لودینگ

سرآمدان جامعه شناسی (۵۱) فرانسیس فوکویاما

سرآمدان

سرآمدان جامعه شناسی (۵۱) فرانسیس فوکویاما

یوشیهیرو فرانسیس فوکویاما  در بیست‌وهفتم اکتبر ۱۹۵۲ در هایدپارک در نزدیکی شیکاگو به دنیا آمد. پدرش، یوشیو فوکویاما، نسل دوم آمریکایی ژاپنی‌تبار بود که دکترای جامعه‌شناسی از دانشگاه شیکاگو داشت و به عنوان واعظ کلیسای پروتستان (فرقه‌ی کنگره‌گرایان) خدمت می‌کرد. مادرش، توشیکو کاواتا فوکویاما که متولد  شهر کیوتو ژاپن بود، دختر شیرو کاواتا، بنیانگذار گروه علمی اقتصاد دانشگاه کیوتو و نخستین رئیس دانشگاه شهر اوساکا بود.

سرآمدان جامعه شناسی فرانسیس فوکویاما

فرانسیس فوکویاما تنها فرزند خانواده بود و دوران کودکی خود را دور از فرهنگ ژاپنی (تا آنجا که حتی زبان ژاپنی را هم نیاموخت) در منهتن نیویورک گذراند. در سال ۱۹۶۷ میلادی همراه خانواده به پنسیلوانیا رفت و در آن جا دوره‌ی دبیرستان را به پایان رساند. لیسانس خود را از دانشگاه کرنل گرفت و در همان دانشگاه زیر نظر آلن بلوم در رشته‌ی فلسفه‌ی سیاسی ادامه‌ی تحصیل داد. به دنبال آن، قصد کرد در رشته‌ی ادبیات تطبیقی دانشگاه ییل مطالعات خود را پی بگیرد و برای شش ماه به پاریس رفت و زیر نظر رولان بارت و ژاک دریدا در این زمینه به مطالعه پرداخت. اما از ادامه‌ی کار منصرف شد و دوباره به علوم سیاسی روی آورد و به دانشگاه هاروارد رفت. در این دانشگاه کسانی چون ساموئل هانتینگتون و هاروی منسفیلد علوم و فلسفه‌ی سیاسی تدریس می‌کردند. او با ارائه‌ی رساله‌ای درباره‌ی تهدید شوروی در خاورمیانه به اخذ درجه‌ی دکترا از دانشگاه هاروارد نایل آمد. وی در دوره‌ی دانشجویی در دانشگاه کرنل به انجمن دانشجویی تلوراید  پیوست.

فوکویاما فیلسوف آمریکایی، متخصص اقتصاد سیاسی، رئیس گروه توسعه‌ی اقتصادی بین‌المللی مدرسه‌ی مطالعات پیشرفته‌ی بین‌المللی پال ایچ. نیتس دانشگاه جانز هاپکینز و نویسنده‌ی کتاب «پایان تاریخ و آخرین انسان» است که به خاطر نظریه‌پردازی «پایان تاریخ» مشهور است. فوکویاما پیشتر جزو نظریه‌پردازان نومحافظه‌کار به‌شمار می‌آمد اما در سال ۲۰۰۳ با اشغال عراق مخالفت کرد و در انتخابات سال ۲۰۰۴ آمریکا علیه بوش رأی داد و در سال ۲۰۰۶ با انتشار مقاله‌ای در نیویورک‌تایمز ضمن مقایسه‌ی نومحافظه‌کاری با لنینیسم، پایان عصر نومحافظه‌کاری را اعلام نمود. او درباره‌ی ایران موضع‌گیری کرده است. از جمله در مقاله‌ای در وال‌استریت ژورنال به سال ۲۰۰۹ نوشت دمکراسی در ایران یک چرخه‌ی بسته است.

تاریخ فی‌نفسه به قدری ارزشمند است که در مورد آن می‌توان تأمل فلسفی کرد. استنفورد معتقد است به اعتبار دو معنی تاریخ، دو نوع فلسفه‌ی تاریخ شکل گرفته است. در معنای نخست، تاریخ به روند حوادث و وقایع، به آنچه عملاً اتفاق افتاده، اشاره دارد. در معنای دوم، تاریخ به نقطه نظرات، دیدگاه‌ها و اعتقادات بیان‌شده یا نوشته‌شده درباره‌ی حوادث و وقایع بازمی‌گردد.  بنابراین می‌توان گفت پژوهش‌های فلسفی درباره‌ی تاریخ به دو شاخه‌ی معرفتی درجه اول «هستی‌شناسانه»  و درجه دوم «معرفت‌شناسانه»  تقسیم می‌شود. درک هستی‌شناسانه به دنبال فهم هستی تاریخ، سیر تحول آن و کشف معانی نهفته در روندها و رویدادهای کلی تاریخ است. فهم هستی‌شناسانه کمک می‌کند قانون‌مندی حاکم بر تاریخ را در صورت وجود کشف کنیم. این جنس از دانش و نگرش به تاریخ را «فلسفه‌ی نظری تاریخ» یا «فلسفه‌ی جوهری تاریخ» می‌نامند. از منظر معرفت‌شناسانه به امکان شناخت و پرداختن به تاریخ و نحوه و حدود و ثغور آن توجه می‌شود. این جنس از پرداختن به تاریخ را «فلسفه‌ی تحلیلی تاریخ» یا «فلسفه‌ی انتقادی تاریخ» می‌نامند. فلسفه‌ی نظری یا جوهری تاریخ کوششی است تا معنا و مفهوم روند کلی پدیده‌های تاریخی کشف و به ماهیت عمومی فرآیند تاریخی پی برده شود و فلسفه‌ی تحلیلی یا انتقادی تاریخ، تحلیلِ فلسفی تاریخ‌نگاری است که به توصیف و تبیین منطقی، عقلانی و معرفت‌شناختی آنچه مورخان انجام می‌دهند، می‌پردازد.

به اعتبار همین دو نگاه فلسفی به تاریخ، می‌توان از فیلسوف نظری و تحلیلی تاریخ سخن گفت. هدف فیلسوف نظری تاریخ تأمل در رویدادهای گذشته، کشف الگو یا معنای حاکم بر تاریخ است، رسالتی که خارج از حوصله و تخصص مورخ است. برای فیلسوفان تاریخ بسنده کردن به رویداد و روزشمار وقایع توجه ما را از فهم و درک جریان کلی تاریخ و سمت و سوی آن بازمی‌دارد و میدان دید کم‌دامنه و جزئی فراهم می‌کند. فیلسوفانی چون افلاطون، ارسطو، هگل، کانت و مارکس، اشپنگلر و توین‌بی جملگی از فیلسوفان نظری تاریخ و به دنبال کشف قوانین حاکم بر جریان کلی تاریخ‌اند.

فوکویاما نیز بر احیای فلسفه‌ی نظری تاریخ تأکید دارد و منتقد بی‌توجهی به فلسفه‌ی نظری تاریخ به علت اتفاقات صورت گرفته در قرن بیستم است که به بدبینی در تاریخ منجر شده است. به نظر او با وجود بدبینی به فلسفه‌ی نظری تاریخ می‌توان نظم معناداری را در تاریخ مشاهده کرد، نه اینکه تاریخ توالی کور حوادث باشد. به نظر او در تاریخ ایده‌ی انسان در حوزه‌ی ماهیت سیاست و نظم اجتماعی تحقق می‌یابد. از منظر فلسفه‌ی نظری، تاریخ هویت حقیقی و مستقل دارد که برای انسان قابل کشف و توصیف است. از نظر بسیاری از فیلسوفان تاریخ همچون هگل و کارل مارکس و انگلس انسان‌ها در برابر تاریخ فاقد اراده‌اند. فلسفه‌ی تاریخ به قانون‌مندی تاریخ اعتقاد مؤکد دارد. فلسفه‌ی تاریخ همچنین نگرش کلی به تاریخ است، به عبارت دیگر فیلسوف تاریخ تمام تاریخ بشری را یکجا و یک‌دست مطالعه می‌کند. در فلسفه‌ی تاریخ سؤالات مختلفی قابل طرح و بررسی است. در این میان سه موضوع اهمیت اساسی دارد؛ غایت تاریخ، محرک تاریخ و منازل تاریخ.

هگل از جمله نخستین اندیشمندانی است که موضوع غایت تاریخ را مورد توجه قرار داده است و تاریخ را واجد قصد و غایت می‌داند نه تصادف یا تقدیر کور. به باور او تاریخ مظهر و محصول روح یا مثال کلی است که در هر دوره‌ای در قوم حاکم تجلی پیدا می‌کند و تمدن مدرن مرحله‌ی نهایی تجلی روح مطلق جهانی است. از نظر او انقلاب فرانسه، «سرآغاز پایان تاریخ» است، از این پس آنچه در جهان روی می‌دهد، چیزی جز گسترش آرمان‌های انقلاب فرانسه نیست.  مارکس بر این باور بود که تاریخ بر اساس روند دیالکتیکی و موجبیت اقتصادی به مرحله‌ی نهایی و پایانی خود یعنی ظهور مرحله‌ی کمونیسم خواهد انجامید. در خصوص عوامل محرک تاریخ، برخی مانند مونتسکیو و مکیندر، علل و تبیین‌های جریان تاریخ را در جغرافیا یافته‌اند. مارکسیست‌ها کلید تاریخ را در اقتصاد و گوبینو آن را در نژاد یافته است. هگل، عامل محرکه‌ی تاریخ را تلاش انسان برای شناسایی حرمت و شخصیت خویش از سوی هم‌نوعان می‌داند.  سرانجام، درباره‌ی مراحل و منازل سیر تاریخ دو الگوی خطی و دوره‌ای وجود دارد؛ نگرش ادواری به تاریخ که در تمدن‌های باستانی از جمله تمدن چین، مصر و هند رواج داشت و با توجه به صیرورت دائمی طبیعت، تاریخ را نیز همانند طبیعت دوری می‌دید. فیلسوفانی مانند ابن خلدون، ویکو ، اشپنگلر و توین‌بی نیز به تفسیر دوری و چرخه‌‌ای تاریخ باور دارند. اما بر اساس فلسفه‌ی خطی، تاریخ آغاز و انجامی دارد و مسیری تکاملی را از یک مبدأ معلوم به سمت مقصدی معهود طی می‌کند. اسپنسر، مارکس و آگوست کنت از زمره‌ی این دسته از فیلسوفان‌اند. از نظر مارکس تاریخ بعد از برده‌داری، فئودالیته و بورژاوزی و سوسیالیسم به مرحله‌ی آخر یعنی کمونیسم می‌رسد که آخرین و مترقی‌ترین مرحله‌ی تاریخ است و با حذف تمایزهای طبقاتی در واقع تاریخ به پایان خود خواهد رسید.

سرآمدان جامعه شناسی فرانسیس فوکویاما

فوکویاما را می‌توان در ادامه‌ی فیلسوفان عصر روشنگری دید. متفکران عصر روشنگری تفسیر دینی تاریخ که در قرون وسطی غالب بود را رد و به جای تنزل دنیوی، ایده‌ی پیشرفت یا ترقی را مطرح کردند. پولارد فرض اصلی مفهوم ترقی را به این شرح بیان می‌کند که اعتقاد به ترقی متضمن این فرض است که در تاریخ بشر یک الگوی دگرگونی وجود دارد که این الگو برای ما شناخته‌شده است و اینکه این الگو متشکل از تغییراتی است که اجتناب‌ناپذیر و تنها در یک جهت کلی صورت می‌پذیرد و این جهت به طرف مطلوب‌تر شدن اوضاع و احوال نسبت به وضعیت قبلی است. در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم فلسفه‌ی ترقی تاریخ نخستین جرقه‌های تردید و بدبینی را تجربه کرد. جنگ‌های جهانی اول و دوم، جهان رو به پیشرفت را با پرسش‌های جدی روبه‌رو ساخت و رویکرد تکاملی فیلسوفان خطی را به نوعی بن‌بست کشانید. بنابراین برخی به تفسیر دوری از تاریخ روی آوردند. به نظر ای.اچ. کار از نیمه‌ی قرن نوزدهم تا ۱۹۱۴ از تغییر تاریخی، تصوری جز تغییر به وضع بهتر نمی‌توانست داشته باشد و در سال‌های دهه ۱۹۲۰ به دورانی پا گذاشتیم که تغییر با بیم از آینده در هم امیخت و تغییر به مثابه وضع بدتر پنداشته شد. نخستین نظریه‌ی بدبینانه به ترقی از اسوالدو اشپنگلر است. وی در کتاب «انحطاط غرب» معتقد است فرهنگ غرب در اوضاع کنونی زمستان خود را طی می‌کند و در آینده برای غرب از حرکت صعودی و دائم و پیشرو خبری نخواهد بود. بعد از اشپنگلر آرنولد توین‌بى هم‌راستا با او معتقد بود تمدن‌ها دوره‌ای از رشد و تعالی را طی می‌کنند و اگر نتوانند از عهده‌ی چالش‌ها برآیند، دچار فروپاشی و شکست می‌شوند. به نظر وی غرب نباید پا از گلیم خود فراتر نهد چرا که مردم سایر نقاط جهان هم به دنبال حقوق برابرند. در دهه‌ی پایانی قرن بیستم شاهد دو نگرش متضاد در فلسفه‌ی تاریخ هستیم. از یک طرف نگرش‌های خطی و تکاملی دوباره اوج گرفت؛ و از سویی دیگر برخی متفکران با بی‌بنیاد دانستن هر گونه نگاه غایت‌انگار و کلی در خصوص پایان تاریخ، از این بابت که تعیین پایان تاریخ، آزادی انسان را محدود می‌کند، چندان روی خوشی به چنین ایده‌ای نشان ندادند.

پوپر و آیزایا برلین روایت‌های کلان و پیش‌بینی بلندمدت جامعه‌ی بشری و آینده‌ی تاریخ را رد و آنها را ماهیتاً غیر قابل پیش‌بینی می‌دانستند. در چنین فضایی که متفکران و روشنفکران سرمایه‌داری در رقابت با کمونیسم و اندیشمندان پسامدرن روایت‌های کلان از تاریخ را مورد حمله قرار می‌دادند، فوکویاما از پروژه‌ی پایان تاریخ خود پرده‌برداری کرد. فوکویاما در برابر انتقادات جریانات مخالف روایت کلان او از تاریخ معتقد بود آنها به خاطر حوادث وحشتناک نیمه‌ی اول قرن بیستم دچار بدبینی عمیقی شده‌اند و الان زمان خبرهای خوب و برجسته‌ترین تحول را در پایان قرن بیستم شاهد هستیم؛ یعنی آشکار شدن ضعف ذاتی و بزرگ دیکتاتوری‌ها چه از نوع راست و چه از نوع چپ آن در سراسر جهان. در این میان لیبرال‌دمکراسی تنها نظام سیاسی مطلوب و نهایی است که فرهنگ‌های متفاوت در بهترین بودن آن به اشتراک نظر رسیده‌اند. پایان تاریخ در واقع برآمده از فلسفه‌ی ترقی تاریخ است و همان طور که پولارد اشاره کرده است، فلسفه‌ی ترقی را می‌توان همچون هرمی دانست که معتقد به بهبود در ابعاد مختلف حیات انسانی است. پایان تاریخ در سطح بالاتر هرم ترقی مدعی دستیابی به مطلوب‌ترین نظام سیاسی و پایان منازعات ایدئولوژیک بشری است.

سرآمدان جامعه شناسی فرانسیس فوکویاما

با یک تلقی مبتنی بر داروینیسم اجتماعی فوکویاما معتقد است در پایان تحول ایدئولوژیک بشر، تنها اصلح‌ها پیروز می‌شوند و لیبرال‌دمکراسی به عنوان نظام برتر توانسته بر رقبای خود برتری یابد. بنابراین غایت آمال تاریخ دستیابی به لیبرال دمکراسی به عنوان بهترین نظم سیاسی مطلوب و پایان همه‌ی منازعات ایدئولوژیک بشر است. فوکویاما از لیبرالیسم اقتصادی و سائق شناسایی به عنوان محرک تاریخ یاد می‌کند و لیبرالیسم اقتصادی را مقدم بر انگیزه‌ی تلاش برای شناسایی می‌داند، به بیانی دیگر در صورت تحقق لیبرالیسم اقتصادی است که زمینه برای شناسایی و به رسمیت شناخته شدن فراهم می‌گردد.

فوکویاما معتقد است تمدن صنعتی جدید اقتضائات و ملزومات خاصی در حوزه‌ی نظام اقتصادی و اجتماعی دارد که ملت‌ها برای بقای خویش ناچار از پذیرش آنند. در این میان، اقتصاد آزاد به ویژه در عصر انفورماتیک و ظهور دنیای دینامیک و به شدت پیچیده‌ی اقتصاد مابعد صنعتی، توانایی خود را در مقابل رقیب دیرینه‌ی خویش یعنی اقتصاد متمرکز و غیر آزاد نشان داده است. کشورهایی که زمانی مشروعیت خود را در نفی اقتصاد آزاد می‌جستند، امروزه به اهمیت و درستی آن پی برده‌اند و این روایت جهان‌شمولی اقتصاد آزاد و انتخاب صحیح و عقلانی در متن این شق از نظام اقتصادی است. از نظر فوکویاما موفقیت این نوع نظام اقتصادی در ایجاد تحول و سعادتمندی کشورهای فقیر پس از جنگ جهانی دوم گواه دیگری بر پذیرش همگانی آن می‌باشد.

فوکویاما به جای نظام دوقطبی، جهان را به سه بخش تقسیم می‌کند؛ جهان پساتاریخ یعنی جهانی که در جدال ایدئولوژیک بر رقیب کمونیست پیروز شده و پایان تاریخ را رقم زده؛ دوم، جهان در حال گذار، یعنی جوامعی که در حال طی کردن فرآیند تجربه‌ی جهان پساتاریخ‌اند، و سوم، جهان در چنگ تاریخ، یعنی کشورهای جهان سومی که هنوز در تاریخ فرو رفته و نقشی در تحولات جهان ایفا نمی‌کنند. میان این سه جهان یک رابطه‌ی خطی وجود دارد و قرار است جهان در حال گذار و جهان در چنگ تاریخ پا جای پای جهان پساتاریخ بگذارند. مسیر خطی فوق بدین شکل است که اگر جوامع خواهان بقای خود هستند می‌بایست از نظر اقتصادی و سپس سیاسی لیبرالیزه شوند. وقتی سطح معینی از درآمد سرانه حاصل شد و طبقه‌ی متوسط رشد پیدا کرد، حکومت ناچار از اعطای قدرت سیاسی و ازادی به این بخش از جامعه است و طبیعی است آنها لیبرال‌دمکراسی را به عنوان تنها الگوی موفق برخواهند گزید.  رهیافت خطی فوکویاما همانند مکتب نوسازی، بر ارائه‌ی تصویری از سیر جوامع از یک وضعیت سنتی و عقب‌مانده به یک وضعیت مدرن و توسعه‌یافته استوار است. برای مثال ادوارد شیلز با تأکید بر تمایز جوامع سنتی و مدرن به یگانه بودن راه نوسازی سیاسی تأکید و راه مطلوب برای جوامع جهان سوم را دمکراسی لیبرال می‌داند.

طرح پایان تاریخ از سوی فوکویاما این سؤال را یک بار دیگر مطرح کرد که ایا نظم واحدی بر تاریخ حاکم است؟ آیا مسیر محتومی بر حرکت جوامع حاکم است؟ ایا همان طور که فوکویاما استدلال می‌کند، لیبرالبیسم اقتصادی و میل به شناسایی تنها موتور محرکه‌ی تاریخ به شمار می‌روند و مکانیسم حرکت و تحول جوامع را این دو تعیین می‌کنند؟ سؤالاتی از این قبیل را می‌توان در فلسفه‌ی نظری تاریخ سراغ گرفت که بستری است برای بررسی نظریه‌ی پایان تاریخ فوکویاما با طرح پرسش‌هایی که فلسفه‌ی تاریخ در صدد پاسخگویی به آن است، از جمله غایت تاریخ چیست، محرک تاریخ کدام است و منازل و مسیر تاریخ به چه نحوی است؟ سؤالات و پرسش‌های بنیادین فلسفه‌ی تاریخ به ما امکان تأمل در زوایای مختلف پایان تاریخ فوکویاما را میسر می‌سازد. از حیث غایت تاریخ نشانه‌ها و شواهد موجود نشاندهنده‌ی این است که نه تنها مسیر تاریخ حرکت به سمت لیبرال‌دمکراسی نیست، بلکه از بدیل‌های دیگری نیز می‌توان نام برد که برخی از انها در جایی و بستری در حال ر شدونمو هستند که فوکویاما آن جا را جهان پساتاریخ می‌داند؛ از جمله رشد و گسترش ناسیونالیسم قومی مشابه آنچه در فاصله‌ی بین دو جنگ جهانی اروپا را درنوردید. از جهات دیگری نیز می‌توان از منظر این پرسش اساسی به بررسی پایان تاریخ پرداخت. از جمله اینکه واقعاً لیبرال‌دمکراسی نظام مطلوب و ایده‌آل است و یا کاستی‌های دارد که خواسته یا ناخواسته از چشمان فوکویاما مغفول مانده است. چنین رویکردی را می‌توان از منظر پرسش‌های دیگر فلسفه‌ی تاریخ سراغ گرفت. از جمله محرک تاریخ که فوکویاما لیبرالیسم اقتصادی و تلاش برای به رسمیت شناختن را عامل حرکت تاریخ معرفی می‌کند. اینکه آیا می‌توان به محرک‌های دیگری اشاره کرد، آشکارا در دیدگاه فوکویاما نادیده گرفته شده است؛ اینکه اساساً می‌توان آزادسازی اقتصادی و دمکراسی را رفیقان همیشگی دانست تردید وجود دارد؛ اینکه ایا می‌توان برای عقل بشری، تجربه‌ی بشری در ساخت نظام‌های سیاسی و اقتصادی حد و مرز تعیین کرد؟ در دیدگاه فوکویاما نشانه‌های جدی از پایان عقل و تجربه‌ی بشری و ماندن در آنچه او لیبرال‌دمکراسی می‌نامد می‌توان دید، امری که با بنیان‌های اصلی و اساسی فلسفه‌ی ترقی مبنی بر پیشرفت و ترقی بشر به شکل مدام و مستمر در تعارض است.

سرآمدان جامعه شناسی فرانسیس فوکویاما

تفسیر فوکویاما از منازل و منزلگاه‌های تاریخ بیش از هر چیز نظریه‌ی او را به عنوان مستمسکی برای سیاست خارجی نومحافظه‌کاران آمریکا قرار داده است که پشت آرمان‌های جذاب حقوق بشر و دمکراسی سیاست‌های یکجانبه‌گرایانه‌ی خویش را پیش ببرند. گویی فوکویاما ایدئولوگ تندروهای سیاست خارجی آمریکاست که هدفی جز مداخله در همه جای دنیا برای تأمین منافع آمریکا در لفافه‌ی دمکراسی و حقوق بشر ندارند. از درون استنتاج فوکویاما ایده‌ی کسانی که غرب و غربی شدن را سرنوشت ناگزیر همه‌ی جوامع می‌دانستند، نیز قابل استنباط است. فوکویاما بدون اینکه تفاوتی میان مدرن شدن و غربی شدن قائل شود، روایتی خطی و جهان‌شمول از مسیر تاریخ برای همه‌ی بشریت ارائه می‌کند. در حالی که اگر مدرن شدن اقتضای همه‌ی جوامع است، غربی شدن را می‌توان از این مقوله جدا دانست.

اشتراک گذاری
Share on facebook
Facebook
Share on twitter
Twitter
Share on linkedin
LinkedIn
Share on telegram
Telegram
Share on email
Email
Share on print
Print
جدیدتربن مطالب
مطالب مرتبط
دیدگاه‌ها

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *