لودینگ

سرآمدان جامعه شناسی (۵۰) مارتین لوتر

سرآمدان

سرآمدان جامعه شناسی (۵۰) مارتین لوتر

مارتین لوتر  در دهم نوامبر سال ۱۴۸۳ در شهر آیسلبن آلمان به دنیا آمد و به مناسبت تعمیدش در روز یازدهم نوامبر، که در آن زمان روز جشن قدیس مارتین (اهل تور) بود، به این نام خوانده شد. پدرش، هانس لوتر و مادرش مارگارت لینده‌مان بود. هانس لوتر یک معدن‌کار بود و یک سال بعد از تولد مارتین به شهر مانسفلد رفت و در آن جا به استخراج معدن کوچکی از مس مشغول شد.

مارتین تحصیلات مقدماتی را در شهرهای مانسفلد، ماگدبورگ و آیزناخ گذراند و از سال ۱۵۰۱ به تحصیل در دانشگاه ارفورت در رشته‌ی هنر پرداخت در حالی که پدرش مصرانه از او می‌خواست که وکیل شود، زیرا مزایای مالی خوبی داشت. مارتین پس از گرفتن لیسانس ادبیات در سال ۱۵۰۵ به خواسته‌ی پدرش در رشته‌ی حقوق نام‌نویسی کرد اما پس از دو ماه تحصیل در این رشته را رها نمود. گغته شده است یک رعدوبرق مسیر زندگی او را تغییر داد. هنگامی که از ارفورت به مانسفلد برمی‌گشت ناگهان گرفتار تندباد و صاعقه شد و اسبش او را به زمین‌ انداخت. او بسیار وحشت کرد و به آنای مقدس (قدیسه‌ی حامی معدن‌کاران) قسم خورد که اگر از آن وضع نجات یابد راهب شود. دو هفته بعد در هفدهم ژوئیه‌ی ۱۵۰۵ وارد دیر آگوستینی ارفورت شد. پدرش از این تصمیم او به خشم آمد و برای مدتی طولانی از وی دوری جست.

لوتر تا سال ۱۵۰۷ در دیر ارفورت که با دانشگاه پیوند نزدیکی داشت باقی ماند تا به مقام کشیشی رسید. در سال ۱۵۰۹ اولین مدرک مهم الهیاتی خود را به دست آورد. پس از کسب رتبه‌ی کشیشی و آغاز تحصیلات خود در رشته‌ی الهیات در سال ۱۵۱۱ به رم فرستاده شد. پس از بازگشت از رم، به شورای کلیسایی ویتنبرگ منتقل گردید. او سرانجام در هجدهم اکتبر ۱۵۱۲ به درجه‌ی دکتری الهیات رسید و پس از آن از ارفورت به دانشگاهی در ویتنبرگ رفت و کرسی مطالعات کتاب مقدس را بر عهده گرفت و تا پایان عمر در آن جا ماند و جز دوره‌هایی کوتاه‌مدت از آن جا خارج نشد.

در سیزدهم ژوئن ۱۵۲۵ لوتر با کاترینا فن‌بورا، که دست از راهبگی کشیده بود، ازدواج کرد. آنها در زندگی مشترک خود دارای سه پسر و سه دختر شدند.

لوتر فردی بی‌پروا و تندخو بود، گاه زبان به فحش و ناسزا می‌گشود و از گفتن حرف‌های رکیک پروا نداشت. پطرس موزلانوس که معاصر لوتر بوده و لوتر نسبت به وی نظر مساعد داشت، می‌گوید لوتر هرگز انکار نمی‌کرد که زبانی نیشدار دارد؛ میل مفرط او به بهره‌گیری از چنین مهمات سنگین و ادوات جنگی، وجهه او را در محافل علمی به شدت مخدوش می‌ساخت. اراسموس نیز روحیه‌ی او را گستاخانه و جسورانه توصیف کرده است.  لوتر درگیر امراض جسمانی بسیاری بود؛ او از بواسیر، یبوست، سردرد، گوش‌درد، تنگی نفس، سنگ کلیه و نقرس رنج می‌کشید.

سال‌های اول دین‌پیرایی (رفرماسیون) صرف استحکام پایه‌های داخلی نهضت پروتستانتیسم شد که در این راه لوتر از کمک‌های فیلیپ ملانشتون بهره‌مند گردید. در این رابطه می‌توان از تغییر مراسم شکرگزاری، برقراری روابط اداری و بازرسی سایر مناطق تحت پوشش اصلاحات نام برد. در همین فاصله مارتین لوتر ترجمه‌ی کتاب مقدس و ساختن بسیاری از اشعار مذهبی را به پایان رساند. او در آخرین دوره‌ی زندگی‌اش نگارش چندین اثر عمده در الهیات را ادامه داد که مشهورترین آنها «شرحی بر رساله‌ی غلاطیان» است. وی در ژانویه‌ی ۱۵۴۶ به شهر آیسلبن مسافرت نمود تا در مسئله‌ی گراف فن‌مانسفلد (نزاعی که میان اشراف آن شهر درگرفته بود) نقش میانجی را ایفا نماید. مارتین لوتر در اثر بیماری قلبی که از مدت‌ها پیش آزارش می‌داد در همان شهر درگذشت. جسد وی به ویتنبرگ منتقل و در بیست‌ودوم ژوئیه‌ی ۱۵۴۶ در کلیسای بزرگ شهر به خاک سپرده شد.

در مسیحیت کاتولیک هر فرد مسیحی می‌توانست با حضور در کلیسا و بیان گناهانش به کشیش خود را پاک کند و آمرزیده شود. در زمان لوتر، کلیسا به آن مرحله رسید که برای شفاعت و بخشش، به پیروان خود در ازای مقدار پولی که می‌دادند، حواله‌ی شفاعت صادر می‌کرد. هر کس پول بیشتری می‌داد موقعیت بهتری در بهشت موعود به دست می‌آورد. پیوند تنگاتنگ اعتقاد درونی و شخصی مارتین لوتر با تفسیر کتاب مقدس، او را به این باور رساند که هیچ انسانی با تکیه بر توانایی خود و روش‌های کلیسایی قادر به ایستادگی بر درگاه خدا و دریافت شفا و رحمت نیست. لوتر به این باور رسید که انسان‌ها بر اساس اعمال خود و توجیه آن به درگاه خدا ناتوانند تا بخششِ وی را به دست آورند بلکه این لطف الهی است که شامل حال بندگان خواهد شد و آنها باید با تواضع، رحمت خدا را قبول نمایند.

در سال‌های ۱۵۱۳ تا ۱۵۱۸ لوتر طی تدریسِ بخش‌هایی از کتاب مقدس (مزامیر، رومیان، غلاطیان، رساله به عبرانیان) هر چه بیشتر به اختلاف نظر خود با کلیسای سنتی پی برد ولی هیچ‌گاه به جدابی از کلیسا نیندیشید.

مارتین لوتر سرآمدان جامعه شناسی

در اکتبر سال ۱۵۱۷ طبق رسوم دانشگاهی آن دوره، به منظور ایجاد بحث، اعلامیه‌ای مبنی بر نودوپنج ادعا در زمینه‌ی کاربرد دریافت مالیات از طرف کلیسا و نقش پاپ، صادر کرد. این اعلامیه که مورد اقبال عمومی قرار گرفت و با جانبداری از لوتر همراه بود، آغاز جنبش اصلاحات (رفرماسیون) به شمار می‌آید. کلیسای رم لوتر را کافر اعلام کرد و خواهان تحویل وی به رم و مجازاتش شد. فریدریش سوم، حاکم ساکسونی، با سیاست بی‌طرفانه‌ای موفق شد که محاکمه و بازجویی لوتر را از رم به آگسبورگ منتقل کند. لوتر توسط نماینده‌ی پاپ، اسقف توماس کایتان بازجویی شد. لوتر از پس‌ رفتن نظرات خود سر باز زد و بازجویی بدون نتیجه ماند. حکمران نیز از تحویل لوتر به کلیسای رم خودداری نمود.

در مباحثه‌ی عقیدتی که در لایپزیگ میان لوتر و یوهان اک (استاد الهیات و مفسر انجیل) انجام گرفت، لوتر در مقابل سؤالات، معصومیت پاپ را به چالش کشید. پاسخ شورای کلیسایی به لوتر، مصوبه‌ی پاپ و حکم تبعید وی بود. لوتر به جای رعایت مهلت شصت‌روزه، نامه‌ای به نجیب‌زادگان مسیحی ملت آلمان نوشت و مصوبه‌ی پاپ را در برابر دروازه‌ی شهر ویتنبرگ همراه با رسالات احکام شرعی به آتش کشید. با این عمل، جدایی لوتر از کلیسای رومی آشکار و قطعی گردید. همزمان با تاجگذاری کارل پنجم در شهر آخن در بیست‌وسوم اکتبر ۱۵۲۰، به لوتر اجازه داده شد به منظور رعایت سلسله‌مراتب سلطنتی و دریافت مصونیت سیاسی، در مجلس حکومتی شهر وُرمس برای پاسخ‌گویی به جرایمش حاضر شود. در دو جلسه‌ی پیاپی، مارتین لوتر از مواضع خود به ویژه در ارتباط با رسالات رفرماسیونی، نامه‌ی سرگشاده به «نجیب‌زادگان مسیحی ملت آلمان» و تشبیه مسؤلان کلیسای رم به زندانبانانِ بابیلون و نظریه‌ی «آزادی یک انسان مسیحی» دفاع نمود و هرگونه عقب‌نشینی از جایگاه عقیدتی خود را منتفی اعلام کرد. فرمان دادگاه علیه لوتر و طرفدارانش در سراسر منطقه‌ی حکومتی آلمان رسمیت یافت و از آن پس زندگی لوتر در خطر قرار گرفت. فریدریش سوم برای خنثی کردن توطئه‌های احتمالی علیه لوتر، مخفیانه در راه بازگشت از وُرمس، دستور ربودن وی را صادر کرد. لوتر مدت ده ماه در وارتبورگ با نام مستعار زندگی می‌کرد. در این فرصت، مارتین لوتر ترجمه‌ی «عهد جدید» را آغاز نمود و این کار را در یازده ماه به پایان رساند. در سال ۱۵۲۵ همزمان با انقلاب دهقانی در آلمان، جنبش انسان‌گرایی مسیحیان و نظرات اراسموس روتردامی، و همچنین جنبش روح‌باوری که همگی از پشتیبانان لوتر بودند، مورد انتقاد وی قرار گرفتند و بدین ترتیب لوتر خط تمایزی بین خود و دیگران ترسیم نمود.

عقیده‌ی مذهبی لوتر به پولس رسول و واژه‌ی چلیپا بازمی‌گردد. مذهب پروتستان برخلاف کلیسای کاتولیک، معتقد به بخشودگی مؤمنان به پشتوانه‌ی اجرای اوامر سنتی کلیسا نبوده بلکه هر انسانی که با اعتقاد و ایمان راستین به گناهان خود اعتراف و طلب آمرزش نماید، حقانیت و عدالت، شامل حالش خواهد شد. واسطه‌ی بین خدا و انسان تنها عیسی مسیح است که همزمان هم بشر بود و هم خدا (ناسوتی و لاهوتی) و به خاطر گناه انسان‌ها مصلوب گردید. عناصر اصلی الهیات لوتر در این قاعده آشکار است: «تنها مسیح، اعتقاد، بخشش، کتاب».

لوتر از هفت اصل عبادتی در کلیسای کاتولیک فقط دو اصل آن، یعنی غسل تعمید و عشای ربانی را قبول داشت. وی معتقد بود که تنها آن دو در کتاب مقدس تأیید شده است. در آیین عشای ربانی تبدیل عنصر نان و شراب به جسم و خون مسیح را تقریباً پذیرفت و همچنین به کشیش بودن همه‌ی مؤمنان اعتقاد داشت. لوتر که هم‌عصر نیکلاس کوپرنیک (ستاره‌شناس لهستانی) بود، پس از با خبر شدن از نظریه‌ی خورشیدمرکزی وی، با آن به شدت مخالفت کرد.

میان سال‌های ۱۵۱۳ تا ۱۵۱۹ الهیات لوتر دستخوش تحولاتی به‌ویژه در پیوند با موضوع آمرزیدگی شد. در همین دوران، مناقشاتی پدید آمد که سبب شد لوتر به شهرتی فراگیر دست یابد. یکی از این مناقشات جانبداری از قوم یهود بود که تا آن زمان در شکنجه و اسارت مسیحیان بودند و او برای پیشبرد اهدافش سعی در جلب حمایت آنها کرد. او می‌گفت که مسیح نیز در ابتدا یهودی زاده شده و در نتیجه ما باید برای این قوم احترام ویژه‌ای قائل باشیم. مناقشه‌ی دیگر بر سر فروش آمرزش‌نامه بود که کار را به محاکمه‌ی لوتر کشاند.

مارتین لوتر سرآمدان جامعه شناسی

در سال ۱۵۲۰ لوتر سه اثر خود را منتشر ساخت و در آنها برنامه‌ی خود را برای اصلاحات ارائه کرد. نخست، در «رساله خطاب به اشراف آلمان» را تحریر کرد و در آن با شور و هیجان بر‌ای ضرورت اصلاح کلیسا استدلال نمود. او در این اثر از فرمانروایان و شاهزادگان خواست که در مقابله با ستمگری و اجحافات کلیسا به مسئولیت خود در قبال فرمانروایی عمل کنند. او نشان داد که شاهزادگان و فرمانروایان که مسیحیانی تعمیدیافته‌اند، در مقام کاهنی که متعلق به همه‌ی مؤمنان است، شریکند. او در نظریه‌ی اصلاحات خود بیش از همه از یاری شاهزادگان استفاده کرد.

دوم، در «اسارت بابلی کلیسای مسیح» چنین استدلال کرد که بشارت انجیلی در اسارت کلیسا قرار گرفته و کلیسا بر انجیل مهتری می‌کند در حالی‌که باید خدمتگزار آن باشد. سومین اثر او «آزادی فرد مسیحی» بود که در آن علاوه بر اینکه بر آزادی و وظایف مؤمنان تأکید کرد، پیامدهای آموزه‌ی آمرزیدگی به وسیله‌ی ایمان در زندگی مسیحی را بررسی نمود. لوتر معتقد به ناتوانی و بی‌کفایتی اراده‌ی انسانی در امر نجات بود و در واقع همانند آگوستین کبیر، به نوعی جبرگرایی باور داشت. این امر انتقاد الهی‌دانان زمان را برانگیخت تا اینکه اراسموس کتاب «آزادی اراده» را در رد او نوشت. در پاسخ به کتاب اراسموس، لوتر «اسارت اراده» را تصنیف کرد. لوتر این کتاب را یکی از بهترین آثارش می‌پنداشت؛ اما ایراد اصلی این کتاب برخورد افراطی با موضوع مورد بحث بود.

فرقه‌هایی که این اصلاحات را دنبال کردند کاتولیک‌هایی بودند که از کلیسای رومی جدا شده و به شاخه‌های مختلف تقسیم گردیدند؛ مانند فرقه‌ی لوتری، فرقه‌ی مسیحیت انجیلی، فرقه‌ی کالونیسم، فرقه‌ی مسیحیت مشایخی (پرس‌بیترین)، فرقه‌ی کنگره‌گرایان، فرقه‌ی متدیست، و فرقه‌ی مراو. در اعتقادات مذهبی، بزرگترین اختلاف کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها در مسئله‌ی گناه است. کاتولیک‌ها معتقدند که نجات الهی به وسیله‌ی قربانی‌ها و فدیه‌ها شامل حال همه‌کس خواهد شد و عفوِ الهی هیچ‌کس را محروم نمی‌گذارد ولی پروتستان‌ها و به خصوص کالوینیست‌ها مسئله‌ی گناهان آدم را مقدر می‌دانند. لوتر بر نجات از طریق فیض الهی تأکید کرد. این تعلیم باعث تضاد شدید با عقاید کلیسای کاتولیک روم در خصوص ماهیت کلیسا و اقتدار داخلی آن گردید. وی ادعای برتری پاپ را رد کرد و مرجع نهایی را کتاب مقدس دانست. او به جای سلسله‌مراتب روحانیت کلیسا، کشیش بودن همه‌ی ایمان‌داران را مطرح کرد، مفهوم این تعلیم آن بود که هیچ ایمان‌داری احتیاج ندارد که یک کشیش نقش واسطه میان او و خدا را ایفا نماید و واسطه فقط مسیح است. لوتر هفت آیین مسیحیت را به دو آیین (تعمید و عشای ربانی) تقلیل داد زیرا معتقد بود این آیین‌ها را مسیح علیه‌السلام به وجود نیاورده بلکه محصول تاریخ است.

مارتین لوتر نوشته‌های زیادی دریاره‌ی یهودیان دارد و بعضی کتاب‌های او در مورد آنان است. لوتر برخورد زیادی با یهودیان در زندگی شخصی خود نداشت و بیشتر دیدگاه‌های او مربوط به دیدگاه‌های مذهبی است. او یهودیان را به خاطر رد کردن عیسی مسیح کافر می‌دانست. در ابتدا دیدگاه‌های مثبتی نسبت به یهودیان داشت و در پی مسیحی کردن آنها بود. بعد از اینکه موفق نشد یهودیان را مسیحی کند نظرش نسبت به آنان برگشت. مهمترین اثر لوتر در مورد یهودیان کتابی به نام «درباره یهودیان و دروغ‌های آنان» و کتاب دیگری به نام «درباره نام و نسل مقدس مسیح» است. در این کتاب‌ها لوتر می‌گوید یهودیان قوم برگزیده‌ی خدا نیستند و بلکه قوم شیطان‌اند. او پیشنهاد کرد که کنیسه‌ها سوزانده شوند، کتاب‌های دینی یهودیان نابود شود، از درس دادن خاخام‌ها جلوگیری شود و اموال و خانه‌های آنان غارت گردد.

بعضی از یهودیان مسئولیت وضعیت بد خود را در آلمان آن زمان متوجه مارتین لوتر می‌دانستند. جوزل روشیم که تلاش کرد یهودیان ساکسونی را نجات دهد در مورد او گفته است «آن روحانی که نام او مارتین لوتر بود -که خدا او را به جهنم بفرستد- کتاب‌های بسیار کفرآمیزی نوشت و نوشت که هر کس به یهودیان کمک کند گناه بزرگی مرتکب شده است». روشیم از شهر استراسبورگ خواست که چاپ کتاب‌های لوتر را ممنوع کند. تأثیر لوتر حتی بعد از مرگ او نیز باقی بود. در بسیاری از ایالت‌هایی که پیرو لوتر شده بودند یهودیان بارها اخراج شدند. کتاب‌های لوتر در آلمان نازی دوباره مورد توجه قرار گرفتند. بسیاری از کتاب‌های ضدیهودی چاپ شده در آلمان نازی به دیدگاه‌های لوتر ارجاع داده‌اند. اما بعضی از محققین اعتقاد دارند که آثار لوتر بیشتر جنبه‌ی مذهبی دارد نه نژادی، زیرا او معتقد بود که یهودیان می‌توانند با مسیحی شدن رستگار شوند. از سال ۱۹۸۰ کلیساهای لوتری بسیاری از کتاب‌های مارتین لوتر را حذف کرده و از نوشته‌های او، به خصوص در مورد یهودیان، استفاده نمی‌کنند.

مارتین لوتر مواضع بسیاری تند و هتاکانه‌ای علیه اسلام داشت. او همانند ریکالدو دومنته کروچه، به اسلام و قرآن از دریچه‌ی جنگ و خشونت می‌نگریست. ریکالدو دومنته کروچه، کشیش دومینیکی و مبلغ مسیحی در حدود سال ۱۲۴۳ میلادی در فلورانس به دنیا آمد و در ۱۳۲۰ میلادی در همان جا درگذشت. از ۱۲۷۲ تا ۱۲۲۸ میلادی در فلورانس و پراتو مدرس بود و سپس پاپ نیکلای چهارم او را به شرق فرستاد. وی در فلسطین و ارمنستان و عراق به گردش پرداخت و یعقوبیان را در موصل و نسطوریان را در بغداد به پیوستن به کلیسای کاتولیک رُم دعوت کرد. در حدود ده سال در موصل و بغداد به سر برد. سپس در سال ۱۳۰۱ میلادی به فلورانس بازگشت. در سفرهایش به کشورهای اسلامی مجادلاتی با مسلمانان به زبان عربی داشت.

ریکالدو کتابی با عنوان «در برابر قانون مسلمانان» به زبان لاتین و یا «مجادلاتی علیه اسلام و قرآن» به زبان انگلیسی دارد که نمونه‌ای از آثار تألیف‌شده‌ی مسیحیان با هدف دفاع از مسیحیت در قرون وسطی است. کتاب ریکالدو را می‌توان خلاصه‌ی سامان‌یافته و سنتی تمام مخالفت‌های مسیحیان در برابر قرآن دانست. «در برابر قانون مسلمانان» معروف‌ترین اثر ریکالدو است که در بغداد نوشته شده و به عنوان یک منبع جنجالی علیه اسلام شناخته می‌شود. این کتاب اولین بار در شهر سویل به زبان لاتین چاپ شد. متن لاتین رساله‌ی از ردیه‌های مهم و تأثیرگذار مسیحیان بر اسلام قبل از دوره‌ی نوزایش و یکی از پراقبال‌ترین ردیه‌ها بر ضد اسلام بود و از مهمترین متون جدلی در نقد اسلام به شمار‌ می‌آمد‌ و در سنت ردیه‌نویسی مسیحیت غربی بر اسلام، جایگاه خاصی داشت و پس از خود، موج جدیدی از ردیه‌نویسی بر اسلام ایجاد‌ کرد.

لوتر قبل از دست یافتن به رساله‌ی ریکالدو، شناختی از اسلام نداشت. او در مقدمه‌ی ترجمه‌ی خود از رساله‌ی مذکور، به کمبود پژوهش‌ها درباره‌ی اسلام در آن دوران اشاره کرد و نوشت مدتی قبل با کتاب ریکالدو آشنا شده اما نمی‌توانست باور کند که مردمانی در این دنیا وجود دارند که این اندازه در اشتباه و گمراهی باشند. در واقع، لوتر گمان می‌کرد کتاب ریکالدو علاوه بر اشتباهات پاپ‌ها که در دنیا منتشر است، یک اشتباه خیالی دیگر است. از این رو به دنبال آن بود به منظور شناخت حقیقی قرآن، خودش آن را بخواند. اما تا سال ۱۵۴۲ نتوانست به ترجمه‌ی لاتین قرآن دست پیدا کند و زمانی که موفق به خواندن آن شد، به زعم خود فهمید که حق با ریکالدو بوده و او خیال‌پردازی نکرده است و به همین دلیل تصمیم گرفت اثر ریکالدو را به آلمانی ترجمه نماید.

کتاب ریکالدو براى استفاده‌ی متکلمان نوشته شده بود و هدف او این بود که آنچه وى بر ضد اسلام می‌نگارد، براى خدمت به کلیساى مسیحیت باشد. اما لوتر دو دشمن داشت؛ اسلام به‌عنوان یک تهدید جدى در هیئت سپاهیان ترک عثمانى و نیز کلیساى پاپ. لوتر از مسلمانان و پاپ به عنوان دو سر دجال یاد کرده است و به این ترتیب مجادله‌ی ضد اسلامى و ضد کاتولیک را به هم ربط داده بود. لوتر با هدف توانمند کردن مسیحیان تحت سلطه‌ی ترک‌های مسلمان به منظور حفاظت از عقایدشان در برابر دین اسلام، دفاعیه‌ی قرون وسطایی ریکالدو را از لاتین ترجمه کرد و برای دلپذیر کردن آن برای مخاطبانی که تمایل به استدلال‌های دینی رسمی نداشتند، ضمن حذف برخی مباحث استدلالی، مطالبی به آن افزود.

همان‌گونه که ریکالدو در فضای مسموم و وهم‌آلود قرون وسطی و همزمان با جنگ‌های صلیبی به انتقاد از قرآن پرداخت، لوتر نیز همزمان با حملات ترکان عثمانی، به انتقاد از قرآن روی آورد. رفتار تهاجمی لوتر علیه اسلام و قرآن در زمانی بود که وی از پاپ عصبانی و درگیر مبارزه با کلیسای روم بود و از سوی دیگر از بیماری‌های مختلف رنج می‌برد. این عوامل در تندخویی و لحن هتاکانه‌ی وی مؤثر بود. لوتر که ابتدا مؤثرترین دفاع در برابر جاذبه‌ی اسلام را استقامت بر باورهای مسیحی می‌دانست، با تغییر روش، تحت تأثیر ریکالدو، بهترین رویکرد را نشان دادن خطاهای قرآن معرفی کرد. گرچه لوتر در رویکرد انتقادی به قرآن متأثر از ریکالدو بود، اما رفتاری تهاجمی‌تر و تندتر از ریکالدو در پیش گرفت. سخنان لوتر مشحون از عبارات زشت، فحاشی و سخنان غیراخلاقی است. از جمله خطاهای آشکار لوتر آن است که او همواره ترکان عثمانی را نماد اسلام می‌دانست و به این بهانه به اسلام، قرآن و ساحت مقدس پیامبر اسلام صلی‌‌الله‌ علیه و آله و سلم اهانت می‌نمود.

مارتین لوتر سرآمدان جامعه شناسی

به لحاظ سیاسی، تفکر مارتین لوتر بر نظریه‌های سیاسی در دنیای مسیحیت تأثیرگذار بوده است. لوتر در دوره‌ای از تاریخ و در مبارزه با عوامل پاپ، سخت به فرمانروایان و شاهزادگان تکیه داشت و از آنها کمک می‌گرفت، همچنان که آنان نیز نگاهی ابزاری به وی داشتند و از قدرت و جسارت وی در بسیج توده‌ها و نیز مقام علمی‌اش، در شکستن شاخ قدرت کلیسای کاتولیک و مقام پاپی که مزاحم بزرگی برای آنان بود، استفاده می‌کردند و این درست در زمانی بود که ناسیونالیسم در سراسر اروپا در حال رشد و کسب اقتدار بیشتر بود و لذا قدرت‌های محلی وی را ابزار خوبی برای محدود کردن کلیسای کاتولیک می‌دانستند. بر خلاف بسیاری از چهره‌های علمی آن دوره، لوتر قلم نیرومند و توانا و پرهیجانی داشت که ابزار بسیار مؤثری برای ایجاد موج و نهضت اجتماعی بود و از قضا در همین ایام، صنعت چاپ در اروپا به همت گوتنبرگ نقش‌آفرین شده بود. ادبیات تند و تخریب‌گر و هجوآمیز لوتر علیه پاپ و همدستانش، حرف دل کسان بسیاری بود که جرئت بر زبان آوردن سخنان وی را نداشتند اما در باطن چون او فکر می‌کردند. در منش سیاسی نیز البته لوتر آدم صلح‌جو و آشتی‌طلبی نبود. به باور وی، حکومت به دلیل ضرورت تبعیت از قانون، می‌تواند جایی که صلاح بداند شمشیر به دست گیرد و این در جایی است که شرایط و اجرای عدالت آن را بطلبد. وی در ابتدای حملات ترکان عثمانی به اروپا، هجوم آنان را مجازات کلیسای کاتولیک می‌دانست و به نوعی با آن موافق بود و مماشات می‌کرد، اما هنگامی که ترک‌های عثمانی قلمرو مسیحیت را تهدید کردند و در دروازه‌های وین قرار گرفتند، به یارانش توصیه کرد که سلاح به دست گیرند. یا هنگامی که متقاعد شد که بعضی از جنبش‌ها مانند جنبش دهقانان شورش کرده یا آناباپتیست‌ها درحال ویرانگری‌اند، اعلام کرد که مقامات مدنی باید آنها را سرکوب کنند. در ساحت نظری، لوتر فردی متعصب و سخت به اعتقاداتش پای‌بند بود و در زندگی وی چندان نشانی از بردباری و رواداری و تحمل کردن و بها دادن به دیدگاه‌های معارض دیده نمی‌شود. تبیین او از نظریه‌ی عادل‌شمردگی و آمرزیدگی به وسیله‌ی ایمان صرف، و انکار شایستگی بشر در فرآیند رستگاری، تأثیری عمیق بر وجدان و فهم پروتستانی از زمان لوتر به بعد داشته و البته اندیشه‌های سیاسی و آیینی او پیوسته تحت‌الشعاع اندیشه‌های فوق بوده است. بعضی از اندیشه‌های وی بلافاصله مجال ظهور و بروز نیافت، بلکه به سان بذرهایی بودند که در عمق زمین کاشته شدند و زمان زیادی برای ظهورشان لازم بود.

به هر روی، ظهور دولت-ملت در عصر اصلاحات و همزمان با آن، به منزله‌ی فروپاشی جامعه‌ی یکپارچه‌ی تحت سلطه‌ی پاپ بود. پیمان صلح آگسبورگ در ۱۵۵۵ میلادی این اصل را برقرار کرد که مذهب هر حاکم و فرمانروای محلی، مذهب همان منطقه باشد. این اصل همراه شد با پیمان صلح وستفالیا در ۱۶۴۸ که پایان‌بخش جنگ‌های دین بود و پایه‌گذار جریانی که یک دولت، دین عمومی خاصی را، پروتستان یا کاتولیک، بپذیرد و رفتارهای دین و مذهب دیگر را تحمل کند. اما سازمان سیاسی پروتستانی در طول زمان، بر حسب مبانی و مبادی نظری، شکل‌های مختلفی به خود گرفت؛ بعضی کاملاً تئوکراسی شدند (مانند کالون در ژنو) و دیگران تا حدی اقتدار کلیسایی را تابع دولت کردند (مانند آلمان دوره‌ی لوتر). سایر اشکال پروتستانتیسم (انگلستان، سوییس و دانمارک) کلیساهای ملی را با تشویق دولت ایجاد کردند و در بسیاری از کشورها، آیین کاتولیک دین دولتی شد (اسپانیا، ایتالیا و آمریکای لاتین). جریان لوتریسم مانند کالونیسم در سده‌های بعد به همه‌ی اصول و اندیشه‌های لوتر وفادار نماند، تا جایی که امروزه کلیساهای لوتری، بر خلاف سنت لوتر، منادی آزادی دینی و عدم مشروعیت دخالت دولت در امر کلیسا بوده و کلیساهای پروتستان و متفکران آن در گذشته و حال نقش مهمی در همه‌ی ابعاد فرهنگی و سیاسی و اقتصادی داشته‌اند. همچنین پروتستانتیسم تأثیر عمیقی بر تحولات سرمایه‌داری جدید داشت. نیز در تطور و تکامل تفکر اجتماعی نقشی مهم و البته متناقض داشته؛ به طوری که نیروی عمده‌ای علیه نژادگرایی و تبعیض بوده اما در همان حال نیز در پیدایش جدایی نژادی و آپارتاید نقش ایفا کرده است؛ از یک سو حامی بزرگی برای صلح‌جویی بوده اما همراه و هم‌کاسه‌ی جنبش‌های ناسیونالیستی و جنگ‌افروز و جنگ‌طلب هم بوده است. حقوق بشر و دمکراسی را ترغیب کرده، اما نیروی عمده‌ای در ظهور تمامیت‌خواهی بوده است؛ و در هر دو سوی دعوای سقط جنین و همجنس‌گرایی بوده است. به نظر می‌رسد این تناقض درونی، از تفکر و دیدگاه‌های متغیر، بی‌ثبات، و جزمیت‌گرای مارتین لوتر ریشه گرفته که خود برآمده از تضادهای درونی مسیحیت تحریف‌شده در زمانه‌ی او بود.

اشتراک گذاری
Share on facebook
Facebook
Share on twitter
Twitter
Share on linkedin
LinkedIn
Share on telegram
Telegram
Share on email
Email
Share on print
Print
جدیدتربن مطالب
مطالب مرتبط
دیدگاه‌ها

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *