لودینگ

هیچ‌ برنامه‌ای برای دهه هشتادی‌ها نداریم

گفت‌وگو

هیچ‌ برنامه‌ای برای دهه هشتادی‌ها نداریم

تغییرات گسترده و پرشتاب فرهنگی در جامعه ایرانی، ضرورت به‌روزرسانی نگاه متولیان و پذیرش چنین پوست‌اندازی‌هایی را از سوی سیاستگذاران این حوزه بیش از هر زمانی افزایش داده است. بسیاری از صاحب‌نظران بر این عقیده‌اند که طی چند دهه اخیر، دگرگونی‌های فرهنگی در صدر فهرست تغییرات قرار گرفته و این به آن معنی است که باید این فراز و فرودهای اندیشه‌ای، ذائقه‌ای و سلیقه‌ای جامعه از ناحیه تعیین‌کنندگان مشیء کلان فرهنگی کشور به‌رسمیت شناخته شود، در غیر این صورت شکاف بین فرهنگ عمومی‌که ماهیتی پویا و زنده دارد، با سیاست‌های کلان فرهنگی، عمیق‌تر خواهد شد. عیسی علیزاده، تحلیلگر فرهنگی، استاد دانشگاه و عضو پیشین شورای فرهنگ عمومی در گفت‌وگو با جام‌جم از چیستی فرهنگی عمومی و چگونگی همپا شدن سیاست‌های کلان فرهنگی با فرهنگ عمومی می‌گوید و تاکید می‌کند، پیوند بین تغییرات نسلی با سیاست‌های فرهنگی تضمینی است برای پذیرش سیاست‌های رسمی این حوزه ازسوی عموم جامعه. به گفته او متولیان فرهنگی باید به فراتر از مرزهای رسمی و کلان‌نگری نظر داشته باشند و در سیاستگذاری، واقعیت‌های فرهنگی را هم لحاظ کنند.

به عنوان شخصی که مدت چهار سال عضو شورای فرهنگ عمومی بوده‌اید و در عین حال تحولات فرهنگی جامعه ایرانی را از نزدیک رصد می‌کنید، تعریف‌تان از فرهنگ عمومی چیست؟
در تعریف فرهنگ و فرهنگ عمومی، اختلاف‌نظر زیادی وجود دارد. فرهنگ عمومی‌درمجموع هر آن چیزی است که عموم مردم در رفتارهای‌شان از قبیل پوشش، رانندگی، آپارتمان‌نشینی و… دارند. مجموعا هر مقوله‌ای که افراد در زندگی روزمره خود فارغ از شغل، رشته، تخصص، جنسیت و… با آن مواجه و درگیر هستند ذیل مقوله فرهنگ عمومی قرار می‌گیرد. بنده همیشه معتقدم اصرار بر این‌که فرهنگ عمومی، هنجارها، ارزش‌ها و نگرش‌ها را شامل می‌شود و این‌که در مقوله فرهنگ عمومی جایگاه خرده‌فرهنگ‌ها و فرهنگ مناطق کجاست، ما را از بحث اصلی دور می‌کند و بر همین اساس فرهنگ عمومی هر آن چیزی است که در جامعه رویت می‌شود.
مراجع یا مرجع تعیین فرهنگ کدام‌ها هستند و آیا فرهنگ، مقوله‌ای وضع‌کردنی است؟
این سوال، شروع بسیار خوبی برای بحث ماست. یک زمانی شما منظورتان تعیین و تعریف فرهنگ در نهادهای رسمی مانند آموزش و پرورش، دانشگاه، حوزه‌های علمیه و ادارات است که در این حوزه‌ها می‌توان با ابلاغ برنامه‌هایی خاص، خط و ربط و تکلیف را مشخص کرد. مثلا می‌توان تعیین کرد که این نوع تفکیک جنسیتی بشود یا نه، فلان نوع پوشش رعایت بشود یا نشود و… اما فرهنگ عمومی حاصل توافق عموم مردم است. وقتی در یک برهه زمانی اغلب مردم ناگهان به یک نوع موسیقی یا به استفاده از برخی واژگان گرایش پیدا می‌کنند، وضع‌کردنی رخ نداده است. مثلا آقای مهران مدیری سریالی ساخت و اصطلاح پاچه‌خواری یا پاچه‌خاری را به معنای تملق و چاپلوسی به فرهنگ عمومی وارد کرد. آیا کسی به مردم گفت از این اصطلاح به‌وفور استفاده کنید یا نیت آقای مدیری هم این بود که مردم به این‌گونه اصطلاحات و واژگان روی بیاورند؟ طبعا نه. به این ترتیب کار متولیان فرهنگ سخت‌تر می‌شود چون باید با پذیرش نقاط مثبت فرهنگ عمومی و پس نزدن آن، سیاست‌های کلان فرهنگی کشور را که مبتنی بر ارزش‌ها، نگرش‌ها و آرمان‌های خودشان است، با فرهنگ عمومی تطبیق دهند؛ کاری که بسیاری از کشورها هم آن را انجام داده‌اند. یعنی به این نگاه می‌کنند که امروز عموم مردم در حوزه‌های مختلف اجتماعی چه فرهنگی دارند و سپس سیاست‌های کلان را با آن تطبیق می‌دهند. پس این‌که کسی گمان کند فرهنگ عمومی به صورت دستوری یا با فشار و هزینه‌های سنگین قابل تغییر است، سخت در اشتباه است. متولیان فرهنگ باید ببینند کجای فرهنگ مردم پهلو به پهلوی آرمان‌ها و سیاست‌ها می‌زند و مبتنی بر آن ساماندهی و سیاستگذاری فرهنگی صورت گیرد.
با این تعریف و از این نگاه، مهم‌ترین مولفه مقوله فرهنگ عمومی چیست؟
مهم‌ترین مولفه فرهنگ عمومی، اقناع است. یعنی برخلاف محیط‌های رسمی که می‌توان به‌صورت دستوری عمل کرد، فرهنگ عمومی، دستوری نیست بلکه اقناعی است. به تعبیری من باید اقناع شوم که این نوع فیلم، موسیقی و… مناسب است. حوزه فرهنگ عمومی شبیه حوزه راهنمایی و رانندگی نیست که مثلا بستن کمربند ایمنی لازم است و تو چه اقناع بشوی چه نشوی، جریمه می‌شوی. پس مردم برای جریمه‌نشدن، کمربند می‌بندند و فضا هم به واسطه دوربین، پلیس و… قابل کنترل است. حوزه فرهنگ اما دستوربردار نیست. نمی‌شود قدم‌به‌قدم با تک‌تک آحاد جامعه راه‌رفت و تخلفات و جریمه‌ها را به آنها گوشزد کرد.
 صرف‌نظر از این‌که فرهنگ، دیکته‌شدن و دستوری‌بودن را برنمی‌تابد، پهنه وسیع ساختار فرهنگی کشور و شیوه تعامل بین اضلاع مختلف آن را چطور ارزیابی می‌کنید؟
مهم‌ترین ضلع در این حوزه، سیاست‌های فرهنگی است. فرهنگ یک موجود زنده و شبیه انسان است که مراحل رشد را از بدو تولد تا کودکی، نوجوانی، میانسالی، تکامل و… را سپری می‌کند. با موجود زنده باید مانند موجود زنده برخورد کرد اما متاسفانه سیاست‌های فرهنگی ما در قبال این موجود زنده و متغیر، ثابت است و گویی این توقع وجود دارد که یک انسان از بدو تولد تا کهنسالی همان لباس نوزادی را بپوشد! اگر سیاست‌های فرهنگی متناسب با تغییرات فرهنگ عمومی به‌روز نشود، از سمت عموم مردم، پس زده می‌شود. ضلع بعدی، متولیان فرهنگی هستند. حتی اگر بپذیریم که سیاست‌های فرهنگی، کلان و قابل اتکاست بازهم متولیان فرهنگی ما به‌روز نیستند و از فرهنگ عمومی شناختی ندارند چون بعضا دغدغه‌شان فرهنگ نیست و صرفا شغل فرهنگی دارند. این افراد امروز در حوزه فرهنگی هستند، فردا در سیاست و چه‌بسا زمانی در اقتصاد فعالیت دارند. همین نداشتن دغدغه فرهنگی باعث شناخت‌نداشتن متولیان از این حوزه شده است. فرهنگ عمومی، مستلزم حضور در عموم است و وقتی شخصی در میان مردم حضور ندارد و ذائقه موسیقایی، فیلمی، تئاتری و… مردم را نمی‌داند، نمی‌تواند سیاست‌گذاری درستی داشته باشد. اگر از اغلب متولیان فرهنگی کشور بپرسید آخرین کتابی که خوانده‌اید یا آخرین فیلمی که دیده‌اید چه بوده و خلاصه چه شناختی از مصادیق فرهنگ عمومی و آنچه مردم در حوزه فرهنگ با آن درگیرند، دارید، به پاسخ درستی نمی‌رسید! ضلع سوم در این حوزه، مخاطب است. امروز تفاوت و فاصله نسل‌ها به سه تا چهار سال کاهش یافته است. نسل دهه ۷۰ با ۸۰ تفاوت زیادی دارد اما وقتی فرهنگ را تعریف می‌کنیم دقیقا نمی‌دانیم این تعریف برای کدام نسل است. نسل دهه ۸۰ نسلی مطالبه‌گر، خشونت‌گریز، سیاست‌گریز، در پی آموختن زبان‌های دیگر، علاقه‌مند به شنیدن موسیقی و فیلم به زبان اصلی، علاقه‌مند به هنر و اهل گفت‌وگو است و دیر اقناع می‌شود. پس نمی‌شود برای این نسل مشابه نسل یا نسل‌های قبل برنامه ریزی فرهنگی کرد.
 تجربیات کشورهای توسعه‌یافته یا کشورهای مسلمان مشابه خودمان در این زمینه چه می‌گوید؟
متاسفانه ما از اصل استفاده از تجربیات کشورهای دیگر غفلت کرده‌ایم چون نه از تجربیات کشورهای شبیه خودمان استفاده کرده‌ایم و نه از تجربیات کشورهای توسعه‌یافته‌ای که فرهنگ‌شان را در عین توسعه‌یافتگی حفظ کرده‌اند. ما اول باید تکلیف‌مان را با مقوله توسعه‌یافتگی روشن کنیم و به این سوالات پاسخ دقیق بدهیم که اگر توسعه‌یافته شویم آسیب فرهنگی می‌بینیم یا نه و این‌که اصلا می‌خواهیم توسعه‌یافته و پیشرفته شویم یا نه. کشورهای پیشرفته مانند کره‌جنوبی و ژاپن هزینه‌های سنگینی برای حفظ فرهنگ‌شان صرف کرده‌اند. این کشورها در عین پذیرش این‌که پیشرفت یعنی ارتباط، باز شدن مغزها، فضای مجازی آزاد و… فرهنگ‌شان را حفظ کرده‌اند. در ایران تمام این موارد را داریم اما برای دهه هشتادی‌ها برنامه‌ای نداریم! سیاست‌ها، متولیان و مخاطبان به‌عنوان سه ضلع اصلی حوزه فرهنگ اگر به‌درستی شناخته نشوند، نمی‌توان انتظار داشت فرهنگ عمومی متناسب با آرمان‌ها و ارزش‌هایمان شکل بگیرد. به‌شخصه معتقدم این تغییرات و پیشرفت‌ها هیچ منافاتی با اسلامی بودن ما ندارد و نخواهد داشت. ما هنوز پس از سال‌ها نظر دقیق اسلام را در مورد موسیقی نمی‌دانیم. فقهایی داریم که نگاه متفاوتی به موسیقی دارند اما معلوم نیست کدام نگاه را قبول داریم. اگر نگاه فقهی‌ای را قبول داریم که تعریفی انقباضی از موسیقی دارد چرا این نگاه را انتخاب می‌کنیم؟ من معتقدم اصلا منافاتی ندارد در عین این‌که اسلامی هستیم به فرهنگ عمومی جامعه هم توجه کنیم.
 با توجه به توسعه روز افزون فضای مجازی، چطور می‌توان این فضا را به خدمت فرهنگ عمومی و تقویت آن درآورد؟
واقعیت این است کرونا با جهان کاری کرد که حتی پس از رخ بر بستن این ویروس هم نمی‌توان مانع توسعه فضای مجازی شد. برنده این بازی هم شخص یا مجموعه‌ای است که از این ظرفیت برای خودش استفاده کند. برای در دست گرفتن فضای مجازی باید محتوا تولید کرد. ما متناسب با فضای مجازی، محتواهای مناسب نداریم هر چند نهادهای زیادی متولی این کار هستند و اعتبارات، بودجه و نیروی انسانی دارند. مثلا شورای‌عالی فضای مجازی بگوید چقدر از بودجه‌ای که می‌گیرد را صرف تولید محتوا کرده یا سازمان تبلیغات اسلامی و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به چه نحوی محتوا تولید می‌کنند؟ در جهاد دانشگاهی تحقیقاتی کردیم و متوجه شدیم نسل جدید به برنامه‌های مهارتی در هر حوزه‌ای علاقه دارد و برنامه‌های گفت‌وگویی را می‌پسندد، حال آن که در فضای مجازی ما عنصر گفت‌وگو ضعیف است و پیام‌گذاری گویی فاقد اهمیت است. نیاز دیگر نسل جدید هنر (به‌خصوص تئاتر و موسیقی) و فعالیت‌ها و مسوولیت‌های اجتماعی مانند کانون‌های حمایت از محیط‌زیست، احیای دریاچه ارومیه، بلوط زاگرس و… است. به نظر می‌رسد فضایی مانند اینستاگرام این نیازها را به‌خوبی پوشش می‌دهد. واقعیت این است آمار دنبال‌کننده‌های مقامات و نهادهای دولتی خیلی کم است اما یک سلبریتی چند میلیون دنبال‌کننده دارد و همان حرف مقام دولتی را وقتی یک سلبریتی بر زبان می‌راند، مورد استقبال بیشتری واقع می‌شود.

یعنی نهادها و فضاهای غیررسمی به تقویت حوزه فرهنگی، بیشتر کمک می‌کنند.
دقیقا. من معتقدم در کشور ما بار حوزه فرهنگ را نهادهای غیررسمی به دوش می‌کشند و نهادهای رسمی نقش چندانی ندارند؛ مثلا همین کافی‌شاپ‌ها که مهم‌ترین علت توسعه و شکل‌گیری‌اش، نیاز به گفت‌وگو بوده و هست یا بلک‌باکس‌های تئاتر که مورد استقبال جدی واقع شده و جالب این است که مجوز کافی‌شاپ‌ها را اتحادیه صنف بستنی، آبمیوه و کافی‌شاپ می‌دهد اما هیچ‌کس بر رویدادهایش نظارت نمی‌کند. در این مکان‌ها کتاب‌هایی که مجوز ندارند، رونمایی می‌شوند، شاعرانی که آثارشان در سیستم رسمی اجازه انتشار ندارد، با مخاطبانشان حرف می‌زنند، کنسرت موسیقی، تئاتر و… برگزار می‌شود، درحالی که متاسفانه کل سیستم رسمی و محل اعمال سیاست‌های رسمی فرهنگی در صداوسیما خلاصه شده است.
برای اصلاح، بهبود و ارتقای فرهنگ عمومی چه باید کرد و شما اساس تغییر این حوزه را در چه می‌دانید؟
به باور من، اساس تغییر بر این است که وضع موجود را به صورت واقعی پایش و مطالعه کنیم. بعد هم این واقعیت‌ها را بپذیریم؛ مثلا بپذیریم بخشی هر چند کوچک از جامعه به نگهداری حیوان خانگی و سگ‌گردانی روی آورده است. این واقعیت‌ها را حذف نکنیم و بعد مبتنی بر آن سیاستگذاری کنیم. برای تغییر لازم است تعارضات نگرشی میان متولیان فرهنگی از بین برود. ما هنوز میان متولیان حوزه فرهنگ به گفتمانی مشترک (بین نگاه انبساطی و انقباضی) نرسیده‌ایم. به‌رغم مطالعات انجام شده، تصویر متولیان ما از فرهنگ عمومی غیرواقعی و صرفا مبتنی بر دیده‌ها و شنیده‌های خودشان است نه مبتنی بر نظرسنجی‌ها. جهان امروز به افکارسنجی و پایش نظرات اهمیت می‌دهد. اگر بخواهیم سیاستگذاری درست داشته باشیم اول باید مطالعه کنیم و قبل از هر کاری باید نظرسنجی کرد. فرهنگ عمومی به گفت‌وگوی متولیان فرهنگی نیاز دارد و باید به همه اجازه حرف زدن داد تا بشود در محیط آرام و سالم مقوله فرهنگ را مدیریت کرد.
اشتراک گذاری
Share on facebook
Facebook
Share on twitter
Twitter
Share on linkedin
LinkedIn
Share on telegram
Telegram
Share on email
Email
Share on print
Print
جدیدتربن مطالب
مطالب مرتبط
دیدگاه‌ها

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *