لودینگ

سرآمدان جامعه شناسی (۵۸) کلود هانری سن‌سیمون

سرآمدان

سرآمدان جامعه شناسی (۵۸) کلود هانری سن‌سیمون

کلود هانری دُروروی، کنتِ سن‌سیمون  که به هانری سن‌سیمون معروف است در هفدهم اکتبر سال ۱۷۶۰ میلادی در پاریس در یک خانواده‌ی اشرافی به دنیا آمد. او از نجیب‌زادگان فرانسوی بود و نسل وی به شارلمانی می‌رسید.

او چهره‌ای جنجالی و همزمان، روزنامه‌نگار، اقتصاددان و دلال حرفه‌ای بود که از راه سفته‌یازی زمین در زمان خود ثروت زیادی به دست آورد.

سن‌سیمون در سال ۱۷۷۶ به ارتش پیوست و پس از سه سال درجه‌ی سروانی گرفت. در انقلاب آمریکا، داوطلب خدمت در جبهه‌ی مستعمره‌نشینان شد و به رهبری جرج واشینگتن در یورک‌تاون جنگید. او که در جنگ‌های استقلال آمریکا شرکت داشت و در این جنگ‌ها مصدوم شد، معتقد بود این جنگ‌ها نویدبخش دوران تازه‌ای در جهان است. سن‌سیمون همراه نیروهای فرانسوی در جنگی مستعمراتی در جزایر هند غربی نیز جنگید و در سال ۱۷۸۹ اسیر نیروهای انگلیسی شد و برای چند ماه به زندان افتاد. پس از آزادی، تحصیل طب و مهندسی را آغاز نمود. در همین دوره با عده‌ای از فلاسفه و دانشمندان آشنا گردید و برای بیان و انتشار افکار و اندیشه‌های خود قلم به دست گرفت و نوشتن را آغاز کرد. او ثروت زیادی را که از پدر خود به ارث برده بود، در ‌اندک زمانی خرج کرد و به تنگدستی دچار شد. سیمون تصور می‌کرد که دارای یک رسالت عالی انسانی و اخلاقی برای رفاه بشریت است.

در سال ۱۷۸۳ به مکزیک رفت و طرح ساخت کانالی در پاناما را ارائه کرد و یک سال بعد به فرانسه بازگشت. او در انقلاب فرانسه شرکت نکرد زیرا باور داشت رژیم سیاسی موجود آنقدر ضعیف شده بود که برای سرنگونی آن نیازی به جنگ نبود.

وی از فیلسوفان و علمای اجتماعی و سیاسی و از پایه‌گذاران نهضت سوسیالیستی به شمار می‌رود. او به آزادی کارگران و تأثیر مسیحیت جدید در افکار عمومی پای‌بند و معتقد به حکومت مدیران و دانشمندان بود و طبقه‌ی مولد را طبقه‌ی برتر می‌دانست. افکار او مدت‌ها مورد بحث دانشجویان دانشگاه‌های فرانسه گردید. سن‌سیمون راه اصلاح جامعه را در توزیع عادلانه‌ی ثروت می‌دانست. او با آشنایی با روسو، ایده‌های اصلی فیلسوف‌های دوران روشنگری فرانسه را فرا گرفت. نظریات سوسیالیستی وی در آگوست کنت و کارل مارکس تأثیر بسزایی بخشید چنان که کارل مارکس با تکمیل و توسعه‌ی این نظریات مکتب مارکسیسم را پایه گذاشت.

در سال ۱۸۲۳ سن‌سیمون که از عدم تأثیر نوشته‌هایش بر جامعه سرخورده شده بود، دست به خودکشی زد. او شش گلوله به سر خود شلیک کرد، ولی به شکل عجیبی جان سالم به در برد و تنها دید یکی از چشم‌هایش را از دست داد. سن‌سیمون سرانجام در نوزدهم می ۱۸۲۵ در شصت‌وچهار سالگی درگذشت و در قبرستان پرلاشز پاریس دفن شد.

او از خود نوشته‌های بسیاری به جا گذاشت. طرح یک «دایره‌المعارف نوین»، «رساله‌ای درباره دانش انسانی»، «نظریاتی پیرامون مالکیت و قانونگذاری»، «تجدید سازمان جامعه اروپایی»، «درباره‌ی صنعت»، «سیاست»، «آیین مسیحیت نوین» و «مقدمه بر مطالعات علمی سده نوزدهم» از جمله آثار او ذکر شده‌اند. بیشتر اقتصاددانانی که به بررسی نوشته‌های وی پرداخته‌اند، سردرگم مانده‌اند. برخی او را از معارضین و مخالفین کلاسیک‌ها دانسته‌اند و بعضی دیگر او را سوسیالیست تشخیص داده‌اند. با این همه، تمام مفسرین از جنبه‌ی مذهبی‌ای که افکار وی در پایان کار به خود گرفته بود، در شگفت شده و آن را عجیب دانسته‌اند.

 

 

سن‌سیمون معتقد بود الگوی جامعه صنعتی باید مبانی متافیزیکی خاصی را در بر داشته باشد؛ زیرا اولاً با توجه به نگرش اثباتی مورد نظر او، جامعه نیز باید مانند طبیعت، از قوانین عینی تبعیت می‌کند. از این رو، از دید سن‌سیمون، قوانین مربوطه باید شناسایی شده و ‌رفتارها بر مبنای آنها تنظیم شوند و در عین حال، تکامل و توسعه به صورت یک فرآیند پیوسته در آینده پیش‌بینی‌پذیر است. ثانیاً او در صدد بود اجتماع را کاملاً علمی سازد. او این فرآیند را موجب پیشرفت جامعه برشمرد. در این فرآیند، طبقات مولد حاکم می‌شوند و طبقات غیرمولد مثل اعیان و اشراف و روحانیون، تحت سیطره‌ی آنها قرار می‌گیرند. ارباب صنایع و مولدین ثروت، به معنای اعم، طبقه‌ی ممتاز و خواص جامعه به شمار می‌آیند.

وی همواره اهمیت ویژه‌ای برای اخلاق قائل بود. از نظر او برقراری نظام اجتماع، بدون اصول مشترک اخلاقی میسر و مقدور نیست ولی دو نقیصه در علم اخلاق وجود دارد که یکی به روابط بین‌الملل و دیگری به روابط میان حکومت و افراد هر کشور برمی‌گردد. اگر مردم حکومت را به عنوان عاملی که از طرف اجتماع مأمور نظم امور است، تلقی کنند، نقیصه‌ی دوم رفع خواهد شد. سن‌سیمون با اینکه اظهار می‌داشت اخلاقیات باید اساس تعلیم و تربیت باشد، می‌دانست که تأمین نظام جامعه تنها به مدد علم اخلاق میسر نیست و این کار، باید به دست مذهب صورت گیرد. او در اینجا به بنیان‌گذاری دینی نوین پرداخت و دچار وسوسه‌ی پیامبری گردید و خود را بیان‌کننده‌ی سخنان الهی خواند.

سن‌سیمون و پیروانش می‌گویند در سراسر تاریخ، فکر و روحیه‌ی تضاد و تباین منافع از یک طرف و روح همکاری و تعاون از طرف دیگر، در نزاع و جدال بوده‌اند. هر گاه فکر دوم بر فکر اول پیروز شده، جامعه‌ی انسانی قدمی رو به جلو نهاده است و هر بار که اساس فعالیت بر تعاون بوده مردم در صلح و برادری ‌زیسته‌اند و بر عکس، هر بار که تضاد منافع غلبه کرده، آشوب و نابسامانی در اجتماع انسانی ظهور نموده است.

به نظر سن‌سیمون طبقه‌ی مولد ثروت که دارای قدرت اقتصادی است، باید قدرت سیاسی را نیز در دست داشته باشد و جامعه‌ی انسانی خواه‌ناخواه به سوی مرحله‌ی تحقق و اجرای این اصل پیش می‌رود. به گمان او، ارباب صنایع، به حکم منفعت، بهتر و بیشتر از هر گروه اجتماعی دیگری به رونق اقتصادی مملکت، آرامش، صلح و نظم جامعه، از میان رفتن ظلم و جور و بی‌عدالتی علاقه‌مندند و اگر زمام امور را در دست گیرند، خواهند توانست جامعه را به بهترین وجه هدایت کنند؛ چرا که آنها قادر به اداره‌ی کارخانه و واحد صنعتی خود بوده‌اند.

سن‌سیمون لیبرالیسم را در تأمین خوشبختی و سعادت جامعه ناتوان می‌دانست و تأکید می‌کرد که برای رسیدن به این مقصود، قدرتی که سازمان جامعه را تغییر دهد لازم است و قدرتی که آن تغییر را به وجود آورد، قطعاً دولت نیست زیرا مداخلات دولت، به جای آنکه مفید باشد، مضر است. پس باید قدرت انجام آن را به «استعدادها» یعنی دانشمندان، تکنسین‌ها و تولیدکنندگان (تجار و صنعتگران) سپرد.

وی نظریه‌های بنیادی کلاسیک‌ها را مبنی بر اینکه منافع فردی به طور خودکار بر منافع اجتماعی تطابق دارد، رد می‌کرد و عقیده داشت، باید از راه آموزش یک اخلاق جدید، روحیه‌ی نفع‌طلبی شخصی ثروتمندان را اصلاح کرد. سن‌سیمون و پیروانش در عین حال که مقوله‌ی رقابت و کارکرد بازار را نفی نمی‌کردند، به سوی حذف مالکیت‌های خصوصی و جایگزین کردن تعاونی‌ها به جای فعالیت‌های معمول بازار پیش می‌رفتند. مالکیت خصوصی و ارث، از نظر آنها باعث استثمار کارگر و نوعی ابزار غیر عادلانه محسوب می‌شود.

به نظر او با فراهم کردن امکانات مساوی و تأمین برابری برای همه‌ی افراد، جامعه بهتر می‌تواند به عدالت اجتماعی دست یابد و بنابراین او نظام توارث مالکیت را محکوم کرده و به جای آن مالکیت متناسب با لیاقت را مطرح نموده است. در این نظام، دولت وارث اصلی است و همه چیز را در یک بانک ملی بسیار فراگیر قرار می‌دهد که تمام وسایل تولید در آن جا توزیع خواهد شد. این بانک، وسایل تولید را به بانک‌های محلی می‌دهد تا در اختیار مردمان لایق قرار دهند.

از آنجا که نظریات سن‌سیمون ناقص و نامفهوم بود، شاگردان و هوادارانش، به تفسیر و تکمیل آن پرداختند. همین امر سبب شد که وی رهبر و پیشگام یک مکتب شود؛ مکتبی که از آن به سن‌سیمونی یاد می‌شود. افکار و عقاید سن‌سیمون مخلوط عجیبی از خیال‌بافی و حقیقت‌جویی است. این افکار، سهم مؤثری در اداره‌ی اقتصاد فرانسه پیدا کرده و در جریان مهمترین امور مالی، تجاری و صنعتی آن زمان وارد شده بود. بنا به قولی، عقاید سن‌سیمون مقدمه و یا فهرست کتاب سوسیالیسم است. از طرف دیگر سوسیالیسم مورد نظر مکتب سن‌سیمون از معرفت زندگانی کارگری الهام نگرفته بلکه ناشی از ملاحظات و ادراک درونی آن نسبت به جریان‌های بزرگ اقتصادی عصری است که در آن می‌زیست.

سن‌سیمون در نظریه‌ی تاریخ خود، تاریخ سده‌های میانه و عصر جدید را در قالب یک فرآیند فزاینده‌ی تضادهای ناشی از روابط حاکم بر جوامع تحلیل کرد؛ تضاد آشتی‌ناپذیر دو طبقه‌ی‌ اجتماعی که ریشه در مناسبات اقتصادی دارد. به نظر او درون نظام فئودالی نیرویی رشد می‌کند که سرانجام به عنوان حریف و دشمن فئودالیسم وارد عمل می‌شود. این نیرو، نظام صنعتی است. سن‌سیمون معتقد بود سر جامعه همچنان فئودال باقی مانده در حالی که بدن و پایه‌های اقتصادی جامعه به تدریج صنعتی شده است. دیدگاه‌های سن‌سیمون بسیار خوش‌بینانه و صنعت‌گرا بود.

سن‌سیمون از آگوست کنت مسن‌تر بود و کنت در نخستین سال‌های کارش منشی و شاگرد سن‌سیمون بود. با آنکه همانندی زیادی میان افکار این دو اندیشمند وجود دارد، اما بحث تلخی بین آن دو درگرفت که عاقبت به جدایی‌شان از هم انجامید. کار سن‌سیمون هم در تحول نظریه‌ی جامعه‌شناختی اهمیت دارد و هم در نظریه‌ی مارکسیستی که از بسیاری جهات در نقطه‌ی مقابل جامعه‌شناسی محافظه‌کارانه است. سن‌سیمون خواستار حفظ وضع موجود جامعه بود، اما در پی بازگشت به زندگی دوران قرون وسطی نبود. از این گذشته، او یک اثبات‌گرا بود، به این معنی که معتقد بود در بررسی پدیده‌های اجتماعی باید همان روش‌های علمی را به کار برد که در علوم طبیعی از آنها استفاده می‌شود. در جناح رادیکال، سن‌سیمون نیاز به اصلاحات سوسیالیستی، به ویژه برنامه‌ریزی متمرکز اقتصادی را احساس می‌کرد، اما در این راستا به اندازه‌ی مارکس جلو نرفته بود. گرچه او هم مانند مارکس می‌دید که سرمایه‌داران جای اشرافیت فئودال را می‌گیرند، اما برایش تصورناپذیر بود که طبقه‌ی کارگر روزی جانشین سرمایه‌داران شود.

اصطلاحات و مفاهیم مورد استفاده‌ی مکتب سن‌سیمونی قابل توجه است. «استثمار انسان به ‌وسیله‌ی انسان» عبارتی بود که تا ۱۸۴۸ مقبولیت عام داشت. سن‌سیمونی‌ها قبل از لویی بدن از «سازمان کار» سخن گفتند و قبل از مارکس اصطلاح «ابزار کار» را برای سرایه‌های منقول و غیرمنقول به کار بردند. سن‌سیمون حتی استفاده از نظریه‌ی بهره‌ی مالکانه‌ی زمین را که بعدها مورد توجه سوسیالیست‌ها واقع شد، پیش‌بینی کرده بود. امتیاز سن‌سیمونی‌ها تنها به گفته‌ها و شعارهای تازه‌ی آنها نبود؛ بلکه آنها تعارضات بزرگی که در جریان قرن نورده میلادی، سوسیالیست‌ها و اقتصاددان‌ها را در برابر یکدیگر قرار داد، کشف کردند.

با این همه، سن‌سیمون را نباید سوسیالیست به شمار آورد چرا که او هوادار لغو مالکیت خصوصی نبود و نابرابری‌های اجتماعی را امری طبیعی می‌شمرد. عقاید او در اواخر کار، جنبه‌ی مذهبی به خود گرفت و به کلی از فلسفه مادی دور شد. سن‌سیمون و هوادارانش طرفدار مداخله‌ی دولت در اقتصاد بودند ولی عقیده داشتند که اختیار حکومت باید با کارفرمایان باشد. بی‌تردید، بسیاری از جنبه‌های عقاید او قابل انتقاد است؛ ولی در چند مسئله‌ی اساسی مطالعات و نظریات آنها تأمل‌برانگیز بوده است. از جمله در اینکه تربیت و تشکیل یک گروه ممتاز و برجسته (سردمداران) برای راه بردن امور اجتماعی را بر سه پایه‌ی دانش، اراده و اخلاق توصیه می‌کند. سن‌سیمونی‌ها معتقد بودند اگر حکومت مقتدری بر اصول اخلاقی و مذهبی استوار نباشد، کار آن خواه‌ناخواه به ظلم و بیدادگری خواهد کشید. آنها بر لزوم مشارکت گروه‌های مختلف صنعتی در اداره‌ی مملکت تأکید داشتند و نقش بانک‌ها و مؤسسات در توزیع اعتبار در اقتصاد مملکت و رونق آن را حیاتی توصیف می‌کردند.

البته هواداران سن‌سیمون خیلی زود آنچه را عامل تجانس افکار او بود، از یاد بردند و جنبه‌ی اقتصادی و صنعتی نظریه‌ی او را از ملاحظات اخلاقی جدا کردند. گروهی در مقام توسعه‌ی صنایع برآمدند و گروهی فقط به جنبه‌ی مذهبی و اخلاقی آثار او توجه نمودند. پیروان او بر خلاف استاد خود، به سوی افکار و عقاید سوسیالیستی گرایش یافتند. مهمترین اثر او، کتابی است به نام «توضیح عقاید سن‌سیمون» که نظر اساسی در آن، لزوم مبارزه با بیکاری است و توضیحاتش در این زمینه تازگی دارد. به نظر پیروان سن‌سیمون‌، بی‌عدالتی هنگامی به اوج می‌رسد که شخص از درآمد سرمایه‌ای استفاده کند، بدون آنکه خود آن را فراهم آورده باشد. سن‌سیمون با حق ارث مخالفت شدید داشت و پیشنهاد می‌کرد که وارث همه‌ی دارایی‌ها دولت باشد. بر این اساس، گروهی از پیروان او به سوی عقاید اشتراکی گراییدند. پس از جنگ جهانی اول عقاید سن‌سیمون و پیروان وی رونق تازه‌ای گرفت.

سن‌سیمون از سال ۱۸۱۴ تا زمان مرگش کوشش‌های فلسفی خود را رها کرد و یکسره به تشریح و توضیح عقاید اجتماعی و سیاسی خویش پرداخت. ایده‌ی اساسی او در ستایش از نظام صنعتی در عباراتی که بعدها به «تمثیل سن‌سیمون» معروف گردید، بیان شده است: «فرض کنیم که فرانسه ناگاه پنجاه تن از نخستین فیزیکدانان خود، پنجاه تن از نخستین شیمیدانان خود، پنجاه تن از نخستین زیست‌شناسان خود، بانکداران، بازرگانان و کشاورزان خود را از دست بدهد. چون این مردان، مهمترین و عمده‌ترین مولدین ثروت فرانسه هستند، از همان لحظه‌ی فقدان آنها، ملت به منزله‌ی بدنی بی‌روح خواهد شد و بلافاصله در برابر ملت‌های دیگر که اکنون رقیب آنهاست، به زانو در خواهد آمد و همچنان در حالت زبونی و زیردستی باقی خواهد ماند، تا روزی که این ضایعه را جبران نماید و بر بدنش سر تازه‌ای بروید. اکنون وارد فرض دیگری می‌شویم. فرض کنیم که برای فرانسه همه‌ی نوابغ علم و صنعت و بازرگانی و هنر باقی بماند، ولی در یک روز به مصیبت از دست دادن پادشاه، برادر شاه و… گرفتار شود و در همان روز تمام بزرگان دربار، تمام وزیران، تمام اعضای شورای دولتی، تمام امنای دیوان، تمام سپهبدان، تمام کاردینال‌ها، اسقف‌ها، کشیش‌ها، تمام فرمانداران و… را از دست بدهد. این بی‌شک همه‌ی فرانسویان را محزون خواهد ساخت، زیرا این اشخاض مردمان خوبی هستند، اما فقدان این سی‌هزار تن افراد نامی دولت، ماتمی ایجاد نمی‌کند، مگر از لحاظ عواطف و احساسات انسانی؛ زیرا از دست رفتن آنها، زیان عظیمی به کشور وارد نمی‌سازد.» در واقع حکومت رسمی از نظر سن‌سیمون، مانند روبنا است و عمل و اثر او سطحی است و جامعه می‌تواند بدون آن به زندگی عادی ادامه دهد، اما از بین رفتن دانشمندان، صنعتکاران، بانکداران و بازرگانان، اجتماع را فلج می‌سازد و سرچشمه‌های حیات و سلامت را می‌خشکاند، چرا که حاکم حقیقی جامعه آنان هستند. سن‌سیمون و پیروان او با رؤیای جامعه‌ی صنعتی نوین، از اصل آزادی عبور کردند. پیروان سن‌سیمون در تشریح عقاید او می‌نویسند «نه تنها ما با این عقیده موافق نیستیم که مداخله‌ی مستقیم در امور اجتماع باید روزبه‌روز محدودتر شود، بلکه اعتقاد داریم که مداخله و هدایت باید شامل همه چیز و در همه جا باشد، زیرا در نظر ما جامعه‌ی حقیقی عبارت از سلسله‌مراتب است». جامعه‌ی صنعتی سن‌سیمون در واقع یک کارگاه بزرگ است که نظمی سلسله‌مراتبی بر آن حکمفرماست. از نظر سن‌سیمون «کشور فرانسه مبدل به یک کارخانه‌ی بزرگ شده است» و واضح است که «در یک کارخانه، وظیفه‌ی جلوگیری از دزدی و سایر بی‌نظمی‌های داخلی و یا به عبارت دیگر نظارت بر کارگاه‌ها، امری ثانوی و فرعی است که معمولاً به خدمه و زیردستان سپرده می‌شود» و به همین ترتیب شغل و وظیفه‌ی حکومت در یک جامعه‌ی صنعتی صرفاً باید «حمایت مردم فعال و مولد در برابر عمل بی‌ثمر و غیرمولد بی‌کاره‌ها و حفظ امنیت و آزادی برای تولید ثروت باشد». از دید مکتب سن‌سیمونی در نظام اجتماعی قدیم، موضوع اصلی مقررات، دادن اختیارات زیاد به حکومت‌ و استوار ساختن حاکمیت طبقات بالا بر طبقات پایین بود اما در نظام جدید موضوع اصلی مقررات، ترتیب صریح و ترکیب عاقلانه‌ی کارهایی خواهد بود که باید از طرف جامعه اجرا شود، تا وضع زندگی همه‌ی افراد را بهتر نماید.

سن‌سیمون بر آن بود که حکومت پارلمانی را باید به عنوان گذرگاهی لازم به سوی نظام صنعتی در نظر گرفت. البته روشن است که در جامعه‌ی صنعتی نوین سن‌سیمون با چنان نظم سلسله‌مراتبی، دیگر جایی برای دست نامرئی و نظریه‌ی هماهنگی منافع خصوصی و عمومی در بازار وجود ندارد. اینها افکاری است که سن‌سیمون به واسطه‌ی آن از جمع آزادی‌طلبان اقتصادی متمایز و به سوسیالیست‌ها نزدیک می‌شود. سن‌سیمون به انحلال مالکیت خصوصی راه نمی‌برد، اما افکار او منشأ الهام سوسیالیست‌هاست. به نحوی که بیشترین تأثیر سوسیالیست‌ها از سن‌سیمون در این عبارات جورج سورل نمود می‌یابد: «سوسیالیسم خواهان وارد ساختن نظام کارگاهی در جامعه است. رسوم صحیح کارگاه‌ها، مسلماً سرچشمه‌ی حقوق آینده است. سوسیالیسم نه تنها وارث ابزار و ماشین‌ها و علوم و فنونی خواهد شد که سرمایه‌داری به وجود آورده، بلکه از تنطیمات کار و ترتیب همکاری که به مرور زمان در کارگاه‌ها برای حداکثر استفاده از وقت و نیرو و استعداد انسانی معمول شده است، استفاده خواهد کرد. همه‌ی امور بر اساس تنظیمات کارگاه که همواره با نظم کامل، بدون فوت وقت و بدون هوس‌بازی در گردش است، ترتیب داده خواهد شد.»

اشتراک گذاری
Share on facebook
Facebook
Share on twitter
Twitter
Share on linkedin
LinkedIn
Share on telegram
Telegram
Share on email
Email
Share on print
Print
جدیدتربن مطالب
مطالب مرتبط
دیدگاه‌ها

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *