لودینگ

  میزگرد بررسی شکاف نسلی با رویکرد راه حل محور

گفت‌وگو

  میزگرد بررسی شکاف نسلی با رویکرد راه حل محور

  واکاوی علل و تبعات شکاف نسلی

  میزگرد بررسی شکاف نسلی با رویکرد راه حل محور

     با حضور جمعی از اساتید دانشگاهی

گوشه چشم- مدتی است که در فضای مجازی کشور فیلم کوتاهی از درگیری چند نوجوان منتشر شده که توجه افکارعمومی را به شدت نسبت به خود جلب نموده و واکنشهای بسیاری را در پی داشته است.

ماجرا از این قرار بود که چند دختر نوجوان که به اصطلاح به “دهه ی هشتادی ها” شهرت دارند، در یک فضای عمومی و در کنار پسران همسال خود با هم به درگیری لفظی و رد و بدل کردن واژه های نامناسب می پردازند؛ که تا این جای قضیه چندان غافلگیر کننده و عجیب به نظر نمی رسد. چون این گونه اتفاقات، به دلیل رقابت و البته ویژگیهای مختص سن نوجوانی و حتی جوانی معمولاً رخ می دهد.

در این میان اما موضوع عجیب و تکاندهنده این است که ناگهان یکی از دخترها که حداکثر پانزده یا شانزده ساله به نظر می رسد، با اعتماد به نفس تأکید می کند سلاح سردی همراه دارد و بعد قمه ی بلندی از زیر لباسش در می آورد.! و باقی قضایا.

آن چه در محتوای این ویدئو، تکاندهنده و نگران کننده است، نه دعوا و هیاهوی چند نوجوان که در سنین بحرانی بلوغ به سر می برند و قاعدتاً این نوع پرخاشگریها در این مقطع از سن چندان هم دور از ذهن نیست، بلکه خشونت زیاد و لحن بسیار بی پروایی ست که دخترها در حین بحث و دعوا و کتک کاری!! به کار می برند. یعنی رفتار هنجار شکنانه ای که در نسلهای پیشین و به ویژه در دخترها چندان دیده نمی شود، چون زنان با تفاوتهای بیولوژیک و با خصلتها و خصوصیات روحی و نهادی خاصی که خداوند در فطرت آنان به ودیعه نهاده است؛ مثل نرمش، مهربانی، ظرافت و لطافت زنانه و از همه مهمتر احساسات مادرانه ای که از بدو تولد با آنها همراه است، به طور معمول نمی توانند مرتکب خشونت زیادی شوند. حال پرسش این جاست که آیا ما شاهد باشیم که فاصله ی نسلی موجود در کشور که به مراتب بیشتر از گذشته شده است، کم کم دارد به یک گسست نسلی تبدیل می شود؟

آیا تقابل فکری والدین و نسل بزرگسال جامعه در عمیقتر شدن این شکاف نقشی اساسی داشته اند؟

و آیا سرکشی، عناد و فردگرایی نسل جوان و باهوشی که در بستر شبکه های مجازی و در کنار گوشی و تبلت و اینترنت رشد کرده و پا گرفته است را باید به مثابه ی یک جریان عادی و طبیعی نگریست یا یک پدیده ی آسیب رسان خانوادگی و اجتماعی؟

بر این اساس و به منظور واکاوی بیشتر پیرامون این موضوع و بررسی تخصصی پدیده ی فاصله ی نسلی، میز گردی با حضور جمعی از اندیشمندان و متخصصین دانشگاهی از جمله:

  • خانم دکتر لیدا لیل آبادی، روانشناس، استادیار دانشگاه آزاد اسلامی و قائم مقام انجمن مراکز و دفاتر خدمات روانشناسی؛
  • خانم دکتر نسیم نوری، روانشناس و استادیار دانشگاه آزاد اسلامی و مدیر مسئول کلینیک مشاوره و روانشناسی دکتر نوری؛
  • آقای دکتر صادق پیوسته، استادیار دانشگاه علامه طباطبایی، دکترای جامعه شناسی و مدیر مسئول نشریه ی پیشران؛
  • آقای دکتر محمدرضا خوانساری؛ فیزیولوژیست و استادیار در حوزه ی تخصصی نوروسایکولوژی (روانشناسی عصب نگر) در دانشگاه آزاد اسلامی؛
  • و با حضور خانم رویا مجیدی روزنامه نگار و مددکار اجتماعی برگزار کردیم که توجه شما را به بخش اول این جلسه جلب می نماییم.

خانم مجیدی؛

به نام خدا همان طور که اساتید محترم حتماً در جریان هستند مدت زمانی قبل ویدئویی در فضای مجازی وایرال شد که فیلم کوتاهی از درگیری لفظی و فیزیکی  دو گروه از دختران نوجوان بود. وسط آن دعوا و متأسفانه کتک کاری، ناگهان یکی از دخترها قمه ی بزرگی را به طور پنهانی حمل می کرد، برای ایجاد ترس و ارعاب دیگران نشان می دهد که خوشبختانه از آن استفاده نمی کند و خدا را شکر فاجعه ای به بار نمی آید.

این مسئله که در واقع رفتاری هنجارشکنانه و خشونتی تعجب آور از سوی دخترهایی در سنین پایین بود؛ بار دیگر توجه متخصصین و به طور کلی جامعه را به موضوع شکاف نسلی یا فاصله ی نسلی جلب کرد.

 به همین منظور ما دور هم جمع شده ایم تا به بررسی این موضوع بپردازیم که آیا نمود عینی چنین رفتارهایی نشانگر یک فاصله ی نسلی، یک شکاف نسلی یا عمیقتر از آن یک گسستگی نسلی است؟

 برای شروع آقای دکتر پیوسته؛ لطفاً بفرمایید این پدیده را از منظر جامعه شناسی چطور مورد تحلیل و ارزیابی قرار می دهید؟

دکتر پیوسته:

 درمورد شکاف نسلی؛ اول مایلم توضیحات مقدماتی را خدمتتان عرض کنم؛

اساساً برای بررسی پدیده های اجتماعی به قول شما مانند شکاف نسلی، باید به مواردی مثل آگاهیها، نگرشها، کنشها و رفتارها توجه ویژه ای داشت. البته بحث کنش در جامعه شناسی با رفتار؛ کمی متفاوت است. زیرا بحث نیت را در خود دارد. رفتار یعنی عکس العمل؛ یعنی واکنش در برابر اتفاقاتی که در محیط اطراف رخ می دهد. حال این اتفاقات ممکن است محصول عمل یک یا چند فرد باشد یا واکنشی باشد که فرد نسبت به رخدادهای اجتماعی نشان می دهد. اما کنش در واقع دلالت دارد به مجموع رفتار و نیت یا در حقیقت به رفتاری نیت مند گفته می شود.

من در زمینه ی شکاف یا گسست نیز اتفاق مورد بحث را یعنی تفاوت رفتاری نسل جوان با نسل پیشین خود در این ابعاد را در واقع نوعی کنش یا همان رفتار نیت مند در برابر آن چه در جامعه رخ داده است، می دانم. در این جا و از این زاویه، بحث جدایی خیلی اهمیت پیدا می کند، زیرا این نیت ها به بحث ارزشها مربوط می شوند در حالی که رفتار ها با هنجارها مرتبط هستند.

حال سئوال این است که آیا در این شکافها و فاصله ی بین نسلها؛ تفاوتهای هنجاری برقرار است یا ارزشی؟! برای مثال نوع حجاب یک هنجار است. هرجامعه ای یک نوع متفاوت از حجاب را برمی گزیند، ولی حفظ پاکدامنی یک ارزش به شمار می رود و در بسیاری از جوامع حتی آن جا که به حجاب اعتقادی هم ندارند، به این ارزش احترام می گذارند. حال اگر ما در مورد این دو شاخصه در نسل جوان و والدین خود شاهد تفاوت دیدگاه و رفتار باشیم، آیا باید از منظر یک تفاوت ارزشی به بررسی این موضوع بپردازیم یا هنجاری؟ رسیدن به این نوع تفکیک، در شناخت ابعاد این موضوع یعنی آن چه شما تحت عنوان شکاف نسلی مطرح می کنید و من تفاوت نسلی می دانم، می تواند کمک خیلی خوبی باشد.

در واقع باید گفت که ما موجهایی از پژوهشهای اجتماعی درباره ی ارزشها و هنجار های ایرانی داریم که در دانشگاهها و مراکز علمی انجام شده اند و یک سری تحقیقات دیگر هم داریم که از طرف نهادهای رسمی مثل وزارت ارشاد و چند نهاد دیگر صورت گرفته اند و طبیعی است که فرایند این تحقیقات همچنان ادامه دارد. ولی به رغم انجام این پژوهشها، متاسفانه هنوز در ایران تحقیقات نظام مند از نظر زمانی و طولی نداریم که بتوانیم در این خصوص به طور علمی و مستدل صحبت کنیم تا به طور دقیق به ارزیابی رفتارهایی بپردازیم که اگر از سوی نسل جوان صورت بگیرد، نسل بزرگسال آن را هنجارشکنی و نادیده گرفتن سنتها و حتی زیر پا گذاشتن ارزشها می پندارد و اگر کنشی در قالب مخالفت یا مقاومت از طرف نسل پیشین صورت بگیرد، نسل جوان آن را به محافظه کاری و رفتار محتاطانه و عدم پذیرش تغییرات جاری تعبیر می کند. در نتیجه هر آن چه در این جا عنوان می کنیم مربوط به همین تحقیقاتی است که صورت گرفته یا تحقیقاتی که خیلی وقت ها دانشجویان انجام داده اند و اصلاً به کارهای دیگر مرتبط است که طبیعتاً نمی توان صد در صد به آنها متکی شد. با این وصف و با توجه به نتایج حاصل از همین تحقیقات محدود موجود، من معتقدم هنوز شکاف ارزشی عمیقی بین نسلها در کشور وجود ندارد.

پس شما خیلی نگران رفتارهای هنجار شکنانه ی جوانان نیستید؟

قاعدتاً خیر.

چقدر از این رفتارها را بخشی از طبیعت جوانان می دانید و تا چه اندازه آن را تحت تأثیر تحولات و رخدادهای احتماعی می بینید؟

پاسخ به واکنشهایی که به قول شما تحت تأثیر ویژگیهای طبیعی و آن چه مختص این دوره از سنی است را به اساتید روانشناس واگذار می کنم، اما در مورد مؤلفه های اجتماعی معتقدم؛ بله… طبیعتاً وضعیت کلی جامعه از ابعاد مختلف اعم از ویژگیهای اقتصادی، فرهنگی و سیاسی، در بروز رفتار های نسلی بسیار اثرگذار است. بخصوص ویژگیهای سیاسی را خیلی مؤثر می دانم و تاکید می کنم که در مسائل فردی وارد بحث نمی شوم چون در تخصص من نیست.

نکته ی قابل توجه این جاست که ما با شکافهای سیاسی و اجتماعی عمده ای در کشور مواجه هستیم. همه ی این شکافها که حتماً اثرات زیادی بر افراد و گروهها می گذارند را نمی توان و نباید با شکافهای نسلی مرتبط دانست. برای مثال نمونه ی بارز آن را در پروسه ی انتخابات به وضوح می توان دید. جوانان در این فرایند یا در هر موضوع دیگری تمایل دارند به سمت مسائل نوآورانه حرکت کنند؛ که البته این گرایش در گروههای اجتماعی مختلف هم قابل مشاهده است. یعنی جدا از جوانان، بخشی از بازاریها و تعداد زیادی از تحصیلکرده ها هم بیشتر به سمت  نوآوریها می روند؛ در حالی که عملاً می بینیم در مثالی که زدم، یعنی انتخابات و دهها مورد دیگر، سالهای سال است همه چیز به روال سابق صورت می گیرد. بدیهی است در این گونه موارد اختلاف نظرهایی بین افراد تحول خواه و نوگرا و آنان که همچنان بر روش های تکراری و قدیمی پافشاری می کنند، پدید خواهد آمد و هستند اشخاص یا گروههایی که این تفاوتها را با شکاف یا حتی گسست بین نسلها مرتبط می کنند که به نظر من این یک اشتباه بزرگ است. پس نخست باید به تفکیک این فاصله ها بپردازیم و تفاوت هنجارها و ارزشها را ارزیابی کنیم تا به این نتیجه برسیم که وضعیت فعلی یعنی رفتارهای متفاوتی که در هر دو نسل شاهد آن هستیم؛ آیا حاصل گسست نسلی هستند یا شکاف نسلی یا هیچ یک. به هر حال من ترجیح می دهم از آن به عنوان “فاصله ی نسلی” یاد کنم، چون شکافی نمی بینم.

بله آقای دکتر؛  کاملاً به بحث درستی اشاره کردید. من هم معتقدم بخش عمده ای از این دست اتفاقات یعنی خشونت گرایی نوجوانان و جوانان؛ ماحصل وضعیت اجتماعی و محیطی است. به ویژه آن که علاوه بر تحولات شدید اقتصادی و سیاسی کشور در سالهای اخیر، فراموش نکنیم که ما در خاور میانه یعنی یک منطقه ی جغرافیایی خاصی زندگی می کنیم که بسیار پرتنش و متحول است و علاوه بر تحقیقات انجام شده، تجربه نیز ثابت کرده است هر اندازه فضای اجتماعی بی ثبات تر باشد، بروز رفتارهایی که به تفاوت نسلی تعبیر می شود نیز به صورت گسترده تری به عینیت می رسد. در حالی که بسیاری از آنچه که به سرکشی و عناد و هنجارشکنی نسل جوان تعبیر می شود، ممکن است به نوعی نشانگر اعتراض آنها به وضعیت موجود باشد. مشکلی که عملاً می بینیم نه تنها ما بلکه جمعی از  کشورهای همسایه هم کم و بیش با آن دست و پنجه نرم می کنند. بنابراین بخشی از اختلافات و تفاوتهای رفتاری بین نسلها، به نوعی به جبر جغرافیایی کشور ایران برمی گردد.

بله؛ قطعا همین طور است به هر جهت تأکید می کنم همه ی واکنشها را نمی توان به شکاف یا فاصله ی نسلی ربط داد.

خانم مجیدی؛ خانم دکتر لیل آبادی، به نظر شما که از نزدیک دستی بر آتش دارید، اگر قرار باشد از نظر روان شناسی، موضوع تفاوت نسلها و مسأله ی خشونت و آنارشیگری در نسل جوان بخصوص در دختران را بررسی کنیم، لطفاً بفرمایید چه اتفاقی می افتد که دختران نوجوان به آن درجه از بی قراری و بی تابی می رسند که با هم کتک کاری می کنند، حرفهای نامناسب می زنند، با خود قمه حمل می کنند! یعنی رفتارهای پرخاشگرانه ای که اگر در پسرها دیده شود، با توجه به تفاوتهای جنسیتی و زندگی در جامعه ای که والدین از کودکی به پسرانشان بهای بیشتری می دهند! چندان دور از ذهن نیست؛ اما وقتی چنین رفتاری از دخترها سر می زند، یعنی جنسی که به طور طبیعی باید خشونت گریز، مهربان و با رقت قلب زیاد باشد – و البته این ویژگیها برمی گردد به همان فطرت و غریزه و مادرانگی فطری که در ساختار غریزی هر دختری نهادینه شده- چطور باید این گونه اتفاقات را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد؟ آیا شما این واکنشها را به اختلاف نسلی ربط می دهید؟

دکتر لیل آبادی:

اجازه بدهید در رابطه با شکاف بین نسلها که باعث نگرانی خیلی ها شده توضیحی بدهم. ما پدیده هایی مانند شکاف، تفاوت و حتی گسست بین نسلها را در همه جای دنیا داریم و جالب این جاست که در مقابل چیزی به اسم انطباق نسلها نداریم. یعنی دو نسل پی درپی و متوالی نداریم که هم پدران و هم فرزندان، سبک زندگی و عادات کاملاً مشابهی داشته باشند و به زعم آقای دکتر پیوسته؛ از ارزشها و هنجارهای یکسانی پیروی کنند. یعنی هیچ دو نسلی نیست که به صورت صد در صدی زندگی همسانی را تجربه کرده باشند. از طرفی این که شما معتقدید ما به این دلیل که در منطقه ی بی ثباتی هستیم و جامعه هر بار تحت تأثیر یک تحول سریع قرار می گیرد، پس شکاف نسلی اتفاق می افتد هم چندان مورد قبول من نیست یا حتی معتقد نیستم که چون در معرض تحولات فرهنگی هستیم الزاماً با عمیقتر شدن فاصله ی نسلی هم مواجه می شویم، بلکه باید توجه داشت این یک روال طبیعی است که معمولاً در همه ی زمانها اتفاق می افتد. و باز هم به قول آقای دکتر پیوسته، وجود تفاوت در کنشها، رفتارها، خواسته ها و دیدگاهها در نسلها، موضوع جدید و عجیبی نیست. بخش عمده ای از آن به تفاوتهای فردی برمی گردد. یعنی افرادی که در دو دوره ی مختلف تحت شرایط متفاوت تربیتی، خانوادگی و اجتماعی متولد شده و پا گرفته اند.

برای مثال آن سبک از زندگی که مثلا متولدین دهه ی ۴۰ تجربه کرده اند بالتبع نسل دهه ی ۸۰ تجربه نکرده است. با این وجود مسلم است که موضوع شکاف را نمی توان نادیده گرفت. ولی شکاف اساسی را نه فقط در اختلاف سبک زندگی افراد بلکه باید در شکاف اقتصادی هم جست و جو کرد، در شکاف اجتماعی هم جست و جو کرد و مهمتر از همه شکاف طبقاتی را هم به هیچ وجه نباید نادیده گرفت. همین فاصله هاست که طبعاً پرخاشگریها و رفتارهای خشن و لحن نامناسب کلامی و دهها واکنش دیگر را در پی دارد. در نهایت باید گفت؛ بله ما با پدیده ی اختلاف نسلی مواجه هستیم. ما با تفاوت نسلها، شکست نسلها، و گسست نسلها مواجه هستیم و حتی پدیده ای داریم که خطرناکتر از همه ی این پدیده هاست یعنی گسست فرهنگی… که در جای خود به آن موضوع هم می پردازم.

خانم دکتر اگر ممکن است این موضوع را کمی بیشتر توضیح بدهید. یعنی آیا منظور شما از تفکیک شکافها، تعیین خط و مرز بین اختلاف نسلی با شکافهایی ست که ذکر کرده اید؟

بله؛ کاملاً همین طور است. ببینید موضوع فاصله ی بین نسلی به هیچ وجه قابل انکار نیست. در این جا گریزی می زنم به بحث هویت. هر یک از ما هویتی داریم که در واقع جواب به این پرسش مهم است که؛ من کیستم؟ چه ارزشهایی دارم؟ خاستگاه فرهنگی من چیست؟ چه نگاهی به زندگی و چه هدفی برای آینده دارم؟ مجموعه ی پاسخهایی که برای این پرسشها پیدا می کنیم، در حقیقت هویت ما را تشکیل می دهند و قطعاً هر فردی و بخصوص هر نسلی جواب متفاوتی برای این سئوالات دارد و این تفاوتها از نظر روانشناسی فردی، تفاوت نسلها را نیز رقم می زند. ضمن این که بخش مهمی از این هویت قبل از این که ما تصمیمی برای تعیین هویت خود بگیریم، به تفکر و شیوه ی زندگی افراد در خانواده ها برمی گردد. به ارزشها و رفتارهایی که در خانواده تجربه می کنیم. به همین دلیل ما همیشه یک فصل مشترک با خانواده داریم و این فصل مشترک، مانع وقوع گسست نسلی می شود.

شکاف عمیق گسست نسلها میزگرد «گوشه چشم» درخصوص گسست نسلی با گفت و گو دکتر عالیه شکر بیگی و دکتر مصطفی مهرآیین

بگذارید برای روشنتر شدن موضوع مثالی بزنم. مثلا ما در مطب های روانشناسی با نوجوانان و جوانانی مواجه می شویم که به شدت نسبت به رفتار پدرو مادرشان معترض هستند و مدام سعی می کنند این اعتراض را به عنوان یک تفاوت عمده، برجسته و مهم جلوه بدهند، اما جالب این جاست که خودشان بیشترین شباهت را به همان والدینی دارند که نسبت به عملکرد و رفتارشان معترض هستند! پس من شخصا از واژه ی” گسست نسلی” استفاده نمی کنم بلکه می گویم تفاوت هویتی میان (پدران و پسران) و (مادران و دختران).

تفاوتی که تحت تأثیر عوامل مختلفی پدید آمده است. شاخصه هایی مانند خانواده، همسالان، گروههای فامیلی و اجتماعی و غیره. ولی آن چه امروز شاهد آن هستیم ممکن است اساساً شکاف نسلی نباشد، همان طور که خود شما هم اشاره کردید، یک جور عصیانگری علیه بزرگسالانی باشد که شرایطی را پذیرفته اند ناهمسو با تغییرات موجود. الان فرزندان ما هر لحظه بمباران اطلاعاتی می شوند. شیوه های زندگی در دنیای پیشرفته را می بینند. طبیعتاً سطح انتظارشان هم از زندگی بالا می رود. ولی در مقابل، خود را در کنار نسلی می بینند که از نظر آگاهی در مورد تکنولوژی های جدید، از جوان ترها جا مانده اند. خیلی از اینترنت و فضای مجازی آگاه نیستند. از طرفی نمی توانند هزینه ی نیازهای طبیعی مثل پوشش خاص، فعالیت ورزشی، گشت و گذار با دوستان و مسائلی از این دست را تأمین کنند. در این شرایط مشخص است که این نیازهای ناکام مانده و خشمی که در درونشان انباشته شده را به شکل کتک کاری و درگیریهای خیابانی یا سرکشی در خانه بروز می دهند.

بنابراین آیا می توان امیدوار بود که با آموزش کنترل خشم به نوجوانان از دامنه ی این خشونتها به میزان کمی کاسته شود؟

بله؛ و به مسئله ی خوبی اشاره کردید. خشم، یک هیجان است در مقابل ناکامی و سرخوردگی و زورگویی. که ممکن است درست باشد یا غلط. در واقع می شود گفت؛ خشم یک نوع رفتار است، رفتار نیز تابع یادگیری است. من نمی توانم عصبانیتم را کنترل کنم ولی می توانم جلوی رفتار پرخاشگرایانه ام را بگیرم.

براساس تئوری، بخشی از عملکرد ما تابع آن رفتاری است که دیگران انجام می دهند؛ ما می بینیم، الگو می گیریم و احتمال بروز این رفتارها در ما تقویت می شود. یعنی کاری را انجام می دهیم که یاد گرفته ایم. جالا بیایید نگاهی به فیلمهای پخش شده از همین رسانه های خودمان – چه رسانه ی ملی و چه رسانه های خانگی- نگاه دوباره ای بیندازیم. فیلمها پر از دخترانی هستند که به اصطلاح تیزی در می آورند. سلبریتیهایی که در نقشهای خود، نمادی از خشونت و پرخاشگری را به نمایش در می آورند. یعنی کاراکترهایی که جوان ما می بیند، با آنها همزاد پنداری می کند و بعد ترجیح می دهد به سبک و سیاق شخصیتهای فیلم و سریال برای دفاع از خودش تیزی در بیاورد! و خلاصه می آموزد که خشم خود را این گونه تخلیه کند.

با این حال حق با شماست. آموزش کنترل خشم در کنار توجه به خواسته ها و نیازهای نسل جوان قطعاً در کاهش اختلاف بین نسلی اثر مستقیمی دارد.

آقای دکتر خوانساری؛ در یک جمع بندی باید اشاره کنم، تاکنون اساتید به این نتیجه رسیدند که مسئله ی فاصله ی نسلی قابل انکار نیست اما هنوز به شکاف یا گسست نسلی نرسیده است، اما این فاصله تحت تأثیر رفتار نسل بزرگسال، شیوه های زندگی خانوادگی، تحولات و مسائل اجتماعی، تاثیر رسانه ها و فضای مجازی و بالاخره جبر منطقه ای و تاثیرات سیاسی گسترش زیادی پیدا کرده است. در این میان شما ویژگیهای فیزیکی، جسمی و عصبی افراد در مقاطع سنی مختلف از نوجوانی و جوانی گرفته تا میانسالی و سالمندی را تا چه اندازه در عمیقتر شدن این فاصله ها اثرگذار می دانید؟

دکتر خوانساری:

اصولاً تخصص ما فیزیولوژیستها ایجاب می کند تا چیزی را لمس نکنیم، باور نخواهیم کرد. بنابراین بنده با همین نگاه یعنی از نظر فیزیولوژیستی این تفاوتها را به مثابه ی شکاف نسلی یعنی آن چه در رسانه ها تکرار می شود؛ تعبیر نمی کنم. بلکه وجود این تفاوتها را منوط به عوامل مختلفی و به طور عمده تحت تأثیر مشاهده ی رفتارهای تکرار شونده چه در محیط خانواده یا در جامعه می دانم. رفتارهایی که با توجه به مقطع سنی و ویژگیهای مهم روانی، جسمی، عقلانی و اخلاقی افراد به صورتهای مختلفی بروز می کنند و موضوعی که در تحلیلها و تحقیقات پیرامون این پدیده تا حدودی از نظر پنهان مانده است؛ تحولات جسمی و روانی در دوران نوجوانی و جوانی از یک سو و تغییرات فیزیکی و احساسی در میانسالی و سالمندی از سوی دیگر است.

یعنی ما با دو دسته از افرادی مواجه هستیم که هر دو گروه در حال سپری کردن یک دوران بحرانی هستند؛ بحرانی که بخش مهمی از آن ماحصل تغییرات مختلف فیزیولوژیک و جسمانی است. این وضعیت در کنار عوامل فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و مسائلی که دوستان مطرح کردند؛ تعارضات و تقابلهایی را ایجاد می کند که من هم مانند سایر دوستان از آن نه به عنوان گسست بلکه تحت عنوان تفاوت نسلی یاد می کنم.

برای مثال زندگی زنان و مردان در دوره ی میانسالی، با تغییرات هورمونی چشمگیری همراه است. این به هم ریختگی هورمونی تبعاتی مثل مشکلات خفیف روحی، اضطراب، افسردگی، اختلال خواب و فشار عصبی را در پی دارد. در نتیجه در موارد زیادی آستانه ی تحمل افراد در ورود به میانسالی یا در دوران سالخوردگی کاهش می یابد. از آن طرف با نسل جوان و نوجوانی سروکار داریم که باز هم به دلیل تغییرات شناختی، هورمونی، فیزیولوژیک و جسمانی، با پیامدهایی مانند افزایش هیجان پذیری، بی قراری، پرخاشگری و باز هم اختلال خواب روبه رو هستند. حال با توجه به این توضیحات، طبیعی است که این دو نسل به راحتی نمی توانند با هم به یک همزیستی بدون تنش و مشکل برسند و این تنشها همان گونه که اساتید نیز عنوان کردند، نامش گسست نیست. بلکه بخش عمده ای به همان تغییراتی که گفتم برمی گردد.

ما مبحثی به نام عصب شناختی رفتاری داریم که ساختار و عملکرد مغز را در شکل گیری فرایندهای شناختی و رفتاری کاملاً مؤثر می داند. حالا فرض کنیم پسر نوجوانی که در این سن، افزایش چشمگیر سطح هورمونهای اساسی را تجربه می کند؛ در کنار پدری پرخاشگر و مادری بی توجه و به اصطلاح بی خیال زندگی می کند. مسلم است که این نوجوان در فرایند رشد خود، ساختار مغزی اش و بخشی که به مهارت شناختی وی منجر می شود؛ تحت تأثیر رفتارهای والدین در خانواده شکل می گیرد و سبب می شود همان چیزی که در طی سالها مشاهده کرده را در واکنشهایش، در ارتباط بین فردی و روابط اجتماعی اش بروز دهد. پس بخشی از این تعارضات علاوه بر ویژگیهایی که از منظر «عصب روانشناختی» قابل بررسی است، به مدیریت نسل بزرگسال بر می گردد. چه در فضای خانه و خانواده  یا در اجتماع. هر قدر که این مدیریت با تدبیر و آگاهی و البته اعتدال توأم باشد، تعارضات بین نسلی کاهش می یابد ولی اگر که جوانی در خانواده ای زندگی کند که چون والدین از عهده ی تأمین مخارج برنمی آیند، هر خواسته و توقعی را زیاده خواهی تلقی کنند، آن ارتباط مناسب را هم نتوانسته باشند با او برقرار کنند و در نتیجه به آن آگاهی لازم در مورد افکار، احساسات و انگیزه های این جوان هم نرسیده باشند و دهها موارد این چنینی، نمی توانیم انتظار رشد فرزندی یا نه بهتر است بگوییم نسلی آرام، سربه زیر و حرف شنو را داشته باشیم! حالا در ابعادی گسترده تر همین جوان را در بیرون ازخانه هم در نظر بگیریم. دنبال کار می گردد، موفق نمی شود. می خواهد ازدواج کند، شرایطش فراهم نیست. می خواهد ادامه تحصیل بدهد، می بیند همه ی آنهایی که درس نخواندند ولی موقعیت ورود به بازار و به اصطلاح زیر و رو کشیدن های کاسب مآبانه برایشان فراهم بود، متمول تر هستند از منِ استاد دانشگاهی هستند که یک عمر مشغول علم آموزی و البته آموزش و انتقال این دانسته ها به دانشجوها بودم. خب؛ در این موارد است که هیپوتالاموس مغزش تحریک می شود، هورمونهای استرس مثل کورتیزول و آدرنالین و نورادرنالین در خونش افزایش پیدا می کنند و باعث کاهش سروتونین که هورمون شادی و سرخوشی است می شوند و او خشم و عصبانیتش را با سر و صدا کردن و به اصطلاح دست به یقه شدن در خیابان و جر و بحث و دعوا در خانه نشان می دهد. همه ی این رفتارها را نوجوانان هم مشاهده می کنند، یاد می گیرند و سعی می کنند که در پانزده سالگی به قول شما حرفهای نامناسبشان غلیظ تر از خواهر و برادر بزرگترشان باشد. در ابراز خشم و عصبانیت عملگراتر باشند، یعنی فقط به چند تا داد و بیداد و تهدید بسنده نکنند، بلکه به قول خانم دکتر لیل آبادی تیزی هم در بیاورند! پیشاپیش قلدری کنند تا با فکر خودشان مثل بزرگترها سرخورده و محتاط به نظر نرسند. با همه ی این اوصاف آیا ما می توانیم فکر کنیم این شرایط فقط و فقط حاصل شکاف نسلی و تفاوت ارزشی فرزندان با والدینشان است؟ نه….

پس شما معتقدید مجموعه ای از عوامل فردی و اجتماعی منجر به ایجاد یک سری فعل و انفعالات فیزیولوژیک شده و به این تفاوت رفتاری دامن می زند؟

منظور من این است که مراقب باشیم و هر واکنشی را به گسست نسلی تعبیر نکنیم. بخشی از این تفاوتها حاصل ناکامی در رسیدن به خواسته هاست. بخشی هم از عدم درک دو نسل از دنیا و دیدگاهها و ارزشهای یکدیگر ناشی می شود که متأسفانه در حال حاضر فاصله ها در این بخش امروزه بیشتر از هر زمان دیگری است. یعنی با در نظر گرفتن حضور نسل جوان در فضای مجازی و بی تمایلی نسل بزرگتر از یاد گرفتن زیر و بم این تکنولوژی بهتر می توانیم دلیل بیشتر شدن این تفاوتها را درک کنیم. همچنین بخش عمده ای هم از ویژگیهای جسمی، روحی و شناختی این دو نسل سرچشمه می گیرد.

پس شما نقش خانواده را در بروز این اختلافات خیلی مهم می بینید؟

بله؛ من اعتقادم بر این است که هنوز هم خانواده نقش خیلی مهمی در رشد و پرورش ارزشها و الگوها در نسل جوان دارد. اگر نوجوانی از یک فضای سنتی وارد مرحله ای از مدرنیته می شود، این فرد الگوی اصلی و آن ذهنیت نهادینه شده در ذهن و در شخصیتش خیلی تغییر نمی کند حتی اگر یک جابه جایی یعنی گذر از سنت به مدرنیته هم اتفاق بیفتد. چون این ارزشها را از همان لحظه تولد با مشاهده و الگوپذیری آموخته است. در نتیجه معتقدم هنوز هم نقش اصلی را خانواده ایفا می کند. مثلا دختری که قمه می کشد و رفتارهای مردانه از خودش نشان می دهد، شاید آن ظرافت و به قول شما لطافت و زنانگی و مهربانی و ویژگیهای زنانه را از کودکی که شخصیتش شکل می گرفت، در محیط اطرافش ندیده است. به بیان ساده تر؛ شاید این خصلتها را از مادرش از خواهرش یا هر فرد بزرگسال مونث دیگری یاد نگرفته است.

خانم دکتر نوری؛ شما در این باره چه فکری می کنید؟ بالاخره آیا باید نگران گسترش گسست نسلی باشیم و آیا فکر می کنید حالا برای بهبود این وضعیت خیلی دیر شده است؟

ببینید؛ نسل جوان و نسل بزرگسال یک وجه اشتراک مهم با همدیگر دارند که اتفاقاً باعث فاصله گرفتن بیشتر آنها از همدیگر می شود.

نسل جوان عمیقاً معتقد است والدینش در شرایط بهتری زندگی می کردند. به همین دلیل زودتر و بی دردسرتر توانستند زندگیشان را بسازند. یعنی راحت تر توانستند هدفشان را مشخص کنند، به بخشی از اهداف و ایده آلهایشان برسند و رضایت بیشتری از زندگی داشته باشند. در مقابل نسل والدینی هم معتقدست جوانترها از رفاه و راحتی بیشتری برخوردار هستند. تکیه کلامشان هم این است که (من به سن تو بودم، این طور بودم! من در سن تو آن کار را می کردم!) خب شما در سن نوجوانی و جوانی چه کار می کردید؟ کوه را جابه جا می کردید؟ یعنی هیچ مشکل رفتاری نداشتید و هیچ اشتباهی مرتکب نمی شدید؟ آیا شما آن سالها و آن شیطنتها و آزمون و خطاها را یادتان رفته است؟ والدین عزیز؛ این را هم به خاطر داشته باشید که دنیای شما تا چه اندازه امنتر از دنیای بچه هایتان بود. الان یک دختر یا پسر نوجوان از همه طرف با خطر و تبعاتی مواجه است که نه فقط در کشور ما بلکه در تمام دنیا وجود دارد. منتها در این جا با توجه به مشکلاتی که در همه ی زمینه ها تجربه می کنیم از جمله ساختار شخصیتی نسل والدینی و تعصب ورزی آنها در حفظ داشته ها و دانسته هایشان، بیشتر نمود پیدا می کند.

ببینید؛ نسل بزرگسال مان انگار دچار مشکل (ترس از دست دادن) شده است. مثلاً در عرصه های مدیریتی، سالهای سال است به عنوان مدیر یک سازمان یا کارمند فلان مؤسسه به کارش، به پست و مقامش چسبیده، حاضر نیست کمی آن میز و آن صندلی را خالی کند تا جوانترها هم بیایند و بتوانند استعدادها و خلاقیتهایشان را بروز دهند! این افراد بازنشسته هم که بشوند باز هم با یک عنوان تشریفاتی مثل مشاور فلان بخش یا ناظر فلان قسمت در سازمان مورد نظر می مانند و نمی گذارند دیگرانی که حالا نوبت نقش آفرینیشان در همه ی عرصه ها فرا رسیده، بتوانند خودی نشان دهند تا شاید وضعیت از این که هست بهتر شود؛ که مسلماً با حضور نسل جوان پرانگیزه و خلاق بهتر هم خواهد شد. بعد این موضوع باعث می شود تحصیلکرده های این نسل دور هم جمع شوند و با ابراز تأسف و با ژستهای روشنفکرانه سری به تأسف تکان دهند و بگویند؛ وا مصیبتا….! نسل جوان عجیب سرکش و نافرمان و پرتوقع شده است!

ما به عنوان پدر و مادر یا در مقام یک مسئول اجتماعی و سیاسی اول باید اشتباهات خودمان را رصد کنیم. چون من هنوز بر این عقیده هستم که بچه ها آیینه ی بزرگترهایشان هستند. منتها یک زمانی می گفتند آیینه ی تمام نمای بزرگترها ولی امروز عواملی مثل همانها که سایر اساتید حاضر در جلسه اشاره کردند، رسانه ها و فضای مجازی و سیاستگذاریهای باری به هر جهت، این تمام نمایی را کم رنگتر کرده است.

 

 

 

در مورد گسست نسل ها  در گوشه چشم بیشتر بخوانید:

شکاف و شکاف‌آفرینان  دکتر سیدمحسن فاطمی

ترومای بین‌نسلی چیست و چطور درمان می‌شود؟

فاصله میان نسلها دکتر سیدمحسن فاطمی

بحران شکاف بین نسلی دلایل و راهکارها رسول گلباخی

شکاف ها، گسست ها و فاصله ها

بررسی عوامل و زمینه‌های گسست نسل‌ها

شکاف ها و گسست های نسلی بخش دوم

ساختن پلی بر روی گسست نسلی

زندگی در دو دنیای متفاوت پیش درآمدی بر گسست نسلها

شکاف ها و گسست های نسلی  بخش چهارم

بخش نخست گفتگو با دکتر محمد خرسندی روانکاو درباره کهن الگو ها و گسست نسلی

بخش دوم گفتگو با دکتر محمد خرسندی روانکاو درباره کهن الگو ها و گسست نسلی

اشتراک گذاری
Share on facebook
Facebook
Share on twitter
Twitter
Share on linkedin
LinkedIn
Share on telegram
Telegram
Share on email
Email
Share on print
Print
جدیدتربن مطالب
مطالب مرتبط
دیدگاه‌ها

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *