لودینگ

گفتگوی چالشی گوشه چشم با مهوش وقاری

گفت‌وگو

گفتگوی چالشی گوشه چشم با مهوش وقاری

گفتگوی چالشی گوشه چشم با مهوش وقاری

 

 

پرسش+سه تا از آرزوهایتان را بگویید.

پاسخ-۱.از بین رفتن کرونا ۲. آرامش برای همه ۳. سلامتی برای همه

پرسش+این ها که آرزو برای همه هست، آرزوی شخصی

پاسخ-شاید تربیت خوبی نباشد اما در تربیت من آمده که اول برای دیگران بخواه تا از صدقه سری آنها به من نیز از طرف خداوند نظری شود.

پرسش+یعنی تاحالا آرزوی شخص نداشته اید؟

پاسخ-واقعا نه، شاید اشکال بزرگ من باشد ولی من اینگونه هستم.

پرسش+تاحالا شده است آرزو داشته باشید بازیگر شوید؟

پاسخ-خیر، بیشتر برادرم به بازیگری علاقه مند بود که حتی در تئاتر های مدرسه هم شرکت می کرد و من هم در کارهای او مشارکت میکردم تا در دبیرستان کم کم شروع به پیگیری کردم و آن زمان سازمانی بود که ما عضو آن بودیم (چون طرفدار کارهای اجتماعی بوده ام) در آنجا آغاز نمودم و ادامه دادم تا اینکه در سینمای آزاد آن موقع شروع به کار کردم و بعد از سینما با دعوت دوستان وآشنایان تئاتری و سینمایی کم کم وارد تلویزیون و سپس سینما شدم.

پرسش+خب در خیابان کسانی که به شما نزدیک میشوند و می گویند که آرزو داریم بازیگر شویم چه میگویید؟

پاسخ-ببینید آن زمان دیدگاه خوبی نسبت به بازیگری زنان نبود و سینمای آزاد نیز حکم سینمای جوانان امروزی را دارد که کار بسیار حرفه ای نبود.

البته از آن موقع خاطراتی خوبی دارم مثلا برای یک اجرای رادیویی خودمان صداگذاری را بر عهده گرفتیم. درکل کار جذابی برای من بود اما برای اینکه آرزوی یک روزی بازیگر شدن را نه نداشتم. ولی الان با افرادی روبه رو میشوم که میگویند آرزو داریم حتی یک فیلم بازی کنیم.

پرسش+خب پاسخ شما به آن ها چیست؟

پاسخ-اگر عاشق این کار هستید حتما پیگیری کنید و اگر نیستید هرگز به دنبال این شغل نروید، چون عشق است که محرک شما در مسیرتان میشود.

پرسش+پس شما که به این شغل عشق نداشته بودید چگونه به این جایگاه رسیده اید؟

پاسخ-در واقع به این کار علاقه داشتم و یکی از جذاب ترین بخش های بازیگری ظاهر شدن در شخصیت های مختلف میباشد.

پرسش+یعنی جزو آرزو های شما نبوده است ولی چون برایتان جذاب بوده است آن را دنبال کردید؟

پاسخ-بله ، وقتی که کار کردم عاشق این شغل شدم.

پرسش+هنوز به بنده نگفتید که وقتی با آرزوهای دیگران روبه رو میشوید چطور باآنها صحبت میکنید ؟ نمیگویید که این چه مسیری هست که انتخاب کرده اید؟

پاسخ-خب مسلما از آن ها میپرسم، چون مثل اینکه برای هر صنفی و هر سنی جذاب میباشد. نصیحتی که میکنم این است که دانششان را در این زمینه بالا ببرند و اشتباهی که من کرده ام را نکنند.

پرسش+چه اشتباهاتی کرده اید؟

پاسخ-به صورت حرفه ای از سال ۶۷ شروع به کار کردم اما متاسفانه کسی را نداشتم که با اون مشورت کنم و به طور کلی گزیده نداشته ام. بنابراین اگر گزیده کار میکردم بهتر میبود. بنظر من این بزرگترین اشتباه بنده است. پس نصیحت من به آن ها این است که هول نشوند و هر نقشی را قبول نکنند، چون فرصت ها تکرار میشوند.

پرسش+چند سال هست که مشغول به کار هستید؟

پاسخ-از سال ۶۱ به طور مداوم کار کرده ام.

پرسش+تقریبا ۴۰ شال. در این بازه زمانی شده است که چیزی را از خدا بخواهید و خداوند به شما نداده باشد؟

پاسخ-فکر کنم خدارا (استغفرالله) بد عادت کرده ام که چیزی نخواسته ام ولی خیلی چیزها بوده که باید درخواست میکردم.

پرسش+یعنی واقعا تا الان هیچ چیزی از خدا نخواسته اید؟

پاسخ-نه به آن صورت اصلا.

پرسش+یعنی هیچ وقت ناامید نشده اید؟

پاسخ-نه طریقه صحیح آن هم همین هست ولی چند سال اخیر متوجه شده ام که باید خیلی چیز ها درخواست میکردم.

پرسش+مثلا چه چیزی؟

پاسخ-مثلا عزیزی  را از دست ندهم، بنظر من باید همچین چیزی درخواست میکردم و نکردم.

پرسش+دلشوره داشته اید؟

پاسخ-دلشوره نه ولی از کودکی استرسی درون من بوده که البته اطرافیان میگویند که اینگونه نیستی.

پرسش+حرص زیاد میخورید؟

پاسخ-حرص خوردن نه ولی بیشتر نگران هستم و درون خودم میریزم.

پرسش+ این موضوع شمارا اذیت میکند؟بخصوص که میگویید در این سالها باید درخواست میکردم اما نکردم؟

پاسخ-بیشتر مثل یک نوع غم شده بخصوص که نزدیک سال مادرم هست و در این یک سال اخیر بیشتر به این موضوع فکر کردم.

پرسش+از خاانواده و خودتان برایمان بگویید. خانواده شخصی تان.

پاسخ-خانواده شخصی من از من و همسرم محسن هادی مرادی که همه ایشان را می شناسند، تشکیل می شود.

پرسش+چند سال هست که ازدواج کرده اید؟

پاسخ-۴۰ سال و سه یا ۴ ماه

پرسش+زندگیتان چطوره بوده است؟

پاسخ-بد نبوده است، ما ۲۰م شهریور ازدواج کرده ای، بد نبوده ولی اوایل زندگی بسیار سخته ، با اینکه ممکن است از قبل میشناختیم اما وقتی زیر یک سقف میرویم سخت تر میشود.به نظر من سخت ترین دوره زندگی همان اول زندگی مشترک است.

پرسش+من همیشه فکر میکردم شیرین ترین دوره زندگی مشترک همان اول است..

پاسخ-نه به هیچ عنوان اینگونه نیست و بسیار سخت است.

پرسش+خودتان توقعی داشته اید که در زندگی تان برآورده نشده باشد؟

پاسخ-حتما داشته ام.

پرسش+الان چطور؟

پاسخ-این ۳ یا ۴ سال اخیر بشدت و به دلیل بیماری همسر بنده بیشتر شده اما نمیشود اسمش را توقع گذاشت هرچند امیدوارم بدتر از این نشود.

پرسش+بزرگترین پشیمانی زندگیتان چیست؟

پاسخ-کارهایی هست که ما انسان ها در زندگی نمیتوانیم انجام دهیم یکی از همین کارها ابراز احساسات است.

پرسش+بزرگترین افتخارتان چه بوده است؟

پاسخ-هیچ زمانی احساس این را نداشته ام که به کارهام افتخار کنم بلکه آن هارا انجام وظیفه میدانستم.

پرسش+این توازن شمارا میرساند ولی باز چیزی هست که افتخار کنید؟

پاسخ-نه ولی به نظر من نقطه عطف من در زندگانی مهربان بودن من بوده است.

پرسش+آیا از مهربانی هود در حق دیگران پشیمان شده اید؟

پاسخ-نه به نحوی این را جزوی از خصلت خودم میدانم ولی شده است که راجع به آن فکر کنم، با این حال فکر میکنم انسان با گذشتی هستم

پرسش+شما اصولا میبخشید یا فراموش میکنید؟

پاسخ-فراموش نمیکنم چون همیشه در گوشه ذهن باقی میماند اما نه.سعی میکنم خودم را جای دیگران بگذارم و با آنها احساس همدردی کنم.

پرسش+چیزی در شخصیتتان هست که دوست نداشته باشید؟

پاسخ-بله، نمیتوانم نه بگویم.

پرسش+در فضای مجازی چگونه اید؟

پاسخ-در حدی فعال هستم ولی منتهی چیزی که اذیت میکند این است که بدون شناخت خاصی قضاوت میکنند. و وردو بیجا به فضای شخصی ما.

پرسش+آیا در فضای مجازی نصیحت و یا گفته ی خاصی میگویید؟مثل نقطه ضعفتان در ابراز احساسات

پاسخ-در فضای مجازی خیر اما در مصاحبه هایم بله این کار را میکنم.چون بنظر من باید فرهنگسازی بشود چون متاسفانه در فرهنگ ما وجود ندارد.

پرسش+بله مثلا برای مثال در فیلم ها کشت و کشتار و … فیلم را تماشا میکنیم اما تا لحظه ای یا سکانسی عاشقانه و یا حتی احساسی رخ میدهد همه باید سرها پایین باشد.

پاسخ-بله و این از فرهنگ سازی غلط ما میباشد.

پرسش+یه خاطر قشنگ میتوانید تعریف کنید؟

پاسخ-الان حضور ذهن ندارم اما صد در صد کلی خاطرات خوب از شغل ام دارم.

پرسش+پس بگذارید اینگونه بپرسم چیزی یا مکانی باعث شده است که از کارهایتان یاد کنید؟

پاسخ-بله مثلا سر سکانسی بوده ام که باعث شده بود خیلی یاد گذشته و کودکی خود کرده ام اگر اشتباه نکنم در فیلم پهلوانان نمیمیرند بود. چون دقیقا در همان محلی کار میکردیم که من به دنیا آمده بودم.

پرسش+آیا نقشی بوده است که دوست داشته باشید دوباره بازی کنید؟

پاسخ-نقش خیر اما گروه کاری بله.مثلا گروهی بوده است که دوباره دوست داشته بشم با آنها کار کنم. مثلا گروه رسم عاشقی کار آقای سعید سلطانی که یک گروه فوق العاده خوب بودند. و یا کار آواز مه درکنار خانم سپاه منصور و در درجه اول آقای محسن قاضی مراد، خانم هایده هائری و خیلی ها.

پرسش+هنگام کار و سر پروژه برای شما تولد گرفته اند؟کم یا زیاد؟متولد چه ماهی هستید؟

پاسخ-من متواد ۳ تیرماه هستم. و بله دوبار این اتفاق افتاد.

 

پرسش+دوست دارید جشن تولد هایتان در سرکار برگزار بشه یا در خانه؟

پاسخ-بنظر من سرکار زیاد خوب نیست، همان خانه بهتر است.

پرسش+بیشترین چیزی که در جشن تولد برای شما اهمیت دارد چیست؟

پاسخ-درکنار خانواده ام باشم، به خانواده ام وابسته هستم.

پرسش+از کارهای شاخصتان برایمان بگویید.بنظرتون مردم شما را در خیابان ببیند کدام نقش شما در خاطرشان پدیدار میشود؟

پاسخ-با نقش که برای خیلی وقت پیش میباشد به نام روزگار جوانی که هنوز هم در خیابان راه میرفتم مرا مادر افشینصدا میکردند.

پرسش+در اکثر شهر ها کار کردید اما کدام شهر بیشتر به دلتان نشسته است؟

پاسخ-شاید خود اورومیه به دلیل اینکه شاید چند کار در آنجا انجام داده ام.

پرسش+کدام شهر را دوست داشتید ببینید ولی ندیده اید؟

پاسخ-خیلی از شهر ها مثلا طرف های شهر سیستان و بلوچستان دوست داشته ام بروم ولی نشده است.

پرسش+نقش جنوبی بازی کرده اید؟با لهجه بازی کرده اید؟کلا نقش لهجه دار بازی کردید؟

پاسخ-بله با لهجه نسبی. و با لهجه کردی نیز صحبت کردم، در کل کار سختی نبود چون کسی در آنجا بود که به ما آموزش دهد ولی الان در خاطر ندارم که بتوانم بازی کنم.

پرسش+کارهای اخیرتان چطوره؟

 

پاسخ-در این چندسال کارهایی که بشود اسمشان را کار گذاشت نداشته ام ولی کار خوبی که داشته ام دیوار به دیوار بود که عید۹۸ در تولیزیون به نمایش درآمد.

پرسش+دو خاط شاد از زندگی تان.

پاسخ-زندگی خودش ترکیبی از شادی و غم هست و گاهی اوقات که به غم های گذشته فکر میکنی آن هم شادی به حساب می آید.ولی شاید بیانش شاید جالب نباشد.

پرسش+اگر الان یک دکمه داشتید و میتوانستید ۱ ساعت به گذشته برگردید و خودتان را ببینید ولی چیزی را تغییر ندهید چکار میکردید؟

پاسخ-از نظر روحی چون آشفته هستم شاید به زمانی برمیگشتم که شاید خوش آیند نباشه. ولی شاید زندگی ام را طوری تغییر میدادم که شاید غصه نخورم. مثلا در بچگی غصه چیز هایی را خورده ایم که شاید نیازی به غصه خوردن نبوده است. شاید زمانی برای تفکر بیشتر در گذشته ام بوجود می آوردم.

 

پرسش+اگر کسی از جوانان پیش شما بیاید و بگوید که دوست د ارد بازیگر شود، چه نصیحتی دارید؟

پاسخ-معمولا افرادی با سنین بالاتر پیش من می آیند و درخواست میکنند ولی آنقدر بازیگری برایشان جذابیت دارد، آن معروف شدنه آن قدر برایشان جذاب است که پی گیر میشوند ولی نصیحت من همانطور که گفتم نیاز به بالابردن دانش خود در زمینه موردعلاقه شان دارند.

پرسش+تاحالا شده است که چیزی بنویسید؟

پاسخ-نه ، یه زمانی اهل نوشتن بودم ولی خیلی وقت است که نه.

پرسش+به چه موضوع دیگری به غیر از بازیگری و هنر علاقه مند هستید؟مثلا به چیز هایی مثل عکاسی جهانگردی و.. علاقه مند هستید؟

پاسخ-سفر و سفر به طبیعت را بسیار دوست داشتم اما زیاد متمرکز بخش خاصی نبوده ام ولی برای هنر ارزش خاصی داشته ام و دارم.

پرسش+اگر هنرمند نمیشدید ، چکاره میشدید؟

پاسخ-خب من شغل دیگری هم داشته ام و  جزو آموزش و پرورش هستم منتهی فکر میکنم شاید دوست داشتم روان پزشک باشم.

پرسش+

پاسخ-نه چون به گونه ای کار من ارتباط داشته است چون من کارشناس ارزشیابی اداره کل تربیت معلم آموزش پرورش بوده ام. هردو این کار من بسیار شبیه به روانشناسی بوده اند.

پرسش+ از زندگی روزمره تان بگویید؟

پاسخ- چون نمیتوانم شغل بازیگری را ادامه دهم به کارهای گالری روی آوردم البته هنوز به نتیجه نرسیده ولی الان اینجا را برپا کرده ایم تا محفلی باشد و کلاس هایی برگزار کنیم.

اشتراک گذاری
Share on facebook
Facebook
Share on twitter
Twitter
Share on linkedin
LinkedIn
Share on telegram
Telegram
Share on email
Email
Share on print
Print
جدیدتربن مطالب
مطالب مرتبط
دیدگاه‌ها

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *