لودینگ

سرآمدان جامعه شناسی (۵۶) فریدریش شلایرماخر

سرآمدان

سرآمدان جامعه شناسی (۵۶) فریدریش شلایرماخر

فریدریش دانیل ارنست شلایرماخر  در بیست‌ویکم نوامبر ۱۷۶۸ در برسلاو در آلمان به دنیا آمد. پدرش از کشیشان کلیسای اصلاح‌شده و طرفدار سرسخت اصلاح‌طلب معروف، کالون، و عضو فرقه‌ای مسیحی بود که مردم را به پارسایی و دوری از دنیا دعوت می‌کرد. شلایرماخر در شانزده سالگی به مدرسه‌ی «الهیات انجمن اخوت» در «باربی» رفت که تحت نظارت موراوین‌ها بود و در این مدرسه تعالیم کلامی را که با بدبینی نسبت به هر فعالیت جدید فلسفی همراه بود فراگرفت. در سال ۱۷۸۷ به دانشگاه هاله (دانشگاه مارتین لوتر هاله-ویتنبرگ) که مرکز الهیات رادیکال آلمان بود راه یافت و در آن دانشگاه با اندیشه‌های کانت که تأثیر زیادی بر فکر او گذاشت آشنا شد؛ هر چند همواره فلسفه‌ی کانت را نقد می‌کرد. به دلیل علاقه‌ای که به فلسفه و ادبیات داشت در دانشگاه هاله، فلسفه و لغت‌شناسی را به عنوان رشته‌ی دوم خود انتخاب کرد. او سپس برای گذراندن آزمون‌های الهیات از ۱۷۹۰ تا ۱۷۹۳ به تناوب به برلین می‌رفت و علت طولانی شدن این مرحله از تحصیلات او، توجه و تأثیرپذیری‌اش از تحولات فرانسه و انقلاب فرانسه بود. در بیست سالگی در نامه‌ای به پدرش شبهات، تردیدها و انکارهای خود را نسبت به برخی از باورهای مسیحیت چون الوهیت عیسی(ع)، فدا شدن عیسی برای کفاره‌ی گناه آدم و… ابراز داشت. پدرش که کشیشی متعصب بود، فرزند خود را از شمار برادران مسیحی خارج خواند و با او قطع رابطه کرد ولی در بیست‌ویک سالگی با وساطت شتون راوخ دوباره با او ارتباط برقرار کرد.پس از آن شلایرماخر جوان دستیار کشیش شهر لاندسبرگ شد. او با حلقه‌های فکری جدید و در عین حال غیر روحانی که تحت تأثیر مشرب رمانتیک گوته و هردر بودند ارتباط و مراوده داشت. در سال ۱۷۹۷ شلایرماخر با فریدریش شلگل (از رهبران نهضت رمانتیسم) دیدار کرد. در سال‌های ۱۷۹۸ و ۱۷۹۹ مواعظ پنج‌گانه را برای فرهیختگانی که دین را نفی می‌کردند ایراد نمود. مواعظ پنج‌گانه واکنش‌های متفاوتی را در پی داشت؛ گروهی سخنان شلایرماخر را درست دانسته و از او حمایت می‌کردند و عده‌ای دیگر به مخالفت با او برخاسته و دیدگاه‌هایش را به نقد می‌کشیدند. در سی‌وپنج سالگی شلایرماخر مدرس و واعظ به تدریس کتاب مقدس و به ویژه مطالب مربوط به قدیس پولس، علم اصول دین، اخلاق و هرمنوتیک در دانشگاه هاله پرداخت. در سال ۱۸۰۹ به منصب کشیشی در کلیسای ترینیتی رسید. در سال ۱۸۱۰ هنگامی که دانشگاه برلین تأسیس شد وی به عنوان رئیس دانشکده و استاد الهیات انجام وظیفه نمود. علاقه‌ی بسیار زیاد شلایرماخر به افلاطون سبب شد تا بیست‌وهشت سال از بهترین سال‌های عمر خود را صرف ترجمه‌ی آثار افلاطون نماید. مجموعه آثار شلایرماخر که پس از مرگ وی به آلمانی انتشار یافت سی جلد است.

شلایرماخر از برجسته‏ترین اندیشمندان جریان رمانتیسم آلمان است. این جریان توجه به فردیت، نبوغ، نیت، احساس و روان صاحب اثر را در تمامی حوزه‏های هنر و اندیشه مورد تأکید قرار می‏دهد. او با همین رویکرد به بررسی روش‏های «فهم متن» پرداخت.

شلایرماخر به همراه هومبولت از بنیانگذاران دانشگاه برلین (تأسیس در ۱۸۱۰ میلادی) بود. او تا پایان عمر در این دانشگاه به تدریس پرداخت. همچنین او را به عنوان مترجم کلاسیک آثار افلاطون به زبان آلمانی، فیلسوف و متأله پروتستان، و پیشگام هرمنوتیک مدرن می‌شناسند. او از برجسته‌ترین اعضای حلقه‌ی اولیه‌ی رمانتیک میان سال‌های ۱۷۹۶ تا ۱۸۰۶ بود. به دلیل تأثیر جدی بر اندیشه‌ی متأخر مسیحی، او را پدر الهیات مدرن پروتستان نیز می‌دانند. شلایرماخر سرانجام در دوازدهم فوریه‌ی ۱۸۳۴ درگذشت.

شلایرماخر را شاید نتوان در ردیف فیلسوفان بزرگ آلمانی در سده‌های هجدهم و نوزدهم چون کانت، هگل، مارکس، هایدگر، یا نیچه قرار داد اما می‌توان او را از فلاسفه‌ی درجه دوم این دوره در نظر گرفت. او فقط یک فیلسوف نبود بلکه متخصص دوره‌ی کلاسیک و یک الهی‌دان نیز بود. از ظر فلسفه‌ی مدرن به دلیل نظراتی که در باب علم هرمنوتیک دارد جایگاه برجسته‌ای دارد. البته نظریه‌ی ترجمه‌ی او نیز بسیار جلب توجه کرده است.فریدریش شلایرماخر5

حاصل مطالعه‌ی جدی فلسفه‌ی نقد کانت (که برخی محققین از جمله تئودور آدورنو از رویکرد ضد یهودی او سخن گفته‌اند) توسط شلایرماخر در مقالات مختلف او نمود یافته است؛ از جمله مقالات «در باب برترین خیر» (۱۷۸۹)، «در باب آنچه به زندگی ارزش می‌دهد» (۱۷۹۲) و «در باب آزادی» (۱۷۹۰). او در این مقالات نظر کانت درباره‌ی «خیر برین» را به عنوان یک عامل لازم برای سعادت رد کرده و همچنین در پیش‌فرض‌های کانت درباره‌ی زندگی بعد از مرگ، روح و خدا تردید کرده و در نهایت یک نظریه‌ی ضد کانتی از علّی بودن رفتار انسان مطرح کرد. او دو مقاله‌ی «اسپینوزاگرایی» و «نظام اسپینوزا» را درباره‌ی اسپینوزا نوشت. «چند گفتگو» مقاله‌ی دیگری است که در آن شلایرماخر سعی داشت شکلی از یگانه‌گرایی اسپینوزا را در ارتباط با ویژگی هردر شرح دهد. او همچنین کوشید با تطبیق این دیدگاه با مشخصه‌های اصلی فلسفه‌ی نظری کانت از آن دفاع کند. این دیدگاه اسپینوزایی جدید را می‌توان مهمترین نظریه‌ی شلایرماخر درباره‌ی فلسفه‌ی مذهب دانست که آن را به طور کامل در کتاب «در باب مذهب: گفتارهایی درباره‌ی مخالفت‌های فرهنگی با آن» در سال ۱۸۰۶ منتشر کرد. این کتاب بارها تا سال ۱۸۲۱ تجدید چاپ شد و در سال ۱۸۳۱ شلایرماخر با افزودن بخشی به آن، ویرایش تازه‌ای از آن منتشر نمود. او در این کتاب در جستجوی حفظ مذهب در مقابل دیدگاه مخالفین آن برآمد. در سال نخستین انتشار این کتاب او مقاله‌ای در باب موقعیت یهودیان با نام «نامه‌هایی در باب موقعیت امور سیاسی الهیاتی خانواده‌های یهودی» نوشت. در این مقاله او از حقوق کامل شهروندی برای یهودیان تحت هر وضعیتی دفاع کرد.  نکته‌ی قابل توجه اینکه پدر شلایرماخر زمانی عضو فرقه‌ی صهیون  بود. این فرقه، یک فرقه‌ی انجیلی برآمده از یک انجمن فیلادلفی بود. انجمن فیلادلفی را جدایی‌خواهان پروتستان در انگلیس راه انداخته بودند و شاخه‌ای از آن در البرفلد آلمان توسط دانیل شلایرماخر و الیاس الر در ۱۷۲۶ بنیاد گذاشته شد. الیاس الر که کارگر کارخانه‌ای متعلق به یک بیوه‌ی بسیار ثروتمند بود علاقه‌ی زیادی به مطالعه‌ی نوشته‌های نهان‌بین‌های کهن و مدرن داشت و بر این اساس نظام فکری آخرالزمانی و هزاره‌گرای خود را بنیاد گذاشت. این نظام فکری چنان بر آن بیوه تأثیرگذار بود که با او ازدواج کرد و این امکان برای الر فراهم شد تا به عضوگیری بپردازد و از جمله افرادی که با او همراه شد پدربزرگ شلایرماخر بود. اگرچه دانیل شلایرماخر در اواسط سده‌ی هجدهم نسبت به ادعاهای الر تردید کرد، اما مفهوم صهیون یک مفهوم کلیدی در اندیشه‌ی یهود بوده است و از اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم میلادی از آن برای شکل دادن به اندیشه و نظریه‌ی صهیونیسم استفاده شده و بخشی از کلیسای انجیلی هم با این اندیشه همراه بوده است

 

فردریش شلایرماخر تردیدهایی جدی پیرامون عینی بودن متن انجیلی مطرح کرد که زمینه‌ساز آغاز فرآیند ویرایش منبع سنت مذهبی (به عنوان یک منبع بدون خطا و تفسیری) در سیر اندیشه‌ی غرب گردید. مسئولیت تکمیل این فرآیند به عهده‌ی فردریش نیچه، متفکر اصلی پسانوگرایی، افتاد و با این نظریه آغاز شد که زبان، توان انتقال حقیقت غایی را ندارد. او این اندیشه را پیش کشید که هر آنچه برای ما مانده، صرفاً تفسیر است.

نخستین کتابی که از شلایرماخر به چاپ رسید «درباره‌ی دین: سخنانی با تحقیرکنندگان فرهیخته‌اش» (۱۷۹۹) نام داشت. دیدگاه‌های او درباره‌ی دین در این کتاب، که به شدت رنگ‌وبوی اسپینوزایی و وحدت وجودی داشت، موجب شد از سوی بسیاری از متألهان آن عصر مورد نقد قرار بگیرد. اما با گذر از دوران جوانی و تبدیل شدن به یکی از تأثیرگذارترین استادان الهیات در دانشگاه تازه‌تأسیس برلین، شلایرماخر با انتشار کتاب «ایمان مسیحی» (۱۸۲۱) به یکی از تأثیرگذارترین متألهان مسیحیت پروتستان تبدیل شد؛ چندان که کتاب اخیر را در ردیف «جامع الهیات» توماس آکویناس و «مبادی دین مسیحی» کالون قرار می‌دادند.

اندیشه‌های شلایرماخر پیرامون هرمنوتیک شکل گرفته و به ویژه او نقش کلیدی در گذر از هرمنوتیک خاص به عام داشت. پیش از شلایرماخر، هرمنوتیک دو شاخه و دو قلمرو متفاوت داشت و در هر یک از دو قلمرو عمل تفسیر متفاوت بود. نخست، کشف و تفسیر متون مقدس (عهدین) متناسب بود و کشیشان پروتستان نیاز شدیدی به کتاب‌هایی داشتند که اصول تأویل کتاب مقدس را در بر داشته باشد. به عبارت دیگر، هرمنوتیک مختص به متون مقدس بود. دوم، هرمنوتیک در عرصه‌ی لغت‌شناسی بود. پل ریکور در این باره می‌نویسد پیش از شلایرماخر آنچه وجود داشت عبارت بود از لغت‌شناسی متون کلاسیک، به خصوص متون کهن یونانی و لاتینی و تفسیر و کشف متون مقدس. در هر یک از این دو قلمرو عمل تفسیر بر حسب تنوع فرق می‌کرد. قلمرو هرمنوتیک هر چند محدود به کتاب مقدس بود، اما به مرور هرمنوتیک در تأویل متونی غیر از کتاب مقدس نیز که مبهم و رمزآلود بودند جریان یافت و هرمنوتیک حقوقی، ادبی و دینی و… شکل گرفت. عده‌ای نیز ادعا کردند که میان انواع مختلف متون تفاوت‌هایی وجود دارد و به این دلیل هر علمی ابزارهای نظری ویژه‌ای برای مسائل خودش به وجود می‌آورد. بر این اساس هرمنوتیک‌های خاص و متفاوتی مانند هرمنوتیک کلامی، ادبی، دینی و… به وجود آمد.

کار شلایرماخر این بود که قواعد هرمنوتیک را از خاص بودن خارج و عام کرد. به باور او هرمنوتیک موضوعی اختصاصی برای هر رشته‌ای و متعلق به علم کلام، الهیات، علم حقوق و… نیست بلکه هرمنوتیک فن فهم هر گفته‌ای در زبان است و پرسش اساسی هرمنوتیک این است که چگونه همه‌ی گفته‌ها یا هر گفته‌ای چه ملفوظ و چه مکتوب واقعاً فهمیده می‌شود؟ در پاسخ به این پرسش شلایرماخر ناگزیر شد به روشی کانتی قواعد پیشینی و عام فهم متون را کشف نماید تا از این طریق هرمنوتیک یا فن تأویل و تفسیر به علمی منظم و قاعده‌مند تبدیل گردد و شکل عام داشته باشد.

برای ساختن هرمنوتیک عام، شلایرماخر باید از کاربردهای ویژه‌ی هر یک از شاخه های اصلی هرمنوتیک گذر می‌کرد تا بتواند به کارکرد مشترک هرمنوتیک دست یابد. به اعتقاد شلایرماخر علم هرمنوتیک در مقام فن فهم، رشته‌ای عام نیست و فقط کثرتی از هرمنوتیک‌های تخصصی است. او مدعی شد که هرمنوتیک در دانش یکی است چه متن سندی حقوقی باشد و چه کتاب مقدس و دینی یا اثر ادبی. او با پذیرش تفاوت متون مختلف و داشتن ابزارهای متفاوت، معتقد بود که در زیر این تفاوت‌ها وحدت بنیادی‌تری نهفته است؛ همه‌ی متون زبانی‌اند و به این دلیل از صرف و نحو برای یافتن معنای جمله استفاده می‌شود و برای شکل دادن معنی، اندیشه‌ی کلی با ساختمان دستوری، عمل متقابل دارد و فرقی نمی‌کند که نوع سند چه باشد.

شلایرماخر برای آنکه بتواند هرمنوتیک عام را پایه‌گذاری کند ناگزیر از چشم‌پوشی از ویژگی‌های هر هرمنوتیک و توجه کامل به نقاط مشترک هرمنوتیک‌های متفاوت بود. پل ریکور در این باره می‌نویسد برای انجام چنین عملی کافی نیست که از ویژگی قواعد و دستورها که هنر فهم در میان آنها پراکنده است فراتر رویم، هرمنوتیک حاصل همین تلاش بود؛ یعنی ارتقای کشف و دانش لغت‌شناسی به مرتبه‌ی «صنعت» و «شگردی» که نباید به جمع‌آوری ساده اعمال ناپیوسته محدود می‌شد.  بنابراین شلایرماخر اولین پژوهشگری بود که در صدد ساختن نظریه‌ی عام تأویلی برآمد که بتوان آن را در مورد متونی غیر از متون مذهبی نیز به کار بست. رویکرد جدید شلایرماخر به هرمنوتیک و گذر از هرمنوتیک خاص به عام، زمینه‌ساز دگرگونی جدی و عمیق در تعریف هرمنوتیک و موضوع و شروط و ضوابط آن شد.

شلایرماخر با تأثیر از جنبش رمانتیک و با تأکید بر تأثیر روحیات درونی و روانشناختی و زندگی فردی مؤلف بر متن، اعلام کرد که اصل در شناخت معانی القا شده توسط دیگران سوء فهم است، بدین معنی که نمی‏توان بر فهم عرفی و اولیه از کلمات دیگران در فهم مراد آنها اعتماد کرد، بلکه باید برای شناخت هر سخن صادرشده از دیگری، شخصیت فردی او را بازسازی نمود و درک فردیت او هم جز از راه فهم زندگی او میسر نیست.

شلایرماخر فهم یک اثر را بازتولید و بازسازی فکر صاحب اثر می‏داند. برای این منظور باید فضای تاریخی و اجتماعی نگارش اثر که در ذهن نویسنده و در زبان متداول زمان او تأثیر بسزایی دارند، بازسازی شوند. همچنین باید تلاش شود تا شخصیت و فردیت و نیت بنیادین مؤلف از تدوین اثر معلوم شود. او بیان می‏کند که مفسر وقتی به فهم متن نائل می‏‏آید که فرایند اصلی و نخستینِ ذهن مؤلف را که منجر به آفرینش متن شده، بازآفرینی کند و به درک فضای ذهنی حاکم بر مؤلف هنگام تولید متن، واقف شود. او معتقد است ما تنها زمانی می‏توانیم متن را بفهمیم که ضمیر مؤلّف را کشف نماییم.

این بازپردازی عام از طریق تفسیر دستوری و تفسیر روانشناختی حاصل می‏شود، زیرا سخن با دو حوزه در ارتباط است. نخست، حوزه‌ی زبان، یعنی مجموعه‌ی زبانی که متکلم با آن سخن می‏گوید و میان او با دیگر افراد همزمان و همزبانش مشترک است. دوم، حوزه‌ی قصد و فکر و شخصیت و زندگی مؤلف است. تفسیر دستوری، فهم سخن در مقام یک محصول زبانی است، و تفسیر روانشناختی، فهم سخن در مقام حقیقتی است که در وجود گوینده، یعنی کسی که آن را تفکر کرده، موجود است.

دیدگاه‏های زبانشناختی شلایرماخر بر هرمنوتیک او تأثیر فراوان داشته‏اند. او از سویی زبان را پدیده‏ای اجتماعی می‏دانست که معانیش را در ظرف جامعه می‏یابد و از سویی قائل به «کل‏نگری در معنا» بود. یعنی اینکه کلمه را به تنهایی حامل معنای مشخص جداگانه نمی‏دانست، بلکه برای هر کلمه یک قلمرو معنایی قائل بود. این قلمرو در هر متن با توجه به آن متن متعین می‏گردد و از این رو برای فهم معنای هر جزء نیاز به فهم کل متن است. او از سوی دیگر قائل به وحدت زبان و ذهن بود و از این ‏رو شناخت ذهنیت فرد را تابع شناخت کامل زبان او و شناخت زبان را تابع شناخت محیط او می‏دانست. به این ترتیب شلایرماخر بین هر کلمه با متنی که در آن محقق شده و با زبان و محیط او به عنوان کل‌های بزرگتر زبانی ارتباط برقرار می‏کرد. یعنی دانستن معنای هر کلمه و جمله را وابسته به فهم کل متن، و نیز وابسته به آثار دیگر مؤلف، زبان مؤلف و محیط و شرایط اجتماعی او می‌دانست.

 

هرمنوتیک به لحاظ تاریخی به سه دوره‌ی کلاسیک، مدرن و پسامدرن تقسیم می‌شود. شلایرماخر و دیلتای چهره‌های شاخص هرمنوتیک کلاسیک، هایدگر و گادامر برجستگان هرمنوتیک مدرن و افرادی چون هیرش از محققین مهم هرمنوتیک پسامدرن به شمار می‌آیند. ویژگی هرمنوتیک کلاسیک، مطلق‌گرایی و شاخصه‌ی هرمنوتیک مدرن نسبی‌گرایی است. هرمنوتیک پسامدرن از نقد هرمنوتیک مدرن سرچشمه می‌گیرد. هرمنوتیک شلایرماخر از دو مکتب بهره برده است؛ یکی کانت که اندیشه‌هایش در فضای آلمان آن روز غالب بود و بر جنبه‌های عمومی فهم تأکید می‌کرد و دیگری، رمانتیسم که اثر ادبی را ناشی از ذهن خلاق و نبوغ صاحب اثر می‌دانست و به ویژگی‌های فردی او توجه داشت.

هر چند شلایرماخر در جستجوی قواعد عمومی تفسیر، هرمنوتیک خود را سامان داد، ولی حاصل کار او جز مقداری توضیح در باب دو اصطلاح که وی بر آن دو پای می‌فشرد، چیز دیگری نبود. آن دو اصطلاح تفسیر دستوری با گرامتیکال و تفسیر فنی یا تکنیکال بود. تفسیر دستوری، تفسیر متن بر اساس دستور زبان است و بر جنبه‌های عمومی زبان تکیه دارد. به اعتقاد شلایرماخر این تفسیر هر چند واقع‌گرا و ابژه‌نگر است، اما در عین حال منفی هم هست، زیرا گرفتار محدودیت‌های فهم می‌شود و ارزش انتقادی آن فقط بر اشتباهات دستوری و خطاهای مربوط به معنای الفاط و رعایت معانی و بیان استوار است.

تفسیر فنی، یک تفسیر روان‌شناختی است که بر ویژگی‌های فردی صاحب اثر تکیه دارد و در آن خصلت‌های شخصی، نبوغ و نظری که به عنوان یک فرد ابرازکرده، مورد توجه قرار می‌گیرد. این تفسیر که ذهنی و سوژه‌نگر است، تفسیری مثبت در نظر گرفته می‌شود زیرا به عناصر ویژه، از جمله ذهنیت، ابداع و ابتکارات صاحب سخن و توانایی‌هایی که در آفریدن مفاهیم داشته تکیه می‌کند و به ژرفای فرآیند اندیشه که آفریننده‌ی گفتار است. می‌رسد.

شلایرماخر معتقد بود این دو تفسیر با یکدیگر نوعی تناقض و تباین دارند. از یک سو توجه به مشترکات زبان و خصلت‌های عمومی آن، به معنای فراموش کردن نویسنده و ویژگی‌های فردی و ابتکارات اوست و از سوی دیگر، روی آوردن به نویسنده و تأکید بر ویژگی‌های روحی و زیستی و توانایی‌های ابداعی او به معنای فراموش کردن زبان و بی‌توجهی به جنبه‌های مشترک فرهنگ است. به اعتقاد وی هر یک از این دو نوع تفسیر، استعداد خاصی را می‌طلبد. وی بر آن بود که هدف واقعی هرمنوتیک تفسیر فنی است، زیرا مقصد اصلی تفسیر، رسیدن به ذهنیت خاص نویسنده است.فریدریش شلایرماخر

شلایرماخر در باب «معنای نهایی متن» که اساسی‌ترین مسئله‌ی هرمنوتیک است، با دیدگاه کلاسیک موافق است و بر وجود چنین معنایی تأکید دارد؛ معنایی که مفسر در جستجوی آن است و هر قدر به آن نزدیک‌تر شود. به همان اندازه در تفسیر خود کامیاب بوده است. ولی به اعتقاد شلایرماخر معنای نهایی متن به آنچه در متن بیان شده و در حد عبارات متن قابل فهم است، محدود نمی‌شود، بلکه معنای نهایی متن چیزی است که مؤلف در آن متن در جستجوی آن است و آن چیزی نیست جز تمام زندگی مؤلف. شلایرماخر معتقد است نویسنده در هنگام خلق یک اثر تمام توانایی‌ها و همه‌ی هستی خود را به ظهور می‌رساند و مفسر برای دستیابی به معنای نهایی متن باید تمام هستی او را بازشناسی کند.

شلایرماخر به دنبال قواعد عمومی تفسیر، هرمنوتیک متن را ایجاد کرد، ولی هیچ گونه قاعده‌ی مشخصی در آثار او برای تفسیر نمی‌توان یافت. حتی در بیان او ترجیح واضحی برای نوعی تفسیر بر نوع دیگر مشاهده نمی‌شود. معنای نهایی متن نیز چون به تمام هستی نویسنده گره می‌خورد، هرگز به سرانجامی نمی‌رسد و در دایره‌ی هرمنوتیکی «تمام هستی نویسنده، تمام آثار او» سرگردان باقی می‌ماند.

 

 

 

اشتراک گذاری
Share on facebook
Facebook
Share on twitter
Twitter
Share on linkedin
LinkedIn
Share on telegram
Telegram
Share on email
Email
Share on print
Print
جدیدتربن مطالب
مطالب مرتبط
دیدگاه‌ها

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *