لودینگ

نگاهی به تازه های کتاب سوم آذر

معرفی کتاب

نگاهی به تازه های کتاب سوم آذر

در مسیر ناآزادی در گفت‌وگو با هادی شاهی

هادی شاهی، به تازگی با همکاری نشر پارسه ترجمه‌ای از کتاب «در مسیر ناآزادی» [The road to unfreedom : Russia, Europe, America] اثرتیموتی اسنایدر[Timothy Snyder]، استاد تاریخ و پژوهشگر مسائل اروپای مرکزی و شرق اروپا در دانشگاه ییل امریکا را به بازار روانه کرده‌است. روایتی هشداردهنده و سیاه از سرنوشت مبهم لیبرال دموکراسی غربی و خطر احیای ایده‌های خودکامگی و فاشیسم در امریکا و اروپا. این اثر کمتر از یک سال پیش در امریکا منتشر شده‌است و خیلی زود برای خواننده ایرانی علاقه‌مند به علوم سیاسی و مسائل جاری ژئواستراتژیک در جهان معاصر به فارسی ترجمه شده‌است. نویسنده این کتاب دو سال پیش با انتشار کتاب پرفروش «درباره خودکامگی: ۲۰ درس از قرن بیستم» در امریکا مشهور شد و حالا در این کتاب، نسبت به رویه‌های جاری سیاسی در جهان، از جمله سیاست‌های دو تن از قدرتمندترین رهبران سیاسی کره زمین، ولادیمیر پوتین و دونالد ترامپ، به خوانندگانش هشدار می‌دهد. در این مصاحبه تلاش کرده‌ایم تا از هادی شاهی، درباره ایده‌های مطرح شده در این کتاب و نگاه اسنایدر به سرنوشت پیش روی جهان غرب و رویارویی احتمالی روسیه و غرب، بپرسیم.

در مسیر ناآزادی» [The road to unfreedom : Russia, Europe, America]  تیموتی اسنایدر [Timothy Snyder]

نگارنده این کتاب در مقدمه اثرش تلاش می‌کند جهان را درگیر دو نیروی عمده «رهبری تقدیرگرای ابدی-ازلی» و «رهبری تقدیرگرای ناگزیر» توصیف کند. این تقسیم‌بندی تا چه اندازه می‌تواند توصیف فراگیر و دقیقی از نیروهای پیش‌برنده نظام جاری جهان باشد؟ آیا نگارنده استدلال‌های کافی برای تقسیم‌بندی جهان به دو نیروی مبارز بدون رقیب که هر دو تا حدودی شر هستند را نشان می‌دهد؟

شاید بهتر است بگوییم این دو رویکرد در نحوه تفسیر عصر معاصر. سیاست تقدیرناگزیر در واقع آن نوع رویکردی است که جوامع غربی یعنی اروپا و به تبع آن اتحادیه اروپا و ایالات متحده امریکا اتخاذ کرده‌اند. سیاست تقدیرناگزیر آن چنان که از نامش پیداست روندِ پیشرفت غرب را در قیاس با شرق، امری اجتناب‌ناپذیر یا به عبارتی تقدیرناگزیر قلمداد می‌کند. در این نوع دیدگاه، آینده از روند فرآیندِ شدن در مفهوم هگلی از تکاپو می‌ایستد و دچار نوعی ایستایی و رکود شده و در زمان حال غرق می‌شود. این نوع دیدگاه نسبت به روند پیشرفت مدرنیته توسط فیلسوفان و اندیشمندانی چون یورگن هابرماس، ژان‌ فرانسوا لیوتار و ژان بودریار مورد انتقاد قرار گرفته شده. بنابراین تنها یک نسخه برای این روند تاریخی ارایه می‌شود و آن هم نوعی خوانش و تفسیر از لیبرال دموکراسی است. پس سیاست تقدیرناگزیر برخلاف آن چیزی که در ظاهر وعده می‌دهد یعنی پیشرفت، در اکنونیت زمان حال غرق شده و به ایستایی آینده‌ای مبهم فرافکنی می‌شود.

در این میان رویکرد سیاست تقدیر ازلی-‌ ابدی درست در همین زمانی که سیاست تقدیرناگزیر، در پیشرفت و مشخص بودنِ مسیر آینده بوق و کرنا می‌کند، متولد می‌شود. به عبارتی سیاست تقدیر ازلی-‌ ابدی به تبع سیاست تقدیرناگزیر به عرصه ظهور می‌آید. نمی‌توان گفت که سیاست تقدیر ازلی-‌ ابدی نوعی رویکرد متضادِ سیاست تقدیرناگزیر است زیرا این نوع سیاست به دنبال به هم ریختن زمان گذشته، حال و آینده است یعنی به نوعی از بین بردن تاریخ و بازآفرینی آن با تخیل. در این نوع سیاست، زمان مسیری نیست که از گذشته شروع شده و در اکنونیتش به سوی آینده در حال پیشرفت باشد بلکه زمان حالت چرخه‌ای پیدا کرده و مدام حول محور خودش می‌چرخد. ملتی که دچار سیاست تقدیر ازلی-ابدی باشد، خود را همواره به مثابه قربانی‌ای همیشگی می‌بیند که تهدیدات خارجی مدام سعی دارند تا ایشان را از پای درآورند و همیشه دشمنی وجود دارد تا به آرمان‌های ایشان حمله کند. در این نوع سیاست، «حکومت به‌طور کلی نمی‌تواند به جامعه کمک کند، تنها می‌تواند از آن در برابر تهدیدها دفاع کند. در واقع صحبت از پیشرفت جای خود را به صحبت از رویدادِ شوم می‌دهد» (ص۲۱).

بنابراین این دو نوع سیاست صرفا رویکردهایی در باب نحوه جهان بینی کنونی می‌تواند باشد که در دیدِ تیموتی اسنایدر باید بازبینی شوند تا بتوان جهانی را از نو با نوعی دموکراسی شورایی که محصول قرن‌ها میراث فرهنگی است، ساخت.

در این کتاب تقدیرگرایی ناگزیر، ویژگی اصلی و عارضی نظام لیبرال غربی توصیف شده‌است. آیا این شکل توصیف نوعی ناامیدی از پیشرفت نظام لیبرال غربی را نشان می‌دهد؟

بله، می‌توان گفت که تیموتی اسنایدر از نحوه روند لیبرال دموکراسی غربی ناخرسند است چرا که همین دیدگاه باعث به وجود آمدنِ سیاست تقدیرناگزیر می‌شود که در نهایت سکون و ایستایی را به بار خواهد آورد. روند پیشرفتی که مدرنیته غربی وعده می‌داد و می‌دهد ظاهرا یک روایت تک ساحتی بوده که نسخه‌های دیگر و روایت‌های اقلیت و کوچک را نادیده گرفته که در این میان می‌توان به مسائلی از قبیل استعمار، امپریالیسم، جنگ‌های بزرگ جهانی و غیره اشاره کرد که خط بطلانی بر این نوع روایت از پیشرفت زده‌اند.

اسنایدر به دلیل تخصص ویژه‌اش در حوزه شرق اروپا و روسیه، بسیاری از رویدادهای کنونی جهان را در سایه رویدادهای تاریخی ناشی از جنگ جهانی دوم و جنگ سرد تفسیر می‌کند. او به شکل واضحی نظام کنونی در روسیه را به نظام نازی در آلمان تشبیه و تهدیدات این نظام برای لهستان و اوکراین را با خطر نازی‌ها مقایسه می‌کند. فکر می‌کنید تا چه حد چنین خطری جدی باشد؟ آیا پوتین و روسیه امروز را می‌توان با آلمان نیمه اول قرن بیست مقایسه کرد؟ روسیه امروز تا چه اندازه توان تحول در نظام جهانی را دارد؟

ظاهرا جنگ سرد و مناقشه بلوک شرق و غرب هنوز پایان نیافته. اگر به اواخر دهه ۹۰ و اوایل دهه ۲۰۰۰ میلادی تاکنون نگاهی بیندازیم شواهد زیادی را می‌توان دید که مهر تاییدی بر این ادعا می‌زند. در اصل مطالعه تاریخ ما را بر آن می‌دارد که قیاس‌هایی را انجام دهیم زیرا اگر به دنبال شباهت‌ها و تفاوت‌ها نباشیم نمی‌توان معیاری را جهت سنجش زمان حال و آینده در نظر گرفت. شکی بر این نیست که نظام برآمده در روسیه پساشوروی نظامی مبتنی بر ایدئولوژی است آن هم نه صرفا استفاده از ایدئولوژی در مفهوم ناخودآگاه که لوئی آلتوسر فیلسوف مارکسیست فرانسوی آن را «دستگاه‌های حکومتی ایدئولوژیک» می‌نامد بلکه استفاده از «دستگاه‌های حکومتی سرکوبگر» نیز بوده. مداخله روسیه در سیاست اوکراین و مقابله با انقلاب آن، لشکرکشی به شبه جزیره کریمه و ضمیمه کردنِ آن به خاک خود و مسائلی از این دست را به نحوی می‌توان با جاه‌طلبی‌های آلمان نازی مقایسه کرد اگرچه صرفا یکی کردن آنها کاری اشتباه خواهد بود و لیکن روسیه اُلیگارش نیز مانند آلمان نازی به دنبال وسعت دادن به ایدئولوژی ازلی-‌ ابدی خود از شرق به غرب است.

مفهوم اوراسیانیسم روسیه در واقع همان گسترش هژمونی روسیه در جهان و در دیدِ روس‌ها جایگزینی جدی برای پروژه پیشرفت لیبرال دموکراسی غربی است. لذا می‌توان آن را تهدیدی بر دموکراسی‌های نوع غربی در نظر گرفت. بنابراین روسیه امروز از لحاظ هژمونی و نفوذ در غرب را نمی‌توان نادیده گرفت. نگاهی اجمالی به نقش روسیه در حمایت از گروه‌های راست افراطی در کشورهای غربی و از این قرار تأثیرگذاری بر روند سیاست‌های کلی شان، نقش ژئوپلیتیک روسیه در جنگ سوریه، نفوذ روسیه در سیاست‌های کلی و انتخابات ایالات متحده، گواهی بر این ادعا می‌تواند باشد.

این کتاب نسبت به تبدیل شدن امریکای ترامپ (در مقام رهبر جهان آزاد) به روسیه پوتین (در مقام رهبر جهان ناآزاد) هشدار می‌دهد. تصور می‌کنید با توجه به منتقدان جدی از جمله خود اسنایدر نسبت به سیاست‌های کنونی دولت امریکا و مقاومت ساختاری در مقابل تحول، آیا امکان تحول امریکا به یک نظام جدید وجود دارد؟

اگر بنا باشد که سیاست‌های کنونی امریکا به همین منوال پیش برود، در آن صورت جواب منفی است. اصلا پیدایش اشخاصی چون ترامپ و قدرت گرفتن‌شان در سیاست ایالات متحده خود گواهی بر این است که سیاست‌های پیشین امریکا شکست خورده. ظهور گروه‌های خودبرترپندار سفیدپوست، نئونازی‌ها، راست‌های افراطی، خود مبین این سیاست‌هاست. نوعی افراطی‌گری در مفاهیمی چون ادبِ سیاسی (نزاکت سیاسی Political Correctness) که هرگونه انتقاد نسبت به گروه‌های دگر اندیش و اقلیت را نمی‌پذیرد خود نوعی سیاست شکست در لیبرال دموکراسی امریکا تلقی می‌شود. هجوم مهاجران چه قانونی و چه غیرقانونی باعث به وجود آمدنِ موج بی‌کاری در طبقه‌ای از سفیدپوستان شده که وقتی کسی چون ترامپ وعده اخراج و محدود کردن مهاجران و در نتیجه برگرداندن امریکا به عصر طلایی اقتصادی‌اش را می‌دهد همگی دلیلی بر حمایت این گروه‌ها از ترامپ می‌شود. لذا این نوع سیاست تقدیرناگزیر امریکا از نوع کاپیتالیستی پاسخ گوی شرایط فعلی نیست و امکان تحول را در نظام ساختاری‌اش اگر نگویم ناممکن ولی ضعیف و کمرنگ می‌کند.

روسیه مسیری طولانی از دهه ۱۹۸۰ تا دهه دوم قرن بیست و یکم از یک رهبر جهان کمونیسم به یک بازیگر جهانی مبتنی بر بازار را طی کرده‌است. با توجه به آنچه در کتاب در مسیر ناآزادی آمده‌است، آیا این روسیه است که به سمت غرب حرکت کرده است یا برعکس؟

روسیه از لحاظ بازار به دنبال باز کردنِ درهای خود به روی نه تنها غرب بلکه شرق نیز بوده. این نوع حرکت شاید بیشتر جنبه اقتصادی داشته تا جنبه ایدئولوژیک. اگر چنین می‌بود، در آن صورت باید شاهد همان نوع سیاست‌گذاری‌های غربی در روسیه بودیم. روند سیاست روسیه از نوع سیاست تقدیر ازلی- ابدی بوده که نوعی بازگشت به دوران قبل از انقلاب اکتبر و تبدیل شدن روسیه به کمونیسم شوروی است. به عبارتی ایدئولوژی کنونی روسیه نوعی سیاست ازلی- ابدی است که بر پایه خیال تاریخی، مسیحیت ارتدکس روسی و منجی‌گری آخرالزمانی است که مختص خود روسیه است. پس حرکت ظاهری و تصنعی روسیه به غرب در جهت مذاکره و حمایت صوری از اقتصاد جهانی و جهانی شدن صرفا مانوری استراتژیک از نوع ازلی-‌ ابدی است نه حرکت و تقلیدی فروتنانه و مطیعانه از غرب.

اسنایدر به نقش فیلسوف تبعیدی دوران شوروی، ایوان ایلین در تفکرات سیاسی پوتین اشاره می‌کند و او را نظریه‌پرداز فاشیسم مدرن روسی می‌داند. تا چه اندازه با اصل تفکرات ایلین آشنا هستیم و اثر آن را در سیاست‌های کنونی روسیه درک می‌کنیم؟

ایوان ایلین در یک خانواده اشرافی در سال ۱۸۸۳‌زاده شد. در دوران جوانی اعتقاد داشت که حکومت قانون باید در روسیه استقرار یابد. پس از وقوع جنگ جهانی اول و انقلاب ۱۹۱۷، تغییر بنیادینی در اندیشه ایلین روی داد و او را تبدیل به یک نویسنده شارح فاشیسم مسیحی کرد. در این حین بود که به خاطر دگراندیشی‌اش از روسیه تبعید شد. زمانی که در برلین بود علیه شوروی می‌نوشت و کتاب «وظایف ما» را برای مخالفان تألیف کرد. ایلین در روسیه پساشوری احیا شد و تاثیرش به قدری است که به عنوان نمونه پوتین در سخنرانی‌های ریاست‌جمهوری‌اش در پارلمان همواره از ایلین نقل قول می‌کند. پوتین در توجیه عملکردهایش در ارتباط با آسیب رساندن به اتحادیه اروپا و حمله نظامی به اوکراین، از ایلین به عنوان مرجع فکری‌اش نام می‌برد. ولادیسلاو سورکوف، رییس تبلیغات پوتین و دمیتری مِدودف، رییس دفتر پوتین، از ایلین یاد می‌کردند و اندیشه او را اشاعه می‌دادند. ایلین سیاستمداری ازلی-‌ ابدی بود. ایلین از تمام آن فضیلت‌هایی که قرار است دموکراسی واقعی به آنها نائل آید بیزار بود مانند فردگرایی، اصل جانشینی، یکپارچگی، نوآوری، حقیقت، برابری. ایلین، فاشیسم را به عنوان سیاست آینده جهان می‌دید.

فاشیسم ایلین سه ویژگی دارد: «اراده و خشونت را به عقل و قانون ترجیح می‌داد؛ یک رهبر واجد ارتباط معنوی با مردمش را پیشنهاد می‌داد و جهانی‌شدن را نه به صورت مجموعه‌ای از مشکلات بلکه در حکم نوعی توطئه قلمداد می‌کرد. فاشیسمی که امروز در شرایط نابرابری به‌مثابه نوعی سیاست تقدیر ازلی و ابدی احیا شده، در خدمت الیگارش‌ها به‌مثابه نوعی کاتالیزور عمل می‌کند تا از گفت‌وگوی عمومی دور شود و به سوی داستان سیاسی رود؛ از انتخاب معنادار دور شود و به سوی دموکراسی دروغی رود؛ از حکومت قانون دور شود و به سوی رژیم‌های شخص‌گرا رود» (ص ۳۱) . مادر ایلین آلمانی بود و بنابراین تسلط به زبان آلمانی داشت و در زمان سکونتش در آلمان دوره روانکاوی را تحت نظر زیگموند فروید گذراند. از دیدِ ایلین، کمونیسم از غرب به روسیه تحمیل شد و روزی خواهد رسید که روسیه خودش را با کمک فاشیسم مسیحی رستگار خواهد کرد. بنابراین نمی‌توان تاثیر ایلین را در سیاست فعلی روسیه نادیده گرفت.

در مسیر ناآزادی در گفت‌وگو با هادی شاهی

در مسیر ناآزادی از جمله کتاب‌هایی است که با رویکرد سیاسی مشخص در انتقاد از سیاست‌های حکومت دونالد ترامپ در امریکا و هشدارها در مورد نفوذ روسیه در سیاست این کشور منتشر شده‌است. تا چه اندازه می‌توان نظرات مطرح شده در این کتاب را که عمدتا هشدار در مورد مسائل سیاسی روز امریکا هستند، هشدارهایی جدی و مبتنی بر تفکرات بنیادین علوم سیاسی در نظر گرفت؟

تیموتی اسنایدر در تبیین و توضیح مفاهیم سیاست‌های تقدیرناگزیری و تقدیر ازلی-‌ ابدی متوسل به آرای فیلسوفان و اندیشمندانی چون هگل و مارکس می‌شود و حتی از خود ایلین به عنوان اندیشمندِ هگلی راست نام می‌برد. گرچه در ابتدا ممکن است نظراتی که اسنایدر مطرح می‌کند به نحوی شبیه به آنچه که تئوری توطئه می‌شناسیم باشد ولی وقتی عمیق‌تر می‌نگریم نگرانی اسنایدر از آینده دموکراسی کاملا بر پایه‌های اندیشه سیاسی و فلسفی، لیکن با چاشنی تاریخ تطبیقی است که مدام سیاست فعلی امریکا را با دوران نازیسم آلمان قیاس می‌کند ولی این قیاس‌ها به دنبال بازبینی و اصلاح هستند و صرفا نمی‌توان آنها را در حد قیاس برپایه یافتن شباهت‌ها و تفاوت‌ها دانست.

آیا تقسیم‌بندی جهان به نیروی مبارزه در شرق و غرب که یک سر آن در امریکا و سر دیگر در روسیه است و برای سرنوشت شرق اروپا تلاش می‌کنند، به نوعی رسوب و تکرار تجربه جنگ سرد و احیای این تفکر در چارچوبی جدید نیست؟

می‌توان بدین شکل نگریست. از دیدِ اسنایدر، چون ما وارد نوعی سیاست تقدیر ازلی-‌ ابدی شده‌ایم لاجرم مجبور به تکرار تاریخ هستیم. از این رو شاید این دوگانه‌انگاری درست نباشد ولی نظریه اسنایدر را به خوبی تبیین و توجیه می‌کند.

نویسنده در توصیف جنگ اوکراین با اشاره به تاریخ سده‌ها مبارزه میان کی‌یف و مسکو برای تسلط در اوراسیا راتوضیح می‌دهد. با توجه با سابقه چند سده‌ای جنگ اوکراین و روسیه، چرا این جنگ به عنوان یک جنگ کلیدی و سرنوشت‌ساز برای آینده غرب و آزادی توصیف می‌شود؟

جنگ اوکراین از این رو کلیدی محسوب می‌شود که با پیروز شدن روسیه و انضمام خاک اوکراین به روسیه بزرگ، کلنگ پروژه اوراسیانیسم به نحوی زده می‌شود. این تجاوز نظامی از طرف روسیه نمادین است زیرا از دید روس‌ها اوکراین به مثابه دولت-‌ ملت نمی‌تواند وجود داشته باشد مگر تحت قیومیت روسیه بزرگ. آن نقشی که شوروی در زمان جنگ سرد در اروپای شرقی ایفا می‌کرد اکنون باید به نحوی روسیه بزرگ با پروژه اوراسیانیسم انجام دهد. پس جنگ اوکراین صرفا جنگی برای اوکراین نیست بلکه می‌توان آن را جنگی تمام عیار علیه اتحادیه اروپا و هژمونی ایالات متحده امریکا دانست.

ظهور نهضت‌های ملی‌گرا در کشورهای اروپایی، از جمله لهستان، مجارستان و تا حدی در آلمان، فرانسه و بریتانیا، از آثار ناامیدی از جهانی‌سازی و رویکرد لیبرالیسم غربی قرن بیستم ارزیابی شده‌است. کتاب تلاش می‌کند بخشی از این جریان را به سیاست‌های پوتین برای تسلط بر غرب ارزیابی کند. فکر می‌کنید وزن کدام نیرو در ایجاد این گرایش‌های سیاسی در اروپا بیشتر است، پوتین یا ناامیدی از لیبرالیسم مبتنی بر بازار؟

هر دو نقش مهمی را ایفا می‌کنند. در ابتدا این همان لیبرالیسم غربی بود که با سیاست تقدیرناگزیرش وعده پیشرفت همیشگی را می‌داد و با شکست کمونیسم و فروپاشی شوروی این سیاست به عنوان تک روایت بزرگ با شدت و حدت بیشتری دنبال شد. و لیکن وقتی لیبرالیسم و به تبع آن جهانی‌سازی که به نوعی امریکایی‌سازی نیز محسوب می‌شد شکست خورد تلاش در جهت یکسان‌سازی نژادی و زبانی، قوانین مهاجرت و کار، رکود و تورم به وجود آمده در دهه‌های اخیر، باعث شد تا گروه‌های راست افراطی دوباره محبوبیتی در میان توده مردم کسب کنند. در این حین، سیاست‌های دولت روسیه نیز بی تاثیر نبود. روسیه با تدیبر پوتین شبکه‌های رسانه‌ای متعدی را راه‌اندازی کرد تا از طریق کنترل رسانه‌ای اذهان توده‌های مردم را در غرب هدایت کند به آن نوع سیاستی که به دنبال بازگرداندن مردم به نژاد و ملت اصیل بود. روسیه از همین فضای ناامیدی و ناکارآمدی لیبرالیسم غربی به نفع خودش استفاده کرد تا سیاست‌های کنترل و پروپاگاندای خودش را گسترش دهد.

پوتین و ترامپ، دو شخصیت سیاسی هستند که خواه نا‌خواه چندی دیگر به هر دلیلی از مقام‌های خود احتمالا کنار می‌روند، فکر می‌کنید شاخص تفکر و سیاست‌های آنها تا چه اندازه نشان مسیر کنونی تاریخ و آینده جهان ما باشد؟

تفکر و سیاست‌های دولت‌ها با تغییر شخصیت‌های صرف از بین نمی‌روند. بعید می‌دانم که روسیه بدون پوتین تبدیل به روسیه‌ای دیگر شود. همچنان‌که اندیشه‌های ایلین بعد از چند دهه از مرگش دوباره احیا شد. یا اینکه بعد از ترامپ، آن نوع پوپولیسم و عوام‌فریبی توده‌ای در کار نخواهد نبود. شاید اشخاص عوض شوند ولی تخم اندیشه‌ها خواهد ماند تا سر فرصت و در زمان مناسب دوباره از بطن تاریخ جوانه بزند و محصولش را به بار بنشاند. این همان روند تاریخ است.

در مسیر ناآزادی آینده تاریک و سیاهی را برای جهان غرب پیش‌بینی می‌کند، مگر تحولی رخ بدهد، این تحول چیست؟ آیا از نظر نویسنده غرب باید برای جنگی فراگیر با پوتین آماده شود یا راهکاری دیگر وجود دارد؟

از دید اسنایدر، برای گذر از ناآزادی، باید زمان حال را به درستی و واقعی درک کنیم یعنی آن را از روایات خیالی، اسطوره‌های تقدیر ناگزیر و تقدیر ازلی-‌ ابدی، پاک کنیم زیرا اینها صرفا ایده‌هایی در تاریخ هستند و فرآیند درست تاریخی را نمی‌سازند. به عبارتی باید جهان را جور دیگری ببینیم، آن را بازنگری کنیم تا اسیر داستان‌های جذاب نشویم. فضیلت‌های برابری، فردیت، جانشینی، یکپارچگی، نوآوری و حقیقت، در مسیر ناآزادی به سوی آزادی بنیادین هستند زیرا این فضیلت‌ها همدیگر را تقویت می‌کنند و به هم دیگر وابسته هستند. زیرسوال بردنِ یکی در واقع نابود کردن دیگر فضیلت‌هاست. از این رو برای مقابله با ناآزادی، باید با نگاه درست تاریخی از شکست درس بگیریم. البته بدون حس انتقام‌جویی و انزجار. پس راهکار درست در این شرایط «سیاست‌گذاری عمومی جمعی» خواهد بود. اینکه بدانیم که تمام این فضیلت‌ها در نهایت به حقیقت وابسته‌اند اگرچه رسیدن به حقیقت غایی شاید ناممکن باشد و‌لیکن جست‌وجوی آن ما را از ناآزادی دور می‌کند. «وسوسه اعتقاد به چیزی که درست تصورش می‌کنیم، همیشه از تمام جهات به ما حمله می‌کند. دیکتاتوری زمانی آغاز می‌شود که دیگر نتوانیم تفاوت بینِ امر حقیقی و امر‌جذاب را تشخیص دهیم» (‌ص۳۲۶) . اسنایدر چنین تحولی را در تغییر نگاه و مسوولیت پذیری می‌بیند: «اگر تاریخ را آن‌چنانکه هست ببینیم، در آن صورت جایگاه‌مان را در آن خواهیم دید، اینکه چه چیزی را ممکن است تغییر دهیم و چگونه می‌توانیم بهتر عمل کنیم. سفر بی‌فکرمان را از تقدیرناگزیری به تقدیر ازلی و ابدی متوقف می‌کنیم و از مسیر ناآزادی خارج می‌شویم. در آن صورت نوعی سیاستِ مسوولیت‌پذیری را آغاز می‌کنیم» (ص۳۲۸-۳۲۷) . در آن صورت است که می‌توانیم با نوعی بازنگری جهان‌مان را از نو خلق کنیم تا میراثی برای آینده آزادی انسان باشیم.

 

 

 

 

خاطرات اردوبادی و نفوذ فرهنگ ایران در روستاهای قفقاز/ نکاتی از مناسبات پیچیده میان عثمانی و روسیه در ایران

فرهاد دشتکی‌نیا درباره اهمیت خاطرات اردوبادی در نفوذ فرهنگ ایران در منطقه قفقاز بیان کرد: در این خاطرات نفوذ فرهنگ ایران را حتی در روستاهای منطقه قفقاز می‌بینم که گاهی در میان خانواده‌های متوسط گاه در میان طبقات فرودست و حتی میان کارگزاران روسیه و دولت شوروی هم دیده می‌شود.
خاطرات اردوبادی و نفوذ فرهنگ ایران در روستاهای قفقاز/ نکاتی از مناسبات پیچیده میان عثمانی و روسیه در ایران
فرهاد دشتکی‌نیا، مترجم و استاد تاریخ دانشگاه باهنر کرمان درباره کتاب «یاس و امید» بهخبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)گفت: خاطرات اردوبادی از دوران کودکی در دوران ناصری تا پایان جنگ جهانی اول است. به نظرم از لحاظ موضوع و محتوا خاطرات اردوبادی به این دلیل اهمیت دارد که یا درباره ایران است یا مرتبط با ایران. درباره بخشی که به ایرانیان اختصاص دارد، به موضوع مناسبات مناطق مرزی ایران و آن‌سوی ارس، یعنی قفقاز در آستانه انقلاب مشروطه، در جریان انقلاب و روابطی که میان انقلابیون قفقاز و انقلابیون ایران وجود دارد، با جزئیات اشاره می‌کند.

او افزود: اردوبادی یکی از چهره‌های شاخص انقلاب مشروطه بود و در جریان انقلاب مشروطه در تبریز حضور داشت و در وقایع تبریز به عنوان روزنامه‌نگار ایفای نقش کرد و گزارش‌هایش در روزنامه‌های منطقه قفقاز چاپ می‌شد. به همین دلیل گزارش دسته اولی در این زمینه ارائه می‌دهد. همچنین بخشی از اطلاعاتش جزئیاتی است که در روستاهای و شهرهای مرزی ایران و قفقاز اتفاق می‌افتد که من تا به حال جایی ندیدم.

استاد تاریخ دانشگاه باهنر کرمان درباره مطالب مربوط به قفقاز در خاطرات اردوبادی عنوان کرد: بخش مهمی از خاطرات که اطلاعات خوبی درباره قفقاز در اختیار مخاطب می‌گذارد، درباره شهرهای اردوباد و جلفای منطقه قفقاز است به ویژه زندان‌های این منطقه در دوره تزاری به ویژه در دوره پایانی آن‌هاست. چون اردوبادی بازداشت و به شمال قفقاز تبعید شده بود، تصور می‌کنم اردوبادی نخستین بار گزارش دست اولی از وضعیت زندان‌های قفقاز؛ از نخجوان، ایروان، تفلیس، رستوف، باکو و … داریم، چون او در زندان‌های شهرهای مختلف می‌چرخد و ما نکات جالبی از وضعیت آنها در خاطرات اردوبادی داریم.

دشتکی‌نیا درباره نفوذ آداب و فرهنگ ایران در قفقاز گفت: نکته دیگر قابل توجه در خاطرات اردوبادی که اهمیت دارد، نکات جزئی درباره تاریخ اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی جنوب قفقاز است که درباره قشرهای اجتماعی مانند زنان و کودکان و نفوذی که فرهنگ ایران در منطقه جنوب قفقاز به ما می‌دهد؛ این نفوذ را هم از طریق نشریات خودش و هم رسوخ افکار انقلابی صورت می‌پذیرد.

او ادامه داد: آنچه برایم جالب است که در خاطراتش یک نوع آشنازدایی درباره منطقه قفقاز انجام می‌دهد به این شکل که معمولا در بحث قفقاز به ویژه در بحث انقلاب مشروطه ایران گفته می‌شود در واقع اندیشمندان، روشنفکران و نوگرایان قفقاز عثمانی بودند که بر تفکرات و اندیشه روشنفکران و نوگرایان ایران تاثیرات گذاشتند. نمونه‌های زیادی به آن اشاره شده است، اما من در جایی ندیدم به معکوس آن کسی در کتاب یا نشریه‌ای اشاره کند که انقلاب مشروطه ایران چه تاثیری بر انقلاب کشورهای همسایه گذاشته است اما اردوبادی با جزئیات به آن اشاره می‌کند که انقلاب مشروطه ایران حتی در مدارش منطقه قفقاز نفوذ کرده بود.

این مترجم و پژوهشگر تاریخ اظهار کرد: او در خاطراتش اشاره می‌کند که حال و هوای مدرسه ما روح فرهنگی داشت؛ یعنی هم از نظر فرهنگی هم سیاسی و تفکرات انقلاب خودش را گذاشته بود. بخش دیگری از خاطراتش درباره انقلاب ۱۹۱۷ است؛ زمانی که اردوبادی در شمال منطقه قفقاز در تبعید بود؛ نفوذ روسیه در آن منطقه و در نهایت پیوستن اردوبادی به جریان انقلاب است که بعد هم به عنوان یکی از کارگزاران دولت شوروی مشغول به کار شد.

دشتکی‌نیا درباره اهمیت خاطرات اردوبادی در نفوذ فرهنگ ایران در قفقاز بیان کرد: در این خاطرات نفوذ فرهنگ ایران را حتی در روستاهای منطقه قفقاز می‌بینم که گاهی در میان خانواده‌های متوسط گاه در میان طبقات فرودست و حتی میان کارگزاران روسیه و دولت شوروی هم دیده می‌شود. زمانی که اردوبادی در زندان است، برخی از زندانیان درخواست می‌کنند او برایشان اشعار شاعران ایرانی را بخواند. ضمن این‌که در برخی خانواده‌ها آثار فارسی را نگه داشته بودند و شیفتگی عجیب و غریبی نسبت به صنایع نساجی ایران نشان می‌دهند و حتی پارچه‌های لباس‌هایی که اردوبادی پوشیده بود، متوجه می‌شدند که از ایران می‌آید و به او می‌گویند که این پارچه‌های ایرانی است. منظورم از بیان چنین جزئیاتی این است که بگویم نفوذ فرهنگ ایران بسیار گسترده بود.

او درباره نکته تازه خاطرات اردوبادی افزود: معمولا درباره ایرانیان منطقه قفقاز در دوره قاجار و پهلوی اول که صحبت می‌شود، راجع ایرانیان کارگری که به منطقه قفقاز مهاجرت کرده بودند، سخن گفته می‌شود که به دلیل بیکاری به این منطقه برای کار مهاجرت کردند، اما در خاطرات اردوبادی بیشتر از ایرانیان مهاجری حرف می‌زند که از طبقه متوسط هستند یعنی نه روشنفکر ایرانی مثل طالبوف هستند نه کارگران ایرانی که برای کار به معادن نفت باکو رفته بودند؛ بلکه خانواده‌های متوسط ایرانی مانند پیشه‌وران که در شهرهای مختلف منطقه قفقاز پراکنده شده بودند که برخی اسامی خود را تغییر داده بودند حتی دین و مذهب را. برخی هم بر عکس همه هویت ایرانی خودشان را حفظ کرده بودند. این طیف معمولا در صحبت از مهاجران ایرانی در قفقاز غایب هستند اما در خاطرات اردوبادی خیلی خوب به آنها پرداخته است.

فرهاد دشتکی‌نیا

استاد تاریخ دانشگاه باهنر کرمان در پایان با اشاره به «سفرنامه خوی» گفت: نکته پایانی سفر اردوبادی به ایران و نوشتن سفرنامه خوی است که به ویژه درباره کردها در غرب و شمال غرب ایران ساکن هستند و در رقابت‌های سیاسی که میان روسیه و عثمانی وجود داشت، در حوالی سال‌های ۱۹۰۶ تا ۱۹۱۵ دو جریان سیاسی در میان کردها شکل گرفته بود که هم روسیه و عثمانی می‌خواستند از این دو جریان به نفع خودشان استفاده کنند و در شمال غرب ایران که کردها پراکنده شدند، یکی از مناطق نزاع این دو قدرت بود، برای همین سعی می‌کردند نیروهای خودشان را در اطراف خوی، ارومیه و شهرهای نزدیک به آن ساماندهی کنند.

دشتکی‌نیا عنوان کرد: یکی از ماموران روس ماموریت پیدا می‌کند که به داخل این جریان نفوذ کند، برای همین اردوبادی که می‌خواهد از ماموریت این فرد سر دربیاورد به صورت ناشناس با این فرد همراه و وارد ایران می‌شود و داخل خوی می‌شوند و مشاهده می‌کنند که زمینه‌های جنگ جهانی نخست در حال فراهم شدن است و کردها را در آنجا سازماندهی می‌کنند که به نظرم این بخش بسیار مهم است. چون در حال پیاده کردن مناسبات بسیار پیچیده در بین روسیه، عثمانی، کردها، ایران و منطقه قفقاز است که اردوبادی جزئیات آن را در منطقه‌ای از ایران برای ما تشریح می‌کند.

محمد سعید اردوبادی (Məmməd Səid Ordubadi) فرزند حاجی‌آقا (۱۸ مه/۲۴ مارس ۱۸۷۲، اردوباد – ۱ مه ۱۹۵۰، باکو) نویسنده، شاعر، روزنامه‌نگار و نمایش‌نامه‌نویس اهل جمهوری آذربایجان بود. پدر وی حاجی‌آقا متخلص به فقیر نخستین آموزگار و الهام‌بخش اشعار محمد سعید بوده‌است. او همراه با پدرش در مجالس‌های شعر و ادبیات ترکی شرکت می‌کرد و از همان دوران کودکی علاقهٔ بسیاری به ادبیات ترکی نشان داده و تمامی اشعار خوانده‌شده در مجالس شعر را حفظ می‌کرد. نخستین شعر وی در ۱۳ ژوئن سال ۱۹۰۳ میلادی در ستون ادبیات روزنامه «روس شرق» چاپ شد. پس از سه سال تلاش در سال ۱۹۰۶ میلادی نخستین کتاب شعر وی با عنوان «غفلت» و یک سال بعد دومین کتابش با عنوان «وطن و حریت» در تفلیس چاپ‌شد. وی در این کتاب‌ها بر عوامل اجتماعی عقب‌ماندگی و جهل مردم اشاره می‌کند.

اردوبادی از نخستین روزهای تأسیس روزنامه ملانصرالدین با آن نشریه همکاری می‌کرد. او همچنین با نشریات طنز دیگر نیز با تخلص «هردم خیال» همکاری داشت. وی اولین رمان خود را با نام «بدبخت میلیون‌چو، یاخود رضاقولوخان فرنگی‌مآب» در سال‌های ۱۹۰۷-۱۹۰۹ نوشت که در سال ۱۹۱۴ منتشر شد. او در این کتاب زندگی مردم را در تبریز و مناظر طبیعی شهر را به‌طور گسترده‌ای به تصویر می‌کشد. وی در دوران جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی، در تأسیس مطبوعات، رادیو و تئاتر همکاری داشت.

آسیب‌شناسی تبلیغ دین با محوریت مخاطب

«مخاطب‌شناسی در ارتباطات تبلیغی» عنوان پژوهشی است به قلم سیدحسین شرف‌الدین که تلاش می‌کند با شناخت ضعف‌ها و آسیب‌های تبلیغ سنتی با محوریت مخاطب به ارائه الگوی ارتباطی مطلوب با الهام از یافته‌های دینی و علمی بپردازد.
آسیب‌شناسی تبلیغ دین با محوریت مخاطب
به گزارشخبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، «مخاطب‌شناسی در ارتباطات تبلیغی» عنوان پژوهشی است به قلم سیدحسین شرف‌الدین که تلاش می‌کند با شناخت ضعف‌ها و آسیب‌های تبلیغ سنتی با محوریت مخاطب به ارائه الگوی ارتباطی مطلوب با الهام از یافته‌های دینی و علمی بپردازد.

مخاطب در نظام تبلیغ دینی (سنتی) چه جایگاه، حقوق، نیازها و انتظاراتی دارد؟ تلقی‌های مختلف از «مخاطب» در دیدگاه‌ها و شیوه‎های مختلف ارتباطی به ویژه ارتباطات تبلیغی کدام‌اند؟ نظام تبلیغ مطلوب به ویژه با توجه به عنصر مخاطب، چه ویژگی‌هایی دارد؟ نظام تبلیغی موجود با الگوی غالب و رایج، با محوریت مخاطب، به چه میزان با نیازها، خواسته‌ها، انتظارات و مصالح ثابت و متغیر مخاطب همخوانی دارد؟

نظام‌های ارتباطی سنتی و مدرن ناگزیرند به جایگاه مهم مخاطب در فرایند ارتباط توجه کنند و پیام خود را با روش‌های متنوع و بدیع به ذهن و قلب مخاطب برسانند که در این بین رقبای تبلیغ سنتی برای جذب هرچه بیشتر مخاطبان خود، قالب‌ها و شیوه‌های نوین ارتباطی را در فضای حقیقی و مجازی طراحی می‌کنند.

هرچند تبلیغ سنتی دین که بر پایه ارتباط چهره به چهره مبلغ و مخاطب شکل گرفته، هنوز هم تأثیرگذارترین نوع تبلیغ است، اما ضرورت دارد که نظام تبلیغ سنتی برای حفظ جایگاه الگودهی خود در میان مخاطبان عام و خاص، هم ظرفیت‎های مناسب در این نوع تبلیغ دین و هم ضعف‌ها و کاستی‌های خود را شناخته و اصلاح کند.

سید حسن شرف‌الدین با همکاری گروه تربیتی– اجتماعی پژوهشکده باقرالعلوم علیه‌السلام  در کتاب «مخاطب‌‌شناسی در ارتباطات تبلیغی با رویکرد مخاطب در تبلیغ سنتی» کوشیده‌است تا نظام ارتباطات در تبلیغ سنتی را با توجه به نیازها و فرصت‌ها و آسیب‌هایی که در فرایند تبلیغ وجود دارد، بررسی کرده و راهکارها و پیشنهادهای لازم را برای کاهش یا رفع این آسیب‌ها ارائه دهد.

بررسی قوت‌ها و ضعف‌های نظام ارتباط تبلیغ سنتی موجود به ویژه با توجه به نیازها، انتظارات و مصالح مخاطب، شناخت علل و عوامل مؤثر در بروز این کاستی‌ها، نتایج و پیامدهای فرهنگی ناشی از این ضعف‌ها، چگونگی ترمیم این کاستی‌ها و افزایش ضریب کارآمدی این نظام در تحقق اهداف و آرمان‌های تبلیغی و ارتباطی و بسط و تعمیق فرهنگ دینی از اهداف این پژوهش به شمار می‌رود.

نویسنده در اثر خود تلاش کرده‌است تا با رویکردی نظری و با الهام از مطالعات انجام شده و شواهد تجربی و شهودی، نظام تبلیغ سنتی را در وضعیت موجود با محوریت مخاطب و نیازها و مطالبات وی و با هدف ظرفیت‌شناسی و مسأله‌شناسی مورد واکاوی و تحلیل قرار داده و به سؤالات اصلی و فرعی مطرح شده در این پژوهش پاسخ دهد.

بسیاری از محتوای این نوشتار به دلیل ماهیت اسنادی و استنادی، با مطالعه و بررسی کتاب‌ها، پایان‌نامه‌ها، نشریات (مقالات علمی)، وب‌سایت‌ها و وبلاگ‌های مرتبط با حوزه تبلیغ و تبلیغ دین تأمین شده‌است؛ از این رو، روش استفاده شده در مقام گردآوری و تجمیع یافته‌ها، برگه‌نویسی و تهیه گزارش‌های اسنادی و در مقام تحلیل و تفسیر و نقد یافته‌ها، روش تحلیل محتوای کیفی است.

بخشی از یافته‌های این پژوهش نیز به مشاهدات و دریافت‌های شهودی ناشی از رصد مستمر فضای تبلیغ دین در کشور و همچنین بازخوردهای دیگران مستند است که در بخش مربوط به ضعف‌ها و طرح پیشنهادات اصلاحی ارائه می‌شود.

کتاب «مخاطب‌شناسی در ارتباطات تبلیغی» در پنج فصل تدوین شده‌است:

در فصل اول به ارائه کلیات و مفاهیم پرداخته‌است. ارتباط، ارتباطات سنتی، ارتباطات سنتی دینی، منبر، تبلیغ، خطابه، موعظه، اقناع و مخاطب از مفاهیم اصلی این نوشتار به شمار می‌آید و نویسنده در کنار توجه به این مفاهیم، روضه‌خوانی و مداحی را نیز در جایگاه دو فعالیت ضمنی در کنار سخنرانی و خطابه بررسی کرده است.

در فصل دوم نظریه‌های مخاطب‌شناسی، مانند نظریه‌های زبان‌شناختی، نظریه‌های اقناع و ترغیب، نظریه‌های دریافت و نظریه‌ چند مرحله‌ای آموزش بیان می‌شود.

آسیب‌های ناظر به مؤلفه‌های مختلف فرایند تبلیغ دینی در الگوی سنتی آن همچون نظام تبلیغ، سازمان‌های تبلیغ، منابع پیام و مبلغان، پیام، مخاطبان، مکان تبلیغ و زمان تبلیغ در فصل سوم شناسایی و احصا شده که منظور از آسیب در این فصل، هر امری است که بود یا نبود آن ممکن است در چرخه ارتباط تبلیغی و تأمین اهداف در نظر گرفته شده، اخلال ایجاد کند.

در ابتدای فصل چهارم به برخی از آیات و روایات ناظر به مؤلفه‌های کلی فرایند تبلیغ با رعایت ایجاز و اختصار اشاره و سپس رهنمودهای دینی و علمی ناظر به الگوی مطلوب تبلیغ دین و ویژگی‌های سلبی و ایجابی آن ارائه می‌شود.

فصل پنجم به بیان پیشنهادها و توصیه‌های مختلف برای رفع یا کاهش آسیب‌های موجود در مؤلفه‌های مختلف فرایند تبلیغ اختصاص دارد؛ پیشنهادهایی ناظر به نظام تبلیغ، سازمان‌های تبلیغی و منابع پیام و توصیه‌هایی مربوط به مخاطبان، ناظر به مؤلفه‌های پیام، مکان‌ و زمان‌ تبلیغ.

پایان این اثر به سخنی از شهید مطهری آراسته شده است که در بخشی از آن می‌خوانیم: «اولین شرط برای یک نفر مبلغ شناسایی خود مکتب است، شناسایی ماهیت پیام است؛ یعنی کسی که می‌خواهد پیامی را به جامعه برساند باید خودش با ماهیت آن پیام آشنا باشد، باید فهمیده باشد که هدف این مکتب چیست؛ اصول و پایه‌های این مکتب چیست، راه این مکتب چیست و به کجا می‌رسد …».

«مخاطب‌شناسی در ارتباطات تبلیغی با رویکرد مخاطب در تبلیغ سنتی» تألیف سیدحسین شرف الدین در ۳۲۲ صفحه، با شمارگان ۱۰۰۰ نسخه و قیمت ۴۸۰۰۰ تومان از سوی شرکت چاپ و نشر بین‌الملل منتشر شده‌است.

شورش رایانه‌ها؛ واقعیت یا تخیل؟

چارلز جی. سیمون، یک متخصص نرم‌افزار/ سخت‌افزار رایانه‌ای دارای صلاحیت منحصربه‌فرد و در سطح جهانی شناخته شده و پیشگام شبکه‌های عصبی، و نیز یک نویسنده و سخنران موفق است. او در کتاب «رایانه‌ها خواهند شورید؟» یک متن گمانه‌زنی جذاب در مورد پتانسیل و آینده هوش مصنوعی ارائه کرده است.
شورش رایانه‌ها؛ واقعیت یا تخیل؟
خبرگزاری کتاب ایران)ایبنا)- نویسنده: میشل آن شینگلر/ مترجم: سیدامین موسوی‌زاده:چارلز جی. سیمون، یک متخصص نرم‌افزار/ سخت‌افزار رایانه‌ای دارای صلاحیت منحصربه‌فرد و در سطح جهانی شناخته شده و پیشگام شبکه‌های عصبی، و نیز یک نویسنده و سخنران موفق است. او در کتاب «رایانه‌ها خواهند شورید؟» یک متن گمانه‌زنی جذاب در مورد پتانسیل و آینده هوش مصنوعی ارائه کرده است.

کتاب با یک آزمایش فکری آغاز می‌شود که با طرحی از هم گسیخته می‌شود، و از مخاطب می‌خواهد که آمیختگی مغز زیست‌شناختی با خویشتن را به چالش بکشد و جایگزینی نورون‌های زیست‌شناختی را با نورون‌های مصنوعی تصور کند. اما سایمون نشان می‌دهد که رایانه‌ها فقط به این دلیل که همایه‌های معادل آن‌ها شلیک می‌کنند، مانند مردم نیستند. او استدلال می‌کند که در واقع، هوش عمومی – توانایی پاسخ دادن و واکنش به محیط خود، و یادگیری و رشد – به بیش از آن‌چه که هر هوش مصنوعی معاصر بازتاب می‌دهد، نیاز دارد.

این یک مطالعه جذاب و گاه فلسفی است که فصل‌های کوتاه و پیچیده آن با سرعت حرکت می‌کنند و موضوعاتی از جمله توسعه فناوری، تکامل، و نظریه‌های مغز مطرح می‌شوند – که برخی در نگاه اول به نظر می‌رسد به هوش مصنوعی ربط ندارند، اگرچه آن‌ها از طریق آزمایش‌ها و نظریه‌پردازی‌های کنج‌کاوانه و اندیش‌مندانه برای انجام این کار ساخته شده‌اند. اگرچه این کتاب با اعتبار و تخصص نوشته شده است، اما از طریق مثال‌های ملموس، قیاس‌ها و تشبیه‌های زنده، و توضیحات واضح برای همه قابل فهم است. در بخش طولانی میانی که جزئیات نحوه عمل‌کرد مغز انسان را توضیح می‌دهد، بازی‌های فکری بازیگوشانه حتی در وسط پاراگراف به وجود می‌آیند تا در زمان درست، نحوه فیلترکردن اطلاعات توسط مغز را نشان دهند. و نیز طنز متداوم سایمون، داستان کوتاه خیالی که از منظر یک ماشین نوشته شده است، و برخی از پیش‌بینی‌های بلندمدت کتاب را نرم و ملایم می‌کند.

در واقع، به نظر می‌رسد بخش بزرگی از کتاب برای کاهش ترس مردم در مورد هوش مصنوعی طراحی شده است، هم از طریق ایجاد حس همدردی با سیستم عامل‌های رایانه از طریق توضیحات علمی در مورد عملیات انسانی و زیست‌شناختی، و هم با نشان دادن این‌که رفتارهای علمی تخیلی هوش مصنوعی، بدون آن که نیاز باشد، تمایل به تحمیل رذایل انسانی به ماشین دارند، در حالی که توسعه‌دهندگان در عوض می‌توانند برنامه‌ریزی هوش مصنوعی را به گونه‌ای انتخاب کنند که «به جای این‌که شبیه ما باشند، برای ما مفید باشد.»

اما اگرچه این کتاب ادعا می‌کند که بیش‌تر هوش مصنوعی‌های معاصر، مانند آلفاگو زیرو و واتسون، با محدودیت‌های برنامه‌نویسی‌شان مقید شده‌اند، از پیش‌بینی آینده‌ای نزدیک نیز لذت می‌برد: کتاب نشان می‌دهد که رایانه‌ها به سرعت در حال نزدیک شدن به ظرفیت‌های مغز انسان هستند. سایمون می‌گوید با این حال، حتی زمانی که هوش‌های جامع مصنوعی (هوش مصنوعی با هوش عمومی) از نظر توانایی‌هایشان از انسان‌ها پیشی بگیرند، یک زیرسازی توسعه‌ای وجود دارد که ایمنی از طریق آن تضمین خواهد شد. اما این گمانه‌زنی کتاب کم‌تر اطمینان‌بخش است که می‌گوید پس از تکامل اقدامات ایمنی هوش مصنوعی جامع، انسان‌ها حداکثر برای هوش‌های مصنوعی جامع «جالب» خواهند بود، و «به‌ترین امید بشر این است که آن‌ها به ما برای منحصر به فرد بودن ما علاقه‌مند باشند، اما بر روی آینده خود تمرکز کنند.»

این ویراست دوم با پیوندهایی به ویدیوهایی که مفاهیم هوش مصنوعی آن را در کار نشان می‌دهد، بهبود یافته است، و هم‌چنین با ارجاع به کار برنامه‌نویسی و تئوری‌های خود سایمون، به‌ویژه به شبیه‌ساز پیچیده و جذاب مغز، پروژه نرم‌افزاری منبع‌باز با هدف پیاده‌سازی یک مدل هوش‌مصنوعی جامع سرتاسری، کتاب را برای خواندن دیجیتالی و تعاملی ایده‌آل می‌کند. ستون‌های جانبی مفید در فن‌آورانه‌ترین بخش‌های کتاب، مانند نمودارها و تصاویر مفید، کتاب را ساده‌تر می‌سازد، اگرچه نمونه‌های اخیر گاهی اوقات ظاهری خام دارند.

سایمون به مخاطبانش می‌گوید حتی اگر نقطه تکینگی فناوری نزدیک‌تر از حد تصور باشد، «هیچ دلیلی وجود ندارد که فرض کنیم ماشین‌های هوشمند برای نسل بشر فاجعه‌بار خواهند بود». چنین تضمین‌هایی به «رایانه‌ها خواهند شورید؟» کمک می‌کند تا یک متن علمی نظری و جذاب درباره پتانسیل و آینده هوش مصنوعی باشد.

شنانامه کتاب
WILL COMPUTERS REVOLT?
PREPARING FOR THE FUTURE OF ARTIFICIAL INTELLIGENCE
Charles Simon
Future AI (May 29, 2021)
eBook $9.95 (350pp)
۹۷۸-۱-۷۳۲۶۸-۷۲۱-۹

اشتراک گذاری
Share on facebook
Facebook
Share on twitter
Twitter
Share on linkedin
LinkedIn
Share on telegram
Telegram
Share on email
Email
Share on print
Print
جدیدتربن مطالب
مطالب مرتبط
دیدگاه‌ها

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *