده ی ایرانی را دچار تشنج می‌کند. ظاهر زیبای خانواده درفیلم «درباره الی» در ابتدای داستان، در انتها تبدیل به فاجعه می‌شود. خانواده ی قربانی دروغ و پنهانکاری است. « چهارشنبه سوری» نیز به طور مستقیم به سراغ خیانت می‌رود؛ خیانتی که زن خانواده را نشانه گرفته است.

خانواده ی ایرانی که در آثار دهه ی هشتاد سینمای ایران دچار استیصال است نمی‌تواند حقیقت را بگوید از آن بدتر نمی‌تواند پذیرای حقیقت باشد.

 

دهه ی نود

فقر، فقر و فقر

سینمای دهه ی نود ایران حول محور یک مفهوم می‌چرخد و آن” فقر” است. عدالت اجتماعی دغدغه ی مردم و سیاسیون در این دهه است. به همین خاطر سینمای ایران نیز در آثار خود بارها و بارها با این موضوع رو به رو می‌شود.

مهمترین آثار ملودرام ایرانی در این دهه، با فقر عجین شده است. از فیلمهای مورد بحث در این دهه می‌توان به “جدایی نادر از سیمین”، “متری شیش و نی”م و “ابد و یک روز” اشاره کرد.

در همه ی این آثار فقر باعث بی ثباتی است. فقر است که خانواده را دچار بحران می‌کند. فقر است منجر به دروغ و پنهانکاری می‌شود.

خانواده در آثار دهه ی نود سینمای ایران در چنگال فقر اسیر است. هرچند می‌شود گفت در برخی موارد این فقر به صورت اگزوتیک به نمایش در می‌آید اما همین بزرگ نمایی نیز مورد قبول جامعه واقع می‌شود؛ جامعه ای که به دلیل سیاستهای اقتصادی غلط و تحریم دچار فروپاشی شده است. قشر متوسط دیگر نای مقاومت ندارد و قشر ضعیف همه ی آن چه داشته را از دست داده است. در این شرایط است که جرم و جنایت سر بر می‌آورد و خانواده و جامعه را دچا ر بحران می‌کند.

 

نتیجه‌گیری

اگر بخواهیم در مورد آن چه گفته شد، مروری کلی داشته باشیم باید یادآوری کنیم سنیمای ایران جدا از رخدادهای اجتماعی و سیاسی پیرامون خود نیست. در هر دهه آثار سینمایی با تاثیر از آن چه در کشور می‌گذرد ساخته شده و  سعی داشته تا آن جا که می‌تواند بازگو کننده ی نظرات مردم باشد.

خانواده هم به تبع آن در آثار ایرانی و هر دهه دچار مشکلاتی است که از بطن جامعه  نشات می‌گیرد؛ خانواده‌ای که بین سنت و مدرنیته، بین راستگویی و دروغگویی و بقا و فنا دست و پا می‌زند.

 

 

 

 

 

اشتراک گذاری
Share on facebook
Facebook
Share on twitter
Twitter
Share on linkedin
LinkedIn
Share on telegram
Telegram
Share on email
Email
Share on print
Print
جدیدتربن مطالب
مطالب مرتبط
دیدگاه‌ها

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *