لودینگ

معرفی کتاب ۲۹ تیرماه!

معرفی کتاب

معرفی کتاب ۲۹ تیرماه!

دوگانگی

«لی‌لا، لی‌لا» چهــارمیـــن رمان مارتین زوتر نویسنده سوئیســی اسـت که با ترجمه مهشید میرمعزی از سوی نشر آموت منتشر شده. «لی‌لا، لی‌لا» داستان تقلب و دوگانگی است. داویــد کرن، گارســون جــوانی است که عاشـــق ماری شده؛ دختر توجـه‌ای به او ندارد و داوید بـرای جلب نظر او، نسخه‌ ماشین‌نوشت داستانـی به نام «زوفی، زوفی» را که خیلی اتفاقی یافته به ماری می‌دهد. و به دروغ می‌گوید که خود آن را نوشته. تقلب و دروغ، پایه‌ اصلی ماجرای رمان
«لی‌لا، لی‌لا» است. درامی عاشقانه که زوج جوان نــامش را «لی‌لا، لی‌لا» مــی‌گذارند، موجب شهرت، محبوبیت و ثروتمندشدن داوید می‌شود. دلهره برملاشدن راز و از دست‌دادن احتمالی ماری تا صفحات پایانی کتـاب، داوید و خـواننده را دنبال می‌کند.
مارتیــن زوتر داستـانی پــر‌کشش را با مهـارتی ستودنی روایت می‌کند. از حواشـی می‌پرهیزد و اصل و اساس قصه را به شیوایی و با فصل‌هایی کوتاه و موجز از زاویه‌ دید دانای‌کل روایت می‌کند. هیــچ کجای قصه قضاوتی از ســـوی راوی صورت نمی‌گیرد. خواننده است و یک مرد جوان که خیلی ساده عاشق شده و در تنهایی‌هایش داستانی را می‌‌یابد که مسیر زندگی‌اش را عوض کرده است. به‌قول اشپیگل، زوتر «قادر است تعادل میان داستان جنایی هیجان‌انگیز و رمان جنایی را با حفظ سطح ادبی بالا برقرار کند.»

ماری و داوید هردو انسان‌های تنهایی هستند که حتی از مهر و گرمای زندگی خانوادگی بهره‌ بسیار کمی برده‌اند. داوید، خود را به‌طور موقت گارسون می‌داند. درحالی‌که هیچ آرزو و آرمانی ندارد و تنها چیزی که او را به تحرک و خروج از زندگی روزمره وا‌می‌دارد علاقه‌ای است که به ماری پیدا کرده. از آن‌طرف ماری، دختری است هم‌سن‌وسال داوید که با تاخیری چندساله در مقطع متوسطه در حال تحصیل است و از راه چیدمان ویترین مغازه‌ها امرار معاش می‌کند. مادری دارد که کاملا به او بی‌توجه است و در خوش‌گذرانی‌های پوچ و سطحی خود به‌نوعی با افسردگی مزمنی دست به گریبان است. درواقع هر دوی آنها، آن‌قدر جوان و خام هستند که در بیست‌وسه سالگی دنبال راه و هدف خود می‌گردند.

هنوز تکلیف‌شان با آرزوهایشان مشخص نیست و این ترس از دست‌دادن و البته استفاده از یک موقعیت اتفاقی برای تغییر مسیر و رسیدن به آرزوهای نامعلوم، آنها را از تصمیم‌گیری مناسب باز می‌دارد. در اواسط قصه، جایی که داوید به شهرت و ثروتی نسبی دست یافته، می‌خوانیم که ماری پیش خودش فکر می‌کند شاید داوید خسیس باشد. اما بعد یادش می‌آید او با اینکه ولخرج نیست برایش هدیه‌های گران می‌خرد و او را به رستوران‌های شیک و مجلل می‌برد. اما باقی پولش را در بانک پس‌انداز می‌کند برای کارهایی که بعدا می‌خواهد انجام دهد. اما واقعا چه کارهایی؟ این پرسش، پرسش خواننده نیز هست. داوید جز علاقه‌ای که به ماری دارد و تصمیم راسخی که در از دست‌ندادن او گرفته، هیچ هدف و برنامه‌ای ندارد.

مارتین زوتر به سادگی، روزمرگی‌ها، بی‌سرانجامی‌ها و بی‌هدف و آرزوبودن جوانان معاصر اروپایی را با یک اتفاق جذاب و استثنایی به رخ خواننده می‌کشد. تلخ‌کامی‌هایی که با تکرار روزها به روندی گس و بی‌مزه تبدیل شده‌اند و گویی همه‌ این فرازونشیب‌ها، هیجانات ناشی از یک بازی مضحک است که به‌زودی سوت پایانش زده خواهد شد. چه بُرده باشی و چه باخته، بازی تمام است و باید به روزمرگی‌ها پیوست.

 

پایان داستان اصلا قابل پیش‌بینی نیست. از نیمه دوم کتاب، حدس‌ها شروع می‌شود. اینکه بالاخره دست داوید رو می‌شود یا نه؟ ماری اگر بفهمد، چه خواهد کرد؟ امکانش هست تا پایان داستان کسی به دروغ داوید پی نبرد؟ که اگر چنین باشد چرا نویسنده خواسته راز داوید تا پایان قصه مسکوت بماند؟ و… پرسش‌‌های دیگری که نویسنده با زیرکی به برخی از آنها تا انتهای داستان پاسخی نمی‌دهد. خواننده را رها می‌کند تا خود از منجلابی که قهرمان داستان به خواست ناخودآگاهش برای خود فراهم آورده پاسخی درخور قصه و آدم‌هایش بیابد. جالب اینکه در بیشتر بخش‌ها خواننده هم با داوید همراه می‌شود و دوست دارد معجزه‌ای رخ دهد و داوید آرامش و عشقش را از دست ندهد. نوعی همدردی آمیخته با گیجی که چــرا چنین آرزویی بــرای یک دروغـــگــو دارد خواننده را به خود و با خود مشغـــول مــی‌دارد. خلـــق تــک‌قـهرمــان‌ها می‌توانـــد به ایجاد یـــک مـوقعیـــت غلوآمیز دامن بزند.

 

 

 

 

 

تاملی بر رمان «دنیای کوچک» مهمترین اثر مارتین زوتر

مبارزه‌ اقتدار

از منظر هانا آرنت، قدرت نه‌تنها ابزاری برای تسلط بر دیگران است، بلکه نوعی توانایی در تعاملِ هرچند نامتوازن با دیگران هم به‌شمار می‌آید؛ کنشی مبتنی‌بر ارتباط دوسویه میان غالب و مغلوب. چنین دیدگاهی به قدرت ماهیتی معادله‌گونه می‌بخشد، به‌طوری‌که جابه‌جایی متغیرهایی در این‌سو و آن‌سوی آن، شکل رابطه‌ را تغییر می‌دهد. در رمان «دنیای کوچک» مارتین زوتر، اگرچه جهان، بسیار کوچک و قابل تصاحب ترسیم می‌شود، اما همین معادله‌ همواره در تغییرِ قدرت غالب است که پیچیدگی آن را فراتر از تصورات محدود انسانی شکل می‌دهد. قدرت در این رمان مدام از دست یکی به دیگری در حال چرخش است و هرگز جایگاه ثابتی پیدا نمی‌کند. اما همین گردش است که کشمکش‌های داستان را می‌سازد و ماجراها را پیش می‌برد.

در موازنه‌ای که زوتر برای قدرت ترسیم می‌کند و بی‌شباهت به بازی شطرنج نیست، حرکت ابتدایی از آنِ مهره‌ای است که به نظر ضعیف‌ترین و بی‌تأثیرترین عنصر بازی است. حرکت‌های بعدی را که مهره‌های قدرتمند به دست می‌گیرند، می‌تواند به این تصور مخاطب دامن بزند که همواره ضعف از آن مهره‌ای خاص و قدرت به طرف مقابل او تعلق دارد. اما هرچه بازی پیشتر می‌رود، این رابطه دگرگون‌تر می‌شود و مهره‌ ضعیف، در مراحل بعدی بازی قدرتی تعیین‌کننده به دست می‌آورد. در چنین اوضاع و احوالی مهره‌ قوی در استیصال و تردید میان حرکت‌های مختلف قرار می‌گیرد و خطر را در هر لحظه‌ این بازی در کمین می‌بیند.
شخصیت کلیدی داستان که کنراد لانگ نام دارد، همان مهره‌ ضعیفی است که به یک‌باره قدرتی عظیم در دست می‌گیرد و در برابر خانواده‌ معنوی خود از آن بهره می‌جوید. خانواده‌ای که برای نزدیک به یک قرن توانمندی‌های مالی مختلف و نفوذی انکارناپذیر در جابه‌جایی عناصر سیاسی و اقتصادی در کشور خود داشته‌اند. خانواده‌ای که همواره کنراد را همچون فرزند تنی و خونی خود زیر پروبال حمایت‌های مالی و معنوی گرفته و هرگز اجازه‌ احساس کمبود به او نداده است، حتی حالا که او در دهه‌ شصت زندگی خود قرار دارد و به نظر می‌رسد با توجه به وضعیت جسمی و ذهنی‌اش، عمر چندان درازی نباید داشته باشد. کنراد در گیجی و حواس‌پرتی پیش‌رونده‌ای به سر می‌برد و روز به روز وضعیت‌اش رو به وخامت بیشتری می‌گذارد و همین عدم تمرکز و فراموشی اوست که خطاهای متعددی را سربار او می‌کند. خطاهایی که هرکدام می‌تواند به سود خانواده‌ معنوی او در این مبارزه‌ اقتدار باشند که درصدد یافتن بهانه‌ای برای طرد کنراد و قطع حمایت‌های خود از او هستند.

در آغاز داستان، خانواده که ابزارهای بسیاری برای اعمال قدرت بر دیگران دارد به‌عنوان عنصری قوی رخ می‌نماید. اما به‌تدریج توانمندی خود را در بهره‌گیری از امکانات و موقعیت‌های اِعمال قدرت از دست می‌دهد. ابتکار عمل که در ابتدا به طور مطلق در دست‌های خانواده بود، به مهره‌ مقابل‌اش یعنی کنراد انتقال می‌یابد. این امکان و فرصت بزرگ، به‌هیچ‌وجه پول یا موقعیت اجتماعی برتر نیست. خانواده همیشه همان منابع نفوذ و ثروت را در دست دارد و آن‌قدر جایگاه تثبیت‌شده‌ای از این لحاظ در جامعه دارد که کسی را توان تغییرش نیست. اما آنچه این نهاد قدرت را در برابر عضوی از خود آسیب‌پذیر می‌کند، مناسباتی است که برقرار کرده است.

نقطه‌ چرخش در ارتباط میان طرفین ضعیف و قوی در این داستان، آتش‌سوزی یک عمارت بزرگ در محلی ییلاقی است که کنراد مقصر آن شناخته می‌شود. از همین‌جاست که تعامل خانواده با او، به سمت‌و‌سویی دیگر سوق پیدا می‌کند. به نظر می‌رسد خانواده به‌سبب همین اشتباه فاحش، توانایی قانونی و معنوی برای نابودکردن زندگی کنراد را داشته باشد و مادرخوانده‌ متنفذ خانواده در لحظه‌ای می‌تواند او را برای همیشه از رفاه و آزادی محروم کند. کنراد اما در حرکتی ناخودآگاه طرف مقابلش را در ضعفی عمیق فرو‌ می‌برد. نبودن او پس از این اتفاق، به بحرانی تبدیل می‌شود که ابعاد عاطفی، اجتماعی و حتی سیاسی برای آنها دارد و این واقعه همانند تکان اولین مهره‌ دومینو، منجر به ریزش سایر مهره‌ها می‌شود.

از منظر هانا آرنت تا کشمکش بر سر قدرت، با تن‌دادن یکی و غلبه‌ دیگری ادامه دارد، تعامل همچنان پابرجاست و قدرت در این میانه همواره جریان پیدا می‌کند و این تغییر توازن ادامه دارد. در این داستان دو سوی دعوای قدرت، مدام در پی راهی برای به‌دست‌گرفتن میدان‌اند. کنراد به‌عنوان عضوی که حالا نقشش در حیات خانواده تعیین‌کننده شده، مُصر است که از آن‌ها حداکثر فاصله‌ ممکن را بگیرد و خانواده که برای بقای خود می‌جنگد در تلاش است تا با برگرداندن او به همان فاصله‌ مطمئن پیشین، همچنان او را در حیطه نفوذ خود نگه دارد و امکانات قدرت را به شکلی همه‌جانبه از آن خود کند. در مقابل، نیروی به‌ظاهر مقهور بی‌آنکه درک کاملی از توانمندی خود برای تغییر شرایط داشته باشد، پیش می‌تازد و امتیازات را از آن خود می‌کند. اما دقیقا در نقطه‌ای که خود را پیروز میدان می‌پندارد، همه‌چیز به نفع طرف مقابلش تمام می‌شود. قدرت همواره در بده‌بستانی بی‌پایان، میان این دو نیروی متخاصم جابه‌جا می‌شود و دنیایی کوچک اما پیچیده و سرشار از کشمکش‌های پرشور بر ســـر تصاحب قدرت ساخته می‌شود؛ دنیایی که تمثیـلی از جـــهان روابط در هــم‌تنیده، پرنوسان و غیرقابل پیش‌بینی ماست.

اشتراک گذاری
Share on facebook
Facebook
Share on twitter
Twitter
Share on linkedin
LinkedIn
Share on telegram
Telegram
Share on email
Email
Share on print
Print
جدیدتربن مطالب
مطالب مرتبط
دیدگاه‌ها

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *