لودینگ

سرآمدان جامعه شناسی (۵۴) جان استوارت میل

سرآمدان

سرآمدان جامعه شناسی (۵۴) جان استوارت میل

 

جان استوارت میل فرزند ارشد جیمز میل، در بیستم ماه مه ۱۸۰۶ در لندن به دنیا آمد. خانواده‌اش در طبقه‌ی متوسط و شاید هم از لحاظ اقتصادی فقیر قرار داشت. پدرش فرزند یک کفاش روستایی در اسکاتلند بود. جان استوارت میلاز سه سالگی تحت نظر پدرش شروع به آموختن کرد. او در درجه‌ی نخست افکار و عقاید منطقی پدر را درک نمود و سپس شیوه‌ی خاصی را که جیمز میل برای دفاع از آن افکار و عقاید به‌کار می‌برد، یاد گرفت. از همان سه سالگی نزد پدرش آموزش زبان یونانی را آغاز و تا هشت سالگی آن را فرا گرفت. قبل از چهارده سالگی با سه دانش مهم اقتصاد، منطق و روان‌شناسی آشنا گردید.

پدرش هرگز او را به مدرسه نفرستاد تا فرزندش را به شیوه‌ی خاص خودش تربیت کند. سخت‌گیری‌های پدر باعث شد تا او بعداً در بیست سالگی دچار پریشانی روانی شود. به هر روی، افسانه‌های ازوپ نخستین کتابی بود که جان توانست به زبان یونانی بخواند. وقتی هشت ساله شد، جرمی بنتام در اقدام سخاوتمندانه‌ای خانه‌ی شماره‌ی یک خیابان کویین اسکویرپلیس را در اختیار خانواده‌ی میل گذاشت. استوارت میل پیش از آنکه ده ساله شود، شش محاوره از محاورات افلاطون را خوانده بود تا برای آموختن منطق آماده شود. به علاوه، جبر، هندسه و حساب دیفرانسیل را هم آموخته بود. آموختن علم منطق را در دوازده سالگی و اقتصاد را در سیزده سالگی آغاز کرد. پدرش او را موظف کرده بود کتاب‌های آدام اسمیت و همچنین اثر تازه‌تألیف دیوید ریکاردو با عنوان «اصول اقتصاد سیاسی و مالیات‌بندی» را بخواند و خلاصه‌نویسی کند.

جان استوارت میل در سال ۱۸۲۰ یادداشت‌هایش در این زمینه در کتاب «اصول اولیه‌ی اقتصاد سیاسی» منتشر کرد. در همین سال به دعوت یک خانواده‌ی نوع‌دوست به فرانسه رفت تا یک سال را آن جا بگذراند. در آن جا زبان فرانسوی آموخت و شش ماه هم در مون‌پلیه شیمی و ریاضیات خواند. پس از بازگشت از فرانسه و پژوهش و تحقیق درباره‌ی انقلاب فرانسه، در زمستان سال ۱۸۲۱ «قانون رومی» را مطالعه کرد. در زمستان ۱۸۲۲ جان استوارت میل و دوستان جوانش انجمنی تشکیل دادند که هر دو هفته یک بار تشکیل جلسه می‌داد و به بحث درباره‌ی موضوعات مختلف می‌پرداخت. آنها معیار تمام بحث‌هایشان را در اخلاق و سیاست «اصل فایده» گذاشته بودند.

در سال ۱۸۲۳ که هفده ساله بود با استفاده از نفوذ پدرش، یک موقعیت شغلی در کمپانی هند شرقی به دست آورد و این شغل را تا سال ۱۸۵۶ به عهده داشت. در همان سال‌ها ترفیع مقام پیدا کرد و به‌ ریاست اداره‌ی اسناد و مراسلات کمپانی هند شرقی منصوب گردید. در سال ۱۸۳۰ میل باز هم به فرانسه رفت و در آن جا با انقلابیون انقلاب دوم فرانسه دیدار کرد و با نوشته‌های آگوست کنت و سن‌سیمون آشنا شد. در همین ایام میل دست به کار نگارش پنج رساله شد که بعدها تحت عنوان «رساله‌هایی در باب برخی مسائل حل‌وفصل‌نشده‌ی اقتصاد سیاسی» منتشر شد.

سرآمدان جامعه شناسی جان استوارت میل

استوارت میل در سال ۱۸۵۱ با هریت‌ تیلور ازدواج کرد. هریت یک سال از میل کوچکتر بود و به عنوان یک فیلسوف انگلیسی و مدافع حقوق زنان شناخته می‌شد و همراه همسرش در فرانسه زندگی می‌کرد. او در ۱۸۲۶ با جان تیلور ازدواج کرده و از او سه فرزند داشت. در ۱۸۳۱ میل با خانواده‌ی تیلور آشنا شد و مدتی بعد دلباخته‌ی هریت گردید و او را تشویق به جدایی از همسرش کرد. هریت همسرش را تحت فشار گذاشت و در ۱۸۳۳ جان تیلور موافقت کرد که برای جدایی پرونده‌ای در دادگاه تشکیل دهند اما هریت در ۱۸۳۴ از ترس رسوایی عمومی از پیگیری موضوع منصرف شد و تصمیم گرفت به لندن بازگردد. در لندن، میل همچنان به دیدار هریت می‌رفت و به او ابراز علاقه می‌کرد.

سرانجام با مرگ جان تیلور در ۱۸۴۹ راه برای ازدواج میل با هریت باز شد و آنها در ۱۸۵۱ رسماً ازدواج کردند. او به صورت کتبی به هریت تعهد داد که همانند قبل برای انجام هر کاری آزاد باشد، اختیار اموالش را داشته باشد و نیمی از درآمد کتاب‌های میل هم از آن او باشد. این کار میل به معنای زیر پا گذاشتن قانون‌ها و عرف رایج بریتانیای آن زمان در نسبت میان مردان و زنان بود. هریت چند سال بعد، در ۱۸۵۸ در آوینیون فرانسه از دنیا رفت.

نوشته‌های سیاسی میل درباره‌ی مسائل مربوط به حقوق و آزادی سیاسی، حکومت پارلمانی و جایگاه زنان در جامعه است. میل در شناخت‌شناسی قائل به تجربه‌گرایی و در فلسفه‌ی اخلاق فایده‌گرا بود؛ مکتبی که بنیانگذارانش جرمی بنتام و پدرش، جیمز میل بودند.

علاقه‌ی میل به نظریه‌پردازی سیاسی در سال ۱۸۴۷ اوج گرفت. دغدغه‌ی میل درباره‌ی وضعیت اسفبار زندگی مردمان آن دوران را می‌توان در آثارش بازشناخت. در آن سال کتاب «اصول اقتصاد سیاسی» منتشر شد. میل در سال ۱۸۵۴ نگارش رساله‌ی مختصر آزادی را آغاز کرد که بعدها و در سال ۱۸۵۹ به صورت کتابی مستقل با نام «در باب آزادی» منتشر شد. در سال ۱۸۶۱ هم «فایده‌گرایی» را منتشر کرد که یکی از مهم‌ترین آثار میل و بازپرداخت دینش به پدرش و بنتام بود. کار بعدی میل انتشار جزوه‌ی «اندیشه‌هایی در باب اصلاحات پارلمانی» بود. در سال‌های بعد او کتاب «بررسی فلسفه‌ی سر ویلیام همیلتون» شهودگرا را نگاشت و مجموعه مقالاتش در معرفی آگوست کنت را در کتاب «آگوست کنت و پوزیتیویسم» ارائه نمود.

او برای مدت کوتاهی وارد سیاست شد و از سال ۱۸۶۶ تا ۱۸۶۸ نماینده‌ی رادیکال مجلس عوام بود و به دفاع از سیاست لیبرال در قانون‌گذاری و آموزش پرداخت. میل هم ادیب بود، هم خطیب. نخست‌وزیر وقت انگلیس به یکی از دوستان خود گفته بود موقعی که میل در مجلس صحبت می‌کند، همیشه احساس می‌کنم که به گفته‌ی پیغمبر گوش می‌دهم.  در سال ۱۸۶۸ پارلمان منحل شد و میل به زندگی خصوصی‌اش برگشت و بیشتر اوقاتش را در فرانسه می‌گذراند.

میل در سال‌های پایان عمرش در ویلای خود در آوینیون فرانسه به مطالعه، نگارش و پرورش گل و گیاه سرگرم بود و در هشتم می‌۱۸۷۳ در شصت‌وشش سالگی در اثر حمله‌ی قلبی دیده از جهان فروبست.  او را در گورستان محقر سن‌وران و در کنار هریت به خاک سپردند.

سرآمدان جامعه شناسی (54) جان استوارت میل

جان استوارت میل در اواخر عمرش دست به کار نگارش کتاب زندگی‌نامه‌اش شده بود که به زعم بسیاری ادیبان، از مهم‌ترین آثار دوره‌ی ویکتوریایی به شمار می‌رود. این کتاب چند ماه پس از مرگ میل منتشر شد. از آثار مهم او می‌توان به «انقیاد زنان»، «فایده‌گرایی»، «در راه آزادی»، «مبانی اقتصاد سیاسی»، «تأملاتی در حکومت انتخابی»، و «رساله درباره‌ی آزادی» اشاره کرد.

میل فعالانه در پیشبرد حقوق زنان در جامعه‌ی ویکتوریایی انگلیس شرکت داشت. به عنوان عضو پارلمان کوشید در دومین لایحه‌ی اصلاحات مجلس عوام تجدید نظر به عمل آید تا حق رأی برای زنان را نیز شامل شود. نیز جزوه‌ای بحث‌انگیز را با نام «انقیاد زنان» منتشر ساخت که حاوی بحثی بود علیه این نظر که نابرابری‌های اجتماعی‌ای که زنان در عرصه‌‌های حقوقی و سیاسی با آنها روبه‌رویند از طریق توجه به تفاوت‌های «طبیعی» میان مردان و زنان توجیه‌پذیر است.

به نظر میل، این توانایی‌های «طبیعی» زنان صرفاً تصورات ساختار اجتماعی مردسالاری است که بایستی مورد تردید قرار گیرند. به گفته‌ی میل این حق زنان است که فرصت‌‌های آموزشی در اختیار داشته باشند. به همین نحو، وی در دفاع از این نظر استدلال می‌کند که زنان شایستگی این را دارند که به طور برابر عهده‌دار کارهایی شوند که در انحصار مردان است و اینکه در مواردی نسبت به مردان از قابلیت‌های بیشتری هم برخوردارند. البته میل در تحلیل نهایی خود می‌گوید بصیرت یک زن نیازمند هدایت دانش عملی مرد است و «زن بد تعلیم‌یافته مصیبتی است برای مرد فرهیخته».

جان استوارت میل در دوران انقلاب بزرگ شد، زمانی که دمکراسی گام‌های اولیه را برمی‌داشت. آمریکا از استعمار بریتانیا رها شده و فرانسه حکومت پادشاهی را سرنگون کرده بود. بریتانیا در سال ۱۸۳۲ اولین قانون اصلاحات را تصویب کرد که طبق آن طبقات متوسط نیز از حقوق خاص بهره‌مند می‌شدند. انقلاب صنعتی فراگیر شده بود و نظم قدیمی اجتماعی که در آن جایگاه اجتماعی هر فرد از هنگام تولد او تعیین می‌شد رنگ می‌باخت. («پدر لیبرالیسم؛ مقابله با استبداد اکثریت». هفته‌نامه‌ی تجارت فردا، شماره‌ی ۲۸۰، سال هفتم، ۲۰ مرداد ۱۳۹۷)

میل در جوانی با آثار فیلسوف فایده‌گرا، جرمی بنتام که پدرش شاید برجسته‌ترین شاگرد او به‌شمار می‌رفت، و نیز با نظریات اقتصادی دیوید ریکاردو آشنا شده بود. اینان از جمله کسانی‌‌اند که به «رادیکال‌های منفی» قرن نوزدهم مشهورند و خود میل نیز از آنان به شمار می‌رود. فایده‌گرایی آن‌گونه که بنتام مطرح ساخته، نظریه‌ای است با این اعتقاد که اعمال و افعال اخلاقی را می‌توان با رجوع به اصل راهنمای «بیشترین خوشبختی برای بیشترین افراد» ارزیابی کرد. این اصل معروف است به اصل فایده (نفع). مطابق این اصل، فرد به هنگام مواجهه با مسئله‌ای اخلاقی، به‌گونه‌ای باید عمل کند که اطمینان یابد پیامدها و نتایج عملش تأمین‌کننده‌ی بیشترین خوشبختی و نیکی برای اکثریت کسانی است که متأثر از آن عمل‌اند. از نظر بنتام این طبیعت آدمی است که از رنج بپرهیزد و به دنبال لذت باشد.

در مقابل، میل استدلال می‌کند که هر چند جست‌وجوی لذت اصل مسلط بر کردار آدمی است، اما این هم هست که لذایذ از درجات بالا و پایینی برخوردارند. پس شخص فرهیخته به هنگام انتخاب لذتی پایین‌مرتبه و لذتی والاتر همواره لذت والاتر را برمی‌گزیند.

کتاب «در باب آزادی» از مهمترین آثار میل به شمار می‌رود. هدف او در این کتاب کشف و توضیح «ماهیت و حدود» سلطه‌ی جامعه بر فرد است. پیامد اصلی چنین سلطه‌ای خود را در متن «نبرد» میان آزادی فردی و اقتدار سیاسی نشان می‌دهد. اگرچه تنش میان آزادی و اقتدار که دغدغه‌ی میل به شمار می‌رود چیز تازه‌ای نیست و در اعصار قبل نیز همواره مطرح بوده است، اما از نظر میل جامعه‌ی مدرن با تنظیم خاصی از این مسئله روبه‌روست. جامعه‌ی مدرن به گونه‌ای دستخوش رشد و گسترش تاریخی شده که ماهیت این نبرد را از نو تعریف کرده است.

به بیان میل، در گذشته نبرد بر سر اقتدار به شکل نزاع میان رعایا و حکام بود و این نبرد بر قدرت حکومت‌های سلطنتی و اشرافی تمرکز داشت. در دوران مدرن، اوضاع اجتماعی تعبیه‌شده برای برآوردن «ضرورت حاکمان منتخب و موقت» به تأسیس نهادهای دمکراسی نمایندگی انجامید. این نیز به نوبه‌ی خود مسئله‌ی دیگری را پیش کشید: حاکمان از طریق زیردستان «تعیین می‌شوند» و در نتیجه اراده‌ی دولت، اراده‌ی ملت هم هست.

با این حال، همین امر موجب افزایش تعیین‌کننده‌ی قدرت عقیده‌ی جمع می‌شود. زیرا جامعه‌ای که حاکمان در آن انتخاب می‌شوند جامعه‌ای است که می‌تواند تابع قدرت رأی و عقیده‌ی اکثریت گردد. میل از این قدرت به «استبداد اکثریت» تعبیر می‌کند. با این عبارت او به وضعیتی سیاسی اشاره می‌کند که در آن «جامعه خود یک مستبد است». بنابراین از دیدگاه میل، جامعه‌ی مدرن از طریق حضور نوع تازه‌ای از تضاد میان دو گروه از علایق و منافع مشخص می‌شود که عبارتند از منافع فرد و منافع اجتماع. میل از این وضعیت به تنش میان «عقیده‌ی جمعی» و «استقلال فردی» هم تعبیر می‌کند.

بدین‌ترتیب مشخص است که رویکرد میل مبتنی بر حمایت از فردگرایی است. از نظر او فرد بیش از هر چیز باید به مثابه هویتی مستقل به تصور در‌آید. حق مسلم این هویت استقلال در پیگیری علایق و منافع خویش اوست. از آنجا که جامعه شامل افراد متنوع است، علایق و منافع متنوعی را هم در بر خواهد داشت. از نظر میل، جامعه‌ای از این نوع، مترقی‌ترین جامعه به شمار می‌رود. لذا، فرهنگ پیشرو یعنی آن فرهنگی که اهتمام به پرورش و ترویج فردیت دارد.

مطابق همین معیار، فرهنگی که از داشتن تنوع فردی خودداری می‌کند در واقع از پیشرو بودن خودداری کرده است. نزد میل این نکته‌ای است مهم، چرا که جامعه‌ی مترقی و پیشرو در عین حال جامعه‌ای خواهد بود مواجه با امکان برخوردها و تضادها. این از آن روست که تنوع با این نتیجه‌ی اجتناب‌ناپذیر همراه است که برخی افراد علایق و رفتارهایی بروز خواهند داد که «ضداجتماعی» است به این معنا که می‌توانند با هنجارهای مسلطی که اخلاقیات عامه را برمی‌سازند، در تعارض قرار گیرند. خلاصه اینکه، همواره احتمال اختلاف بین صور جمعی نظام اجتماعی و علایق و منافع فردی وجود دارد؛ آن هم به این دلیل ساده که افراد می‌توانند انتخاب‌هایی داشته باشند و خواهند داشت که با قاعده‌ی عرف منطبق و سازگار نیستند.

میل پس از تشخیص توان جامعه‌ی مدرن در تسلط بر فرد از طریق نیروی عقاید جمعی و همگانی، می‌کوشد تا حدود قدرت عمومی را تشریح نماید. این حدود عمدتاً به تمایز جنبه‌های خودبینانه و دگربینانه رفتار انسانی وابسته‌اند.

نقش اجتماعی و بنابراین فرهنگی فرد در تصور میل از مفهوم «خود» اهمیتی بسزا دارد. نکته‌ی قابل ذکر دیگر اینکه وی بحث خویش را با ارائه‌ی نظریاتی درباره‌ی سایر فرهنگ‌ها پیش می‌برد. از این قرار، فرهنگ اروپایی نمونه‌ای است از فردیت و پیشرفت تاریخی، حال آنکه فرهنگ مثلاً چینی فرهنگی است ایستا و فاقد فردیت. از نظر میل تفاوتی هم بین کسانی که صلاحیت میان فردیت‌شان را به واسطه‌ی بلوغ و پختگی شخصیت دارند و آنهایی که چنین ویژگی ندارند وجود دارد.

از سوی دیگر، میل «دولت‌ها و اوضاع عقب‌مانده‌ی جامعه‌ای را که در آن خود مردم صغیر و نابالغ در نظر گرفته می‌شوند» در همین رده جای می‌دهد. به همین دلیل استبداد گونه‌ای حکومت مشروع به هنگام سروکار داشتن با غیرمتمدن‌هاست، مشروط بر اینکه هدف اصلاح ایشان باشد و راه و روش‌ها در نیل به این هدف از توجیه کافی برخوردار باشند. بنابراین، واژه‌ی «فرهنگ» برای میل به معنای فرهنگ اروپایی است، چرا که همین فرهنگ معیاری را می‌سازد که بر اساس آن رشد فرهنگی را می‌توان سنجید.

جان استوارت میل دمکراسی و مشارکت را بهترین ابزار تکامل انسان می‌داند. طبق درک فایده‌باورانه، نهادهای سیاسی ابزاری برای شکل‌دهی مردم و اثرگذاری در تکوین شخصیت آنها به بهترین شکل ممکن هستند. میل می‌نویسد یک نظام سیاسی باید بر اساس اینکه چگونه انسان‌ها را می‌پرورد و چگونه با آنها رفتار می‌کند، ارزیابی شود. به سخن دیگر، سنجش و داوری نظام سیاسی بر حسب این معیار باید صورت گیرد که با شهروندان چه می‌کند. آیا آنها را به انسان‌هایی بهتر تبدیل می‌کند یا بدتر؟ آیا جنبه‌های مثبت آنها را رشد می‌دهد یا منفی؟ با خصوصیات خوب و بد انسان‌ها چه می‌کند؟ انسان آرمانی از نظر چهار عنصر اساسی دارد که آنها را به دو مقوله‌ی اصلی تقسیم می‌کند.

سه عنصر اساسی را «کیفیتی معنوی» و «به ویژه ارزشمند» و یک عنصر دیگر را «فردیت» می‌نامد. نخستین عنصر مورد نظر میل «روشن‌بینی» است که شامل دو جنبه‌ی «توانایی نظری» و «استعداد نظری» است. دومین عنصر، شایستگی عملی است که شامل ویژگی‌هایی مانند نظیر دانش عملی، کاردانی و پیگیری و سخت‌کوشی است. این ویژگی‌ها ترغیب‌کننده‌ی انسان به کار مفید و سنجشگرانه است. سومین عنصر بلوغ و پختگی روحی و اخلاقی است که به انسان توانایی قرار دادن خود در شرایط دیگران را می‌دهد و مایه‌ی بی‌غرضی و بی‌طرفی انسان و جلوگیری از خودخواهی و تنگ‌نظری است. چهارمین عنصر مورد نظر میل که از سه عنصر دیگر متمایز است، فردیت و خودمختاری انسان است که اهمیت زیادی در خویشتن‌داری، خودیابی و قائم به ذات بودن انسان دارد و به وی امکان نقدورزی و سنجش و رشد شخصیتی می‌دهد.جان استوارت میل

موضوع عدالت را جان استوارت میل در اثر خود با نام «فایده‌باوری» که دیگر اثر مهم اوست و در سال ۱۸۶۱ منتشر شد بررسی کرده است. وی در آغاز خاطرنشان می‌سازد که کتابش برای فهم بهتر و منصفانه‌تر نظریه‌ی «فایده‌باوری» و «خوشبختی» و اثبات آن به رشته‌ی تحریر در آمده است. در جمع‌بندی آرای میل درباره‌ی عدالت می‌توان گفت که او از این مفهوم در هسته‌ی مرکزی آن، ادعای حق هر فرد در مقابل دیگران و همچنین اصلی حقوقی و اخلاقی را دریافت می‌کند که مطابق آن باید به هر کس آنچه را سزاوار اوست داد.

به این معنا او عدالت را در رفتار یکسان نسبت به همگان و تقسیم عادلانه‌ی نعمات مادی با توجه به تفاوت میان افراد تعریف می‌کند. میل خصلت تعهدآور عدالت را مشتق از آن می‌داند که سودمند است و خوشبختی بزرگ عمومی را ایجاد می‌کند. به نظر میل هر فردی با فایده‌ای که می‌رساند، کل فایده‌ی اجتماعی و از طریق آن عدالت اجتماعی را افزایش می‌دهد. اما در وضعیت معین تاریخی، نابرابری اجتماعی نیز می‌تواند برای جامعه فایده داشته باشد. در چنین وضعیتی رفتار برابر نسبت به همگان با محدودیت‌هایی روبه‌رو می‌گردد، اما  تناقض میان علایق مختلف و تضادهای طبقاتی همواره در تاریخ بی‌مورد شده‌اند و سرانجام بر آنها غلبه شده است. به عقیده‌ی میل تضادها در چارچوب نظام اقتصادی سرمایه‌داری نیز از طریق اصلاحات قابل رفع هستند.

به این ترتیب، میل در آثار خود از اصلاحات منظم در نظام اقتصادی سرمایه‌داری جانبداری می‌کند. او خواهان آن است که کارگران در حیات تربیتی و آموزشی جامعه سهیم شوند. میل نابرابری ساختاری در نظام مبتنی بر اقتصاد سرمایه‌داری را تا آنجا می‌پذیرد که همه‌ی اعضای جامعه بتوانند از مالکیت خصوصی فایده ببرند. او در راستای دفاع از آزادی فرد برای شکوفایی شخصیت خویش، همچنین از همبستگی آزادیخواهانه‌ی کارگران در ایجاد اتحادیه‌ها، تعاونی‌ها و سندیکاها پشتیبانی می‌کند.

البته آزادی فردی برای جان استوارت میل پیش از هر چیز آزادی وجدان و آزادی بیان است. بیم او از برقراری استبداد در گستره‌ی عمومی نیز با توجه به همین امر قابل درک است. میل معتقد است که هر فردی می‌بایست خیر خود را دنبال کند، مادامی که در این راه منافع دیگران را خدشه‌دار نمی‌سازد.

میل مالکیت خصوصی را با عطف به فایده‌باوری تا آنجا توجیه‌پذیر می‌داند که موجودیت افرادی را که جز نیروی کار خود چیزی در اختیار ندارند، تهدید نکند. سعادت هر فردی بایست به اندازه‌ی سعادت هر فرد دیگر مد نظر قرار گیرد. اینکه هر کس یکسان خواهان خوشبختی است به این معناست که هر کس یکسان نیز باید از ابزار رسیدن به خوشبختی برخوردار باشد، مگر به دلیل مرزهایی که شرایط خاص زندگی انسانی و منافع عمومی به ما تحمیل می‌کنند. این اصل دارای پیامدی اجتماعی است و به لیبرالیسم میل خصلتی اجتماعی می‌بخشد. از همین رو جان استوارت میل را میانجی مکتب‌های سیاسی لیبرالیسم و سوسیالیسم و به اعتباری برجسته‌ترین نماینده‌ی فکری «سوسیال لیبرالیسم» می‌دانند.

 

 

اشتراک گذاری
Share on facebook
Facebook
Share on twitter
Twitter
Share on linkedin
LinkedIn
Share on telegram
Telegram
Share on email
Email
Share on print
Print
جدیدتربن مطالب
مطالب مرتبط
دیدگاه‌ها

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *