لودینگ

سرآمدان جامعه شناسی (۵۹) نیکولو ماکیاوللی

سرآمدان

سرآمدان جامعه شناسی (۵۹) نیکولو ماکیاوللی

 

نیکولو دی برناردو دِ ماکیاوللی  در سوم می ۱۴۶۹ میلادی در فلورانس، یکی از پنج دولت ایتالیا، به دنیا آمد. خانواده‌ی او ادعا می‌کردند از طبقه‌ی اشراف‌اند اما بنا بر نظر محققین هرگز در زمره‌ی آنها نبودند. این خانواده از سرمایه‌داران قدیمی توسکانی بودند و پدر ماکیاوللی مشاور حقوقی برجسته‌ای بود که به ادبیات علاقه داشت و تحت تأثیر اومانیسم بود. اطلاعات معتبر درباره‌ی زندگی ماکیاوللی بسیار اندک است. درباره‌ی کودکی یا آموزش ماکیاوللی چندان اطلاعی در دست نیست. به نظر می‌رسد مطالعات زیادی در نوشته‌های کلاسیک ایتالیا و لاتین داشت اما سبک بی‌تکلف، نیرومند و ساده‌ی نوشته‌های او نشان می‌دهد که آموزش مدرسه‌ای رسمی نداشته است.

ماکیاوللی جوان در پانزدهم ژوئن ۱۴۹۸ میلادی به خدمت رسمی جمهوری فلورانس در آمد و کار سیاسی او آغاز شد. در همان سال نایب‌رئیس دیوان جمهوری و بعد دبیر شورای ده نفری آزادی و صلح شد. این شورا مسؤلیت آموزش نظامی، کارهای جنگ، اداره‌ی کارهای عمومی، و مکاتبه با نمایندگی‌های فلورانس در کشورهای دیگر را بر عهده داشت. ماکیاوللی تا ۱۵۱۲ برای چهارده سال در این مقام بود. او همچنین به مأموریت‌های دیپلماتیک فرستاده می‌شد از این طریق به دربارهای اروپا راه پیدا کرد. در ۱۵۰۲ در یک مأموریت در داخل ایتالیا با سزار بورژیا (دوک والنتینو و پسر نامشروع پاپ الکساندر ششم) آشنا شد و روش‌های حکومت‌داری او را مطالعه و بررسی کرد. سزار بورژیا در شانزده سالگی کاردینال شده بود، اما زندگی روحانی را رها کرده بود تا حکومتی نیرومند در مرکز ایتالیا پدید آورد و در پی آن سراسر ایتالیا را یکپارچه کند. ماکیاوللی هم که خواهان یگانگی و نیرومندی ایتالیا بود، شیفته‌ی او شد و خوی و منش او را که پرورده‌ی مکتب نوزایش بود با سلیقه‌ی خود سازگار یافت. سزار بورژیا الگوی شهریار، شناخته‌ترین نوشته‌ی ماکیاوللی شد.

ماکیاوللی در فلورانس به تشکیل یک ارتش ملی دست زد و مسئولیت آموزش آن را بر عهده گرفت. اما دیری نپایید که این ارتش ملی از هم پاشید و ماکیاوللی برکنار گردید. با تغییر رژیم جمهوری در فلورانس، ماکیاوللی به عنوان یکی از سیاستمداران وابسته به آن رژیم برای مدتی زندانی و سپس خانه‌نشین و چهره‌ای منفور گردید و به سان‌کاشانو تبعید شد. او پانزده سال پایانی عمرش را در فقر گذراند. بیشتر آثار او در این دوره از زندگی‌اش نوشته شد. او مردی سیاستمدار، مورخ، نمایشنامه‌نویس و البته بدبین‌ترین متفکر زمان خود بود. او طرفدار وحدت ایتالیا بود اما با توجه به هموطنان خود و بیزاری آنان از روحیه‌ی جنگ‌طلبی که در ایتالیا شکل عادی به خود گرفته بود، اعتقاد خود را به فضایل انسانی از دست داده و برای ایجاد وحدت ایتالیا، بر زیر پا گذاشتن همه‌ی فضایل اخلاقی و انسانی اصرار می‌کرد. نیکولو ماکیاوللی سرانجام در بیست‌ویکم ژوئن ۱۵۲۷ در پنجاه‌وهشت سالگی درگذشت.

ماکیاوللی زندگی خود را صرف سیاست و میهن‌پرستی کرد. با این حال او را به اتهام حمایت از حکومت اقتدارگرا و ستمگر همواره مورد حمله قرار داده‌اند. علت آن نوشتن کتابی به نام شهریار است که وی برای خانواده‌ی مدیچی که حاکمان فلورانس بودند نوشته است. گزاره‌ی اصلی این کتاب این است که «هدف وسیله را توجیه می‌کند». هدف ماکیاوللی از بیان این گزاره گشودن راه برای تشکیل یک حکومت مقتدر بود و از منظر او برای رسیدن به این هدف باید با اقتدار عمل کرد و هیچ گونه ملاحظات دوستانه، اخلاقی و دینی را نباید در نظر گرفت. او در عصری می‌زیست که فریب، نیرنگ، خیانت و زیرکی در آن الگوی رفتار سیاسی بود و نظریه‌ی مذکور به روشنی تناقضات آن روزگار را به نمایش می‌گذارد. نیکولو ماکیاوللی نظریه‌پرداز سیاسی دوره‌ی نوزایش است که کوشید رویکردهای رومی و دوره‌ی باستان و اومانیستی جدید را با هم جمع کند. ماکیاوللی را می‌توان بیان‌کننده‌ی آرا و اندیشه‌های سیاسی و اجتماعی عصر نوزایش دانست.

از منظر او مردم بایستی یا حاکم را دوست داشته باشند و یا از او بترسند. اما بین عشق و دوستی و ترس، او معتقد بود که گزینه ترس کارکرد بهتری برای استقرار قدرت حاکم دارد. ماکیاوللی یک جمهوری‌خواه است. ولی کتاب «شهریار» را برای جامعه‌ای نوشته که به شدت دچار فساد شده است. او مقدمه‌ی برقراری آزادی و عدالت در جامعه را استقرار حکومتی پایدار و مقتدر می‌داند و برای رسیدن به این قدرت هر اقدامی مجاز تلقی می‌گردد. بر مبنای نظریه‌ی او اخلاق نه تنها امری نیست که دولت بر اساس آن عمل کند، بلکه اخلاق سیاسی را محاط بر دایره‌ی دولت در نظر می‌گیرد. به عبارتی اخلاق هدفی نیست که جامعه برای رسیدن به آن تلاش دارد، بلکه اخلاق ابزاری است که بایستی در خدمت قدرت سیاسی قرار بگیرد و  زندگی سیاسی تابع اخلاق نیست.

«شهریار» کتاب مشهور ماکیاوللی است که انجیل ماکیاوللیسم به شمار می‌رود. «شهریار» در سال ۱۵۱۳ میلادی نوشته شد ولی تا سال ۱۵۳۲ به چاپ نرسید. ماکیاوللی «شهریار» را پس از نوشتن به لورنزوی مدیچی پیشکش کرد به امید اینکه شغلی به دست آورد.

«گفتارها» کتابی است که در سال ۱۵۱۷ نگاشته شد اما این کتاب هم در سال ۱۵۳۱ یعنی چهار سال پس از مرگ ماکیاوللی برای نخستین بار با دریافت امتیازی ویژه از سوی پاپ منتشر گردید. «گفتارها» سه جلد و روی هم دارای یکصدوچهل‌ودو فصل است. ماکیاوللی در این کتاب شرح می‌دهد که مردم روم و دیگر جمعیت‌های باستانی نمونه‌های ممتاز برای مردم هم‌عصر خود بودند. او این کتاب را به دو تن از دوستان خود٫ زانوبی بوندل‌مونتی و کوسیمو روچلای، تقدیم کرده است. در جلد نخست ماکیاوللی رویدادهایی را شرح می‌دهد که وقوع آنها سبب شکل‌گیری کنسول عمومی در روم شد. در جلد دوم ماکیاوللی تصمیماتی را بازگو می‌کند که اتخاذ آنها سبب گسترش امپراتوری روم شد و سرانجام در جلد سوم با بیان اقدامات بزرگان روم باستان شرح می‌دهد که این اقدامات چگونه سبب درخشش این امپراتوری در گذر تاریخ شد.

ماکیاوللی از اخلاق، مذهب و دستگاه پاپ جدا شد و به دولت، به عنوان موجودی مستقل روی آورد. فرضیه‌ی ماکیاوللی این بود که هدف مهم دولت پایداری و قدرتمندی است. از دید او، وجود دولت و دستیابی ان به قدرت خود هدف است و مصلحت دولت از همه چیز برتر است. این بالاترین خیری است که ماکیاوللی به آن چنگ می‌زند. روانشناسی جنگ بر اندیشه‌ی ماکیاوللی حکمفرماست، چنان که می‌گوید «هر گاه برای نجات کشور تصمیم‌گیری قطعی لازم باشد، نباید بگذاریم ملاحظاتی در زمینه‌ی دادگری، انسان‌دوستی یا ستمکاری، یا حتی سرفرازی و سرافکندگی به میان آید». وی معتقد بود که دولت تنها موجود قانونی است که مستحق قانونگذاری و اجرای قانون است و به استناد همین قانون رابطه‌ی خود با فرد را تنظیم می‌کند. به نظر او دولت موفق، دولتی است که فکر کند بر جنگلی حاکم است که هر کس از زور و حیله‌ی بیشتری برخوردار است پیروز می‌شود. از نظر وی دولت میل به گسترش و توسعه‌طلبی دارد و بنابراین برای رسیدن به هدف نمی‌تواند متعهد به اخلاق، دین، انسانیت و قوانین بین‌المللی باشد.

ماکیاوللی علاقه‌ای به مسائل مذهبی و کلیسایی که مشخصه‌ی اندیشه‌ی سیاسی قرون وسطی هستند، نداشت. او در کل سر ‏نزاع با مسیحیت داشت و بر این باور بود که کسانی که خالصانه به ارزش‌های مسیحی تسلیم و متعهدند در ‏دنیای بی‌امان سیاست دوام نمی‌آورند. ماکیاوللی که زاده‌ی عصر نوزایش است، تمام ارزش‌های قرون وسطایی یک نظام اخلاقی مطلق را که به خواست خدا به وجود آمده و برای رسیدن به بهترین زندگی تجویز شده ‌است، انکار کرده است. با این همه، او به نقش اجتماعی مذهب توجه دارد و آن را عامل یکپارچگی نظم سیاسی می‌داند. او در کتاب گفتارها می‌نویسد هر دولتی که در آن ترس از خداوند وجود نداشته باشد محکوم به فناست.

از بزرگترین اشتباهات ماکیاوللی برخورد غیرعالمانه و غیرعاقلانه با مفهوم دین بود. ماکیاوللی معتقد است که دین و زبان از هر وسیله‌ی دیگری در ایجاد وحدت و تأمین اطاعت برای حاکم بهتر است و حاکم باید خود را دینی جلوه دهد. اما دین نبایستی در کنار یا در مقابل حکومت باشد، بلکه باید در درون حکومت و تابع حکومت باشد. با ماکیاوللی، اندیشه‌ی سیاسی وارد مرحله‌ی سکولاریسم می‌شود. ماکیاوللی با دولت لائیک مخالف بود و می‌خواست دولت هماهنگ با دین عمل کند زیرا اعتقاد داشت دین مؤثرترین وسیله برای اعمال قدرت سیاسی و بهترین عنصر برای پیوستگی و اتحاد ملی است.

ماکیاوللی با نوشته‌هایش خود را به نظریه‌ی پایداری از طبیعت انسانی متصل می‌کند. جنبه‌ی مهمی از این نظریه این ‏فرض است که طبیعت انسانی تغییرناپذیر است. این گونه است که می‌توان راجع به سیاست کلی‌گویی کرد. گرچه ‏رفتار انسان‌ها همیشه از جهاتی توسط وضعیت زیست شکل داده می‌شود، آنها همیشه مشخصه‌های ضروری همیشگی را ‏به نمایش می‌گذارند و این مشخصه‌ها به گونه‌ای نیستند که تحسین شوند. ماکیاوللی در «شهریار» می‌نویسد «می‌توان راجع به انسان‌ها کلی‌گویی کرد: می‌توان گفت آنها قدرناشناس، دمدمی‌مزاج، دروغ‌گو و فریب‌کارند؛ از ‏خطر می‌گریزند و حریص سودند؛ خوب که با آنها برخورد کنی، یار تو هستند. اما در خطر که باشی علیه تو ‏می‌چرخند». ‏

همچنین در گفتارها می‌نویسد «همه‌ی انسان‌ها بدند و هر وقت فرصتی پیدا کنند آماده‌ی نشان دادن ماهیت شریرانه‌ی ‏خودند. اگر ساختار شریرانه‌ی آنها مدتی پنهان بماند، باید دلیلی ناشناخته را مقصر دانست و باید فرض کنیم ‏موقعیت ابراز شرارت وجود نداشته؛ اما زمان، که می‌گویند پدر تمام حقیقت‌هاست، بالاخره نوری بر این شرارت خواهد ‏تاباند». ماکیاوللی ریشه‌ی «ساختار شریرانه»ی انسان را خودخواهی ذاتی او می‌داند. به باور ماکیاوللی چهار شور بر رفتار ‏انسانی حکم می‌راند: عشق، نفرت، ترس و خواری. عشق و نفرت با هم جمع نمی‌شوند: روشن است که در یک زمان ‏نمی‌توان کسی را هم دوست داشت و هم از او متنفر بود. به همین سان نمی‌توان هم از کسی ترسید و هم او را خوار ‏شمرد: ترس و خواری نیز سازگار نیستند. اما عشق و ترس سازگارند و همچنین نفرت و خواری. آن شور و شوق‌هایی که شهریار به وضوح بیشتر به دنبالشان می‌رود دو احساس سازگار عشق و ترس‌اند. اگر ‏مردم از حاکمشان متنفر باشند و او را خوار بشمرند، نمی‌توان بر آنها حکومت راند و علیه‌اش برخواهند خاست. به همین جهت توصیه می‌کند عشق و ‏ترس برانگیخته شوند و از خواری و نفرت دوری شود. ماکیاوللی می‌گوید بدترین اتفاقی که می‌تواند برای حاکمی که ‏در حال تثبیت قدرت است رخ دهد، خوار شمرده شدن است.

در «شهریار» توجه ماکیاوللی به ‏این است که انسان چگونه می‌تواند سیطره‌ی خود بر زیردستان را حفظ کند و در «گفتارها» به این مسئله می‌پردازد که ‏جمهوری چگونه می‌تواند راه دوام و رفاه را از طریق انتقال حس پایه‌ای خودخواهی شهروندانش به طرق عا‌م‌المنفعه،‌ طی‌ ‏کند. شیوه‌ی ماکیاوللی تاریخی و مقایسه‌ای است، او به خصوص بر طرح‌های عصر کلاسیک اتکا می‌کند. هدفش این است که ‏نشان دهد چگونه اتفاقات تحت تأثیر شرایطند،‌ علل آنها را تشخیص دهد، و پرده از اصول کلی زیرساخت‌های رفتار و ‏روابط انسانی بردارد.

ماکیاوللی کتاب «شهریار» را با بحث درباره‌ی انواع حکومت شهریاری آغار می‌کند و آن را دارای دو نوع کلی می‌داند؛ یکی شهریاری موروثی و دیگر شهریاری نوبنیاد. شهریاری موروثی را کوتاه بررسی کرده زیرا به وضع و حال سیاسی ایتالیا توجه داشت و از نظر او آشکار بود که شهریاری موروثی نخواهد توانست نیاز کشور را برآورد. اما مشکل اصلی به شهریاری نوبنیاد مربوط است که هم به دست آوردن و هم نگاه داشتن آن دشوار است. ماکیاوللی از فصل‌های پانزده تا هجده اندرزهایی به شهریاران داده که موجب بدنامی او طی سده‌ها شد.

ماکیاوللی در فصل‌های دوازده تا چهارده «شهریار» درباره‌ی کاربرد قدرت نظامی بحث می‌کند. از نظر او گذشته از روش فرمانروا برای کسب قدرت و گذشته از نوع نظام حکومتی، دو چیز برای حفظ قدرت دولت لازم است: قوانین خوب، و ارتش خوب. او نوشته است پایه‌های اصلی همه‌ی دولت‌ها، جدید باشند یا قدیمی یا ترکیبی از ان دو، قوانین خوب و ارتش خوب است و تأکید کرده بی سلاح خوب، قانون خوب نمی‌تواند وجود داشته باشد. اما پایه‌ی نیروی نظامی توانا باید از شهروندان سرباز تشکیل شود و تنها سپاه خوب، سپاه ملی است.

بنیان قدرت شهریار، زور و اراده‌ی او برای استفاده‌ی بیرحمانه از آن است. این تأییدی بر ادعای ماکیاوللی ‏است که شهریار تنها نیاز به آموزش یک هنر دارد: هنر نظامی. بسیاری از هم‌عصران ماکیاوللی و بسیاری از ‏نیاکان او در تاریخ اندیشه‌ی سیاسی اینکه شاهزاده باید فردی بافرهنگ و انسانی باشد را بدیهی فرض کرده‌اند. اما برای ماکیاوللی آموزش اصلی شهریار باید فراگرفتن هنر جنگ باشد، چرا که از ‏دید ماکیاوللی سیاست نوعی جنگ خاموش یا رسمی‌شده است.

ماکیاوللی فعالیت سیاسی را فعالیت افراد با انواع و درجات مختلف قدرت می‌داند که سعی می‌کنند بر آنچه ‏دارند، بیفزایند. «شهریار» و «گفتارها» تفاوتی ریشه‌ای ندارند؛ متناقض نیز نیستند. هر دو حاوی نگاهی یکسان به ‏طبیعت انسانی هستند: فردگرا، رقابتی و در صورت ضرورت، بی‌رحم و بی‌اخلاق. «شهریار» مقاله‌ای است در مورد اینکه ‏شهریار چگونه باید نیروهای طبیعت انسان را به نفع خود مهار کند و «گفتارها» رساله‌ای است در مورد اینکه این نیروها ‏چگونه می‌توانند به نوعی گرد هم آیند تا وحدت و امنیت عموم حفظ شود.

ماکیاوللی شکل‌های حکومت را در همان طبقه‌بندی کلاسیک ارسطو بیان کرده که شامل پادشاهی، آریستوکراسی، تیرانی (حکومت ظالمانه‌ی یک نفر بر جمع بر اساس منافع خود)، الیگارشی، پولیتی (حکومت یک گروه بر گروهی دیگر)، و دمکراسی (شکل ناکارآمد حکومت پولیتی) است. او به این نتیجه رسید که شکل مختلط حکومت بهترین و مناسب‌ترین نوع حکومت است. ماکیاوللی حکومت را به دو بخش جمهوری و سلطنتی تقسیم کرده و سلطنتی موروثی را از انواع دیگر پایدارتر می‌داند. نوع دیگری از حکومت که ماکیاوللی به آن اشاره‌ای ناقص می‌کند یک نوع حکومت مختلط است که به نوعی رنگ و سیمای مشروطه‌خواهی در آن دیده می‌شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اشتراک گذاری
Share on facebook
Facebook
Share on twitter
Twitter
Share on linkedin
LinkedIn
Share on telegram
Telegram
Share on email
Email
Share on print
Print
جدیدتربن مطالب
مطالب مرتبط
دیدگاه‌ها

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *